FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
صلیب ستاره
509 Q

کد قسمت

509

نقل قول

در دست اقدام

نویسندگان

شان کالدر

کارگردانان

کارلوس آویلا

قسمت بعد

نقشه هفت شوالیه

قسمت قبل

ناتوانی خزنده

نام انگلیسی

Star-Crossed

صلیب ستاره ویرایش

قسمت صلیب ستاره قسمت نهم از فصل پنجم و قسمت نود و هفتم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 23 بهمن 1394معادل با تاریخ میلادی 12 فوریه 2016 از شبکه NBC پخش می گردد.

 داستانویرایش

نیک تصمیم گرفته بود تا یکبار برای همیشه دری که در راهرو مخفی بود را باز کند. آدلیند مخالف بود و به نظرش میرسید که ممکن است پشت در چیز خطرناکی باشد.

ترابل در حال بررسی ویدیو ها بود که ناگهان سیستم یک فرد راشناسایی کرد. ترابل یکراست سراغ مایزنر رفت و به او گفت که مردی که شناسایی شده عامل انفجار و حوادث تروریستی در سراسر دنیا بوده واکنون به پورتلند آمده است . از آنجا که هویت وی معلوم نبود نمیتوانستند رد او را بگیرند. ایو نیز وارد اتاق شد . به این نتیجه رسیدند که با یک عملیات ضربتی سعی کنند او را بیابند.

مردی بر روی زمین صلیب بزرگی را به دوش میکشید .

نیک با تمام توانش به جان در افتاده بود ولی هی کاری می کرد در باز نمی شد. آدلیند او را صدا زد که ترابل به دیدنش آمده است .در طبقه بالا ترابل کلی را بغل کرده بود و به آدلیند گفت که بار اولش است که بچه بغل میکند . در این لحظه نیک وارد شد و ترابل کلی را به آدلیند پس داد.

ترابل آمده بود تا بداند نیک چه تصمیمی در مورد پیوستن به دیوار هادریان گرفته و زمانیکه دید نیک هنوز دودل است با حالتی خانه را پس از زنگ تلفنش ترک کرد که گویی از او دلخور شده است.

مردی که زمین را گود میکرد بیل را انداخت و خطاب به شخ دیگری که آنجا بود گفت: فکرکنم به اندازه کافی گود شده باشه، پول من کجاست ولی مرد به شکل یک گاو ووگ کرد وبه او حمله برد.

دو نفر از افراد راهداری به اخباری که در مورد خشکسالی گوش میدادند ودر حال اندازه گیری پستی و بلندی های زمین بودند . آندو باری ادامه کارشان وارد یک انبار متروکه شدند که با جسد به صلیب کشیده شده یک مرد روبرو گردیدند.

تونی، به روزالی در ادویه فروشی زنگ زد. او همان مردی بود که پی در پی برای روزایل نامه مینوشت. روزالی ازا و خواست که دیگر با وی تماس نگیرد و بعد مونرو گوشی را گرفت و به او گفت اگر یکبار دیگر مزاحم زن او شود... به محض گفتن کلمه زنم طرف تلفن را قطع کرد.

هنوز خشم و خروش آنها کم نشده بود که ینک سر رسید. میخواست با آنها در مورد ملحق شدن به دیوار هادریان صحبت کند در این مکیان هنک با نیک تماس گرفت تا سر یک صحنه قتل بروند.

صحنه قتل همان صحنه به صلیب کشید ه شدن مرد بود آنها صحنه را بررسی کردند. و در پشت صلیب یک نماد به شکل مثلث پیدا کردند.

معلوم شد این نماد ، نماد آب و باران است. در این میان وو سر رسیید و گفت که قربانی یک بیخانمان بوده است. نیک درم ورد دیوارهادریان با آنها صحبت کرد وهنک گفت که تا زمانی که نفهمد دیوارهادریان چه کساین هستند بهترا ست همکاری با آنها را عقب بیندازند.

در بخش دیگری از شهر جسد به صلیب کشیده شده دیگری پیدا شد.

نیک و هنک با دوست ولگرد قرابنی صحبت کردند. او گفت که مرد به او گفته که شغلی پیدا مرده که دستمزد خوب ی دارد . همین بیشتر نمیدانست.

در این لحظه وو با آ«ها تماس گرفت و گفت که یک قربانی به صلیب کشیده شده دیگر را پیدا کرده اند. پس از بررسی صحنه جرم معلوم شد که جسد مدت زیادی است که در این محوطه قررا دارد و باید بیشتر از چند هفته از مرگش گذشته باشد. علاوه بر این موضوع بر روی صلیب نماد دیگری نیز وجود داشت. درا داره نیک علائم را بررسی کرد و متوجه شد این علامت مربوط به قوم سلتیک بوده و نماد آب میباشد. با توجه به این شباهت، تصمیم یرفتند سری به کتاب ها بزنند.

مایزنر و ترابل با انبوهی از وسن ها درگیر بودند و همه را کشته بودند. مایزنر به ترابل که صورتش از خون قربانیا رنگین شده بود گفت: سعی کن زنده بگیریشون ولی ترابل توضیح داد: نمیشه همشون مثل دیوونه ها حمله میکنن! در این لحظه ایو سر رید. خیلی شیک و مجلسی به آندو که از شدت فعالیت رنگ به رنگ شده بودند گفت: من یکیشونو گرفتم! مایزنر پرسید: کجاست؟ ایو دستش را بالا آورد و یک مرد روی زمین سر خورد و به تعدادی جعبه بر خورد کرد.

مایزنر به ا مرد نزدیک شد وگفت: حرف میتونه بزنه؟ جولیت خیلی ساده گفت: بزودی آره. قرار شد مرد نگون بخت را با خود ببرند.

در ادویه فروشی مونرو ورزوالی گفتند که آنها احتمالا با مراسم باران فولکره طرفند. از آنجا که فولکره ها اولین وسن های اهلی بودند وبه کشاورزی روی آوردند برای جذب باران اقدام به قربانی کردن دمه ها کردند ولی بعد مونرو اضافه کرد که آخرین برای که چینین اتفاقی افتاده به قرن 15 بر میگردد. و در جواب هنک که پرسید: چرا؟ با نگاه تقریبا معنی داری پاسخ داد: به خاطر گریما، گریما همه خانواد هایی که به اینکار عادت داشتند رو تا آخرین بچه سر بریدن.

بعد کتاب نیک را پیش آورد که در آن توضیح داده بود که فولکره ها 7 نفر را میشکند و طبق الگوی ستاره دب اکبر به صلیب میکشند. نیک با توجه به چوبی که صلیب با آن ساخته شده بود گفت که شخصی باید تعداد زیادی از این نوع چوب خریده باشد.

درا داره مشخص شد که قربانی دوم هم فردی بیخانمان بوده است. درا ین لحظه وو سر رسید وبه آندو گفت که اخیرا شخصی از چوب هایی با همان ابعاد مورد نظر به چوب بری کلمبیا سفارش داده ولی طرف پشت تلفن چیز بیشتر ی نگفته و خواسته که به آنجا بروند تا اطلاعات را حضورا تحویل دهد.

دانکن فارگو، رئیس چوب بری به آنها گفت که به تلفن اعتمادی ندارد وبعد کاغذ ها را به آنها گفت و اضافه کرد که به مشتری نگویند که او آدرسش را داده است.

نیک و هنک به آدرس رفتند وبا پسر جوانی دم درخ انه روبرو شدند. سر از ا«ها پرسید چه کمکی میتواند بکند وآندو گفتند که دنبال مارک هالوی میگردند . پسر ، فرزرند مارک هالوی بود و گفت پدرش در انبار است.

مارک هاولی در حال ور رفتن با تراکتورش بود که نیک پسر از معرفی خود ازا و در مورد چوب 6×6×120 پرسید. مارک ازا ین موضوع خنده اش گرفت و پرسید که آیا خرید این نوع چوب غیر قانون ی است؟ هنک به او گفت که بسته به کاری دارد که میخواهد با آن انجام دهند. سپس نیک از مرد خواست تا پب ها را نشانش دهند. مارک لحظه ای به آندو خیره شد و بعد گفت: ندارمشون . یکی دزدیدشون . و بعد متوجه شد که قضیه جدیست و پرسید: مشکل چیه؟ نیک عکس مرد به صلیب کشیده شده را به او نشان داد. مارک هالوی چند لحظه بهت زده عکس را نگاه کرد وگفت: خدای بزرگ... و نیک به او گفت: شما باید برای پاسخ به سوالا به کلانتری بیاین

مارک هالوی مستقیم به نیک نگاه کرد وبعد به شکل یک فولکره در آمد. چند لحظه خیره رو را نظاره کرد وبعد غرید: تو یک گریمی! و به نیک حمله برد

نیک خیلی ساده جاخال داد و او را زمین زد و بعد هردو روی او سلاح کشیدند و هنک گفت: رو زمین بمون!

فولکره بهت زده و در محاصره افتاده از جا برخاست و نگاهش بین آندو در نوسان بود . سپس زانو زد و رو به نیک گفت: منو بکش ولی خانواده ام رو صدمه نزن وروی زمین دراز کشید. نیک درحالی که به او دستبند میزد گفت که نمیخواهد به او یا خانواده اش صدمه ای بزند.

در حالی که مارک را دستبند زده از مقابل پسرش رد میکردند، مارک به او گفت که دخالت نکند.

در اتاق بازجویی مارک به آنها گفت که کاری نکرده و این ماجرا تقصیر او نیست. نیک به او توضیح داد که یک فولکره است، چوب هایی هم که در صلیب کشیدن استفاده شده دست او بوده و او ادعا دارد آنها گم شده اند . مارک گفت که چوب ها همش 300 دلار میارزیدند و ارزش شکایت کردن را نداشته است. نیک از او پرسید که چوب ها کی دزدیده شده اند و مارک توضیح داد که نمیداند چون زمان تحویل چوب خانه نبوده و وقتی بازگشته چوب ها دزدیده شده بودند.

درنهایت که او را تحت فشار گذاشتند ، او توضیح داد که چند وقت پیش مردی به دیدنشان آمده و به او گفته که بزودی انقلابی رخ خواهد داد و میتوان سنت های قدیمی وسن ها را احیا کرد. او توضیح داد که علاقه ای نداشته و مرد را بیرون کرده است. و ادامه داد که آگهی که همراه مرد بوده که علامت به خصوصی روی آن نقش بسته بوده است و در مورد یک جلسه اجتماعی حرف می زده است.

نیک علامت پنجه سیاه را روی کاغذ کشید وپرسید: اینا؟ و مارک گفت: آره همین دقیقا.

در دفتر شان، آندو توضیح دادند که این مرد هم انگیزه داشته خودش هم که فولکره است ولی شان به آندو گفت که باید وی را با یک مدرک فیزیکی به قربانیان ربط دهند. هنک توضیح داد که فعلا به جرم حمله به یک افسر پلی س او را بازداشت کرده اند ولی نیک توضیح داد که اگر مجبور بودند او موافقت نمیکرد چون میداند او از شدت ترس اینکار را کرده است. شان موافقت کرد و آندو را مرخص نمود ولی پیش از آنکه آنها خارج شوند گفت: میدونین؟ پدر پدر بزرگ من یکی از طرفدارای قربانی کردن آدم بود وبعد با لحن معنی داری در حالی که به افق خیره شده بود ادامه داد: شاید اسه همین طرز تفکرش رو چوب سوزوندنش...نیک وهنک بهت زده به رینارد که لبخند دلنشینی به لب داشت نگاه کردند وبعد بی صدا از اتاق خارج شدند.

قربانی سوم همانشب به صلیب کشیده شد.

در خانه نیک در مورد مراسم به آدلیند گفت و آدلیند نیز گفت که میداند این مراسم متعلق به صور فلکی و فولکره هاست و در زمان آزتک ها ابداع شده است.

مایزنر کلاه را از سر اسیرشان برداشت و گفت که تا فرصت دارد بهتر است با او صحبت کند وگرنه در صورتیکه حرف نزند با شخص دیگری روبروست. مرد ترسیده بود ولی خیلی جدی به او نگاه کرد وبا نفرت گفت: اوکاتاتوم لیبرا! و چشمانش ووگ کرد. مایزنر گفت: هرجورم ایلی و او را با ایو تنها گذاشت.

ایو خیلی ارام به او نزدیک شد وپرسید: پس نمیخوای حرف بزنی؟ مرد وحشتزده به او نگاه کرد وچیزی نگفت. ایو خونسردانه ادامه داد: پس اگه نمیخوای حرف بزنی، به دهن احتیاجی نداری! و دستش را روی دهان او گذاشت زمانی که دستش را برداشت، دهان مرد از بین رفته بود او حشتزده و ترسیده سعی میکرد صدایی از خودش در بیاورد ولی نیمتوانست.

ولی ایو بی توجه به وحشت مرد پشت سر او رفت و آرام در گوشش گفت: خب اگه نمیخوای با من حرف بزنی احتمالا نیمخوای منو ببنی و دستش را روی چشمان او گذاشت و بعد چشمانش نیز از بین رفت...

مرد وحشتزده سرو صورتش را به اطراف میچرخاند و تلاش میکرد ببیند معلوم بود دارد از شدت وحشت قالب تهی میکند ...

ایو اما مقابلش ایستاد و گفت: نه شیطان رو میبینی نه باهاش حرف میزنی. ترابل که در تمام صحه حضور داشت گفت: یک چیزی رو یادمون رفت. ایو گفت: درسته ، صدای شیطان رو هم نشنو و دستانش را روی گوش مرد گذاشت تا شنوایی آن بد بخت را از او بگیرد.

مایزنر با لیوان چایی وارد شد و پرسید: چقدر طول میکشه؟ ایو توشیح داد: بستگی داره چقدر اطلاعات بخوای! مایزنر در حالی که چایش را مینوشید گفت: همشو میخوام

نی ک وهنک سرصحنه بعدی رسیدند و معلوم شد که هاولی باید بیگناه باشد .

در ادویه فروشی ، نیک از مونرو خواست که رد جلسه ای که مارک در موردش گفته را بیگرد و به آنجا برود سپس آنها نقشه شهر را برداشته ومحل جنایت ها را علامت گذاری کردند . بخش ملاقه ای صورت فلکی تقریبا کامل میشد. سپس نقشه صورت فلکی دب الکبر را بدست آوردند وروی نقشه گذاشتند . به عقیده روزالی به دلیل اینکه ستاره قائد پیشرو تابوت است ، باید در یک قبرستان قرار گیرد و آنها توانستند محل جنایت های بعدی را حدس بزنند .

مایزنر ، ایو و ترابل به سراغ اسیر نگون بخت رفتند. ایو ابتدا گوش هایا و را باز کرد و بعد پرسید که آای میخواهد حرف بزند؟ مرد سکوب و شکست خورده سرش را به نشانه مثبت تکان داد و بعد چشم و دهانش باز شد.

دهانش که باز شد در مورد مردی صحبت کرد که نمیدانست نامش چیست و چرا به پورتلند آمده تنها میدانست که او برای لوسیان پترویچ پیامی آورده است وهیچ کس نیمداند لوسیان پتروویچ کجاست.

مارک ازاد شده بود و به خانه رفت و متوجه شد که پسرش به آن جلسه عمومی پنجه سیاه رفته است.

مارک خود را به جلسه رسیاند. وسنی که در میانه ایستاده بود داشت از حق و حقوقو وسن ها و آنچه از دست دده بودند صحبت میکرد و مونرو نیز در نمیان آنها بود . سپس برخاست و بیرون رفت. مارک به سراغ فرزندش رفت و به او گفت: چطور میتوین با این آدما درگیر شی؟ پاشو بریم خونه و پسر را بیرون برد. دو نفر از مجمع نیز دنبالش آمدند.

بیرون در مونرو با نیک تماس گرفت و جریان را گفت ولی اضافه کرد چون گوشی اش را گرفته بودند نتوانسته از سخت گو فیلم بگیرد و بعد شایهد درگیری پدر و پسر بود.

جاناتان به پدرش گفت که آنها دارند از میارث او صحبت میکنند ولی مارک گفت آنها فکر مکنند چون چیزی قدیمی است حتما صحیحی است و اینطور نیست. دو وسن دیگر سر مارک ریختند واو را زندند وپسرش کوچکترین کاری نکرد. مونرو جلوی آنها را گرفت وپسر به جمع پنجه سیاه باز گشت.

گشت هایی که به سراغ مکان های دیگر فرستاده بودند یک به یک تماس گرفتند و در نهایت معلوم شد که 6 قربانی وجود دارند وهفتمی در قبرستان خواهد بود. و همه به سوی اآنجا رفتند.

درست به موقع رسیدند و فولکره را پیش از انیکه قربانی را بکشد محاصره کردند. فولکره فریاد زد: اوکاتاتون لیبرا و به آنها هجوم برد. به او شلیک کردند واو را کشتند. پیش از مرگش گفت: و خون را چون اب بر زمین جاریکیند و جان داد .صرف نظر از اینکه قربانی آخر از شدت وحشت دیدن یک هیولا داشت خل میشد، هنک گفت که به خاطر یک خرافه احمقانه 6 نفر ادم مرده اند. آندو سوارم اشین شدند وبعد بارانی شدید شروع به باریدن کرد. هردو چند لحظه ساکت شدند و بعد نیک گفت: بهش فکر نکن...

وسن ها ویرایش

بلوت باد

فوکس باو

هگزن بیست

نیم زابر بیست

فولکره

دقت بیشتر ویرایش

ریزه کاری ویرایش

این قسمتی بود که در آن از لغات عربی استفاده گردید.

در دقیقه ی 17:35 فیلم از روی انعکاس نور از صفحات کتابی که به اصطلاح بسیار قدیمی است میتوان به سادگی به گلاسه بودن آن پی برد که بعید است هزاران سال قبل کاغذ گلاسه ای بوده باشد!!

تصاویر ویرایش

ویدیو ها ویرایش

509 trubel

گریم-هگزن بیست-انسان بازجویی از وسن

فالگوش روزنامه ای ویرایش

رسم قبیله ای باستانی در پرتلند جان میگیرد. ژاکلین توبینی و دامیان پوکلر بازیگر مهمان هستند. رسم بربری وسنی به حال بازگشته و نیک و هنک و وو تنها در پنج قدیمی یک قاتل سریالی هستند. برای شروع تحقیقات ، مونرو به طورن اشناس وارد گروه میشود. در این میان جنگ میان دیوار هادریان و پنجه سیاه پس از بازجویی یک مضنون توسط ایوا با مهارت های خاصش دشوار تر می گردد. ساشا رویزتر بری ترنر و کلیر کافی در این قسمت حضور دارند.

اغاز یک بحث Discussions about فصل5: قسمت 9

  • قسمت 509 - تقاطع ستاره

    23 پیغام
    • تعجب میکنم مراسم باران همیشه مراسم صلح آمیزی بوده، اینا این مراسم رو از کجاشون در آورده بودن خدا عالمه. خدا رو شکر نگفت مراسم مال ایرانیا بوده
    • Wolfwand wrote:دوستان فکر کنم ایوا- جولیت - یکم زیادی خشن شده تو این فصل!!!! بله دقیقا ، خشن و جدی تر و میشه گفت اونقدری به رحم که هیچی براش مهم نیست