FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
بازگشت
Q 507

کد

507

نقل قول

آرزوهای بزرگ

نویسنده

توماس یان گریفین

کارگردان

جان برینگ

قسمت بعد

ناتوانی خزنده

قسمت قبل

شب وسن

نام انگلیسی

Eve of Destruction

بازگشت ویرایش

قسمت بازگشت قسمت هفتم از فصل پنجم و قسمت نود و پنجم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 9 بهمن 1394معادل با تاریخ میلادی 29 ژانویه 2015 از شبکه NBC پخش می گردد.

داستان ویرایش

نیک سراسیمه بیرون دوید و به دنبال ردی از جولیت گشت. پشت سر او مونرو ، وو ، هنک و شان نیز بیرون آمدند. نیک به آنها گفت که جولیت را دیده است.آنها به او گوشزد کردند که خودش گفته جولیت مرده است ولی نیک مطمئن بود چه دیده. سپس به سوی ماشینش دوید هنک از او پرسید که کجا میرود  و نیک پاسخ داد: میرم سراغ ترابل اون اونشب اونجا بود باید بدونه چه خبره.

در این میانه روزالی که از نگرانی داشت دق میکرد با گوشی هنک تماس گرفت و پس از اینکه مطمئن شد حال همه خوب است ، قرار شد که زاویار را به ادویه فروشی ببرد تا بقیه بیایند و از او درمورد حوادث امشب سوال بپرسند.

ترابل خواب بود، که با شنیدن صدای باز شدن در چاقویش را برداشت و از رختخواب بیرون پرید و زمانی که دید نیک جلو رویش ایستاده ، آرام شد.

ولی قیافه نیک نشان میداد که اوضاع عادی نیست. برای همین پرسید: چی شده؟ نیک با حالی که کاملا توصیف آرامش قبل طوفان بود ، گفت: الان جولیت رو دیدم. ترابل وا رفت و با لحنی بهت زده گفت: چی؟ نیک خشمگین به سوی او حرکت کرد و گفت که او خبر داشته و این موضوع را پنهان کرده است. ترابل در حالی که هول شده بود قسم خورد که نمیدانسته او زنده است و بعد جمله اش را تصحیح کرد: مطمئن نبودم. این جمله نیک را دوباره مشتعل کرد و فریاد زد که این معنیش مردن جولیت نیست! ترابل به او گفت که میدانشته میخواهند با جولیت کاری بکنند و بعید میدانسته جولیت زنده بماند.

وسط این هاگیر واگیر و دعوای گریمی، آدلیند در را باز کرد و داخل آمد: جولیت زنده اس؟ ترابل سرش را طوری تکان داد که انگار حس میکند آدلیند این وسط کم بود که اضافه شد.

بعد جریان را به نیک گفت که قصد چاوز گرفتن جولیت و تبدیلش به یک سلاح بوده است. و بعد گفت که آخرین باری که جولیت را دیده درست همان زمانی بود که چاوز او را گرفته بود و جولیت هنوز زنده بود ولی هر چه تلاش کرده نتوانسته بفهمد چه بر سر جولیت آمده است.

بعد ازاینکه نیک گفت جولیت به تنهایی 20 تا وسن را نفله کرده، به این نتیجه رسیدند که به مایزنر زنگ بزنند و از او جریان را بپرسند. زیرا به نظر میرسید اگر مایزنر میدانسته ترابل کجاست احتمالا از جای جولیت هم خبر دارد.

مونرو به محض ورود به ادویه فروشی به زاویار حمله ور شد و مشتی نثار او کرد. پس ازآن نوبت شان رینارد بود تا او را به سوال بگیرد. زاویار اما درمانده گفت که گروه وسن ها به شدت زیادند و اگر کسی به اونا ملحق نشود و یا در مقابلشان قد علم کند کشته خواهد شد. سپس به مونرو گفت که به خاطر اینکه با او دوست است او را گرفته بودند و هدف این قضیه نیک و افراد اطرافش بوده است. نهایتا تصمیم بر این شد که زاویار را به سلول انفرادی اداره پلیس ببرند تا بتوانند او را تحت محافظت قرار دهند.

نیک با مایزنر تماس گرفت و به او گفت که میخواهد با جولیت صحبت کند. مایزنر به او گفت که زنی که او میشناخته دیگر وجود ندارد ولی نیک پافشاری کرد. سر انجام مایزنر برای جلب اعتماد نیک در قبال جمله: باید بهم میگفتی زنده اس گفت که به او خبر خواهد داد.

پس از رفتن شان هنک و زاویار روزالی به مونرو گفت که بهتر است با انجمن وسن تماس بگیرند.

در کلانتری وو با دیدن بازداشت شدن زاویار گفت که اگر آ«ها میخواهند او را متهم کنند، او ایده های خوبی برای اتهام زدن به زاویار دارد. ولی بعد توضیح داد که بین تمام کشته شدگان که اغلب محلی وچند نفر نیز غیر ساکن پورتلند بوده اند ، بیلی ترامپ نبوده و احتمالا گریخته است.

تصمیم بر آن شد که به خانه او بروند. هنک با نیک تماس گرفت و موضوع را گفت. هرچند در ابتدا به نیک گفت که لازم نیست بیاید ولی با اصرار نیک قرار شد که آنها هم را آنجا ببینند. نیک به ترابل گفت که از خانه بیرون نرود و همانجا بماند تا او باز گردد.ترابل بی هیچ حرفی به او موافقت کرد.

در خانه بیلی ترامپ انبوهی از مواد منفجره یافتند در حینی که تصمیم بر این شد که خانه تحت نظر باشد، وو با عکس خانوادگی بیلی ترامپ باز گشت.

در انبوه اجساد روی زمین افتاده وسن هایی که جولیت کشته بود، مردی از ماشین پیاده شد و هنگامی که داخل می رفت و اجساد را نظاره میکرد، بیلی ترامپ از گوشه ای بیرون آمد و به او گفت که یک هگزن بیست اینکار را کرده است. او مرد را لوسین صدا کرد و از او بخاطر شکستشان عذر خواست.

روزالی با انجمن تماس گرفت ودرخواست کرد مستقیم با یکی از افراد صحبت کند. آنها به او پاسخ دادند که درخواست او را بررسی خواهند کرد. پس از قطع کردن گوشی، مونرو که کمی در گفتن موضوع دودل بود، به روزالی جریان زنده بودن جولیت را گفت. روزالی که باورش نمیشد، از این وحشت کرد که ممکن است با یک مورد جک قصاب یا به گفته مونرو حتی بدتر روبرو شوند.

507 wesenconcil 2

نمایندگان انجمن های وسن از سراسر دنیا به لاهه ( هاگ به زبان انگلیسی/ شهری در هلند ) آمده بودند تا در مورد اقدام علیه پنجه سیاه تصمیم گیری کنند. الکساندر به دگروت جریان تماس روزالی کالورت را گفت و دگروت با بی میلی به او گفت که ببیند جریان چیست.

در میانی که روزالی هنوز داشت قضیه زنده بودن جولیت را حضم میکرد، الکساندر با آنها تماس گرفت و از شنیدن اینکه گروه پنجه سیاه در پورتلند نیز هستند شوکه شد. او توضیحات زیادی به روزالی نداد ولی به او گفت که آنها نیز در حال اقداماتی هستند. و نتیجه را به روزالی خواهد گفت.

شب نیک به خانه باز گشت . ترابل که مشغول خوردن غذا بود از جایش برخاست و دست از غذا خوردن کشید. نیک ازا و به خاطر اینکه در خانه مانده تشکر کرد. ترابل که از رفتار آنروز نیک هنوز احساس گناه میکرد به نیک گفت که اگر او بخواهد از آنجا خواهد رفت. نیک به او توضیح داد که او را به هیچ وجه در قضیه جولیت مقصر نمیداند. و او جایی نخواهد رفت.

مونرو و روزالی با نیک تماس گرفتند و جریان پنجه سیاه و انجمن وسن را گفتند. پس از آن نیک با ترابل در مورد پنجه سیاه صحبت کرد. ترابل به او گفت که دو سفر آخرش به لیسبون و بانکوک برای رویایرویی با آنها بوده. و ادامه داد آنها وسن اند همه مدل و به خاطر اعتقاداتشان حاضرند بمیرند.

آدلیند برای زنده بودن جولیت بسیار نگران بود و نیک به او آرامش داد.

اما آرامشی درانجمن وسن درکار نبود همه افراد انجمن از این گروه شاکی بودند و دگروت اعتراف کرد که اصلا فکر نمیکرده این گروه اینقدر قوی باشد. سپس از همه اعضا خواست تا رای دهند که با این گروه با حداکثر قدرت و خشونت رفتار شود. همه دستانشان را به نشانه موافقت بالا بردند جز مردی که از انتهای میز برخاست و گفت: نه!

و بعد ووگ کرد و فریاد زد : آکوتاتوم لیبرا و دو اسلحه خودکار در آورد و مجلس را به گلوله بست. تا انجمن به خود بجنبد همه کشته شده بودند و الکساندر تنها کسی بود که توانست بگریزد.

نیک و آدلیند خواب بودند . نیک با صدای در از خواب پرید و بعد متوجه شد که ترابل هماندم خانه را ترک کرده است.

ترابل یکراست به محل اختفای دیوار هادریان رفت. مایزنر در راهرو مقابل او ایستاده بود و به او گفت که نباید به آنجا می آمده است. ولی ترابل اهمیتی به این موضوع نداد درحالی که کلاه کاسکتش را پرتاب می کرد خشمناک به سوی مایزنر رفت و گفت: چرا بهم نگفتی زنده اس؟ مایزنر بی توجه به سوال او گفت: تو نباید اینجا باشی، هر وقت وقتش شد خودم با برکارد تماس میگیرم. ترابل در جواب مایزنر گفت: قانع نشدم و به مایزنر هجوم برد : کجاست؟ مایزنر نیز با او درگیر شد و زد وخورد کوچکی پیش آمد. ترابل بی وقفه حمله میکرد ولی مایزنر در جواب او فقط دفاع مینمود و گفت: تو هنوز خوب نشدی بدترش نکن ولی برای ترابل این حرف اهمیتی نداشت و به حمله ادامه میداد. سرانجام مایزنر دست ترابل را گرفت و پیچاند . ترابل مستقیم به او نگاه کرد و گفت: باهاش چی کار کردین؟ مایزنر با خشم او را هل داد و گفت: کاری که باید می کردیم.

نیک و آدلیند روز بعد در مورد جولیت و ترابل و کلی صحبت میکردن که ناگهان ترابل سر رسید و به نیک گفت که جولیت را میتواند امشب ببیند. آدلیند پرسید: این فکر خوبیه؟ ترابل سرتا پای آدلیند را دقیقا با حالتی شبیه : تو دیگه چی میگی این وسط بر انداز کرد و نیک گفت که باید اینکار را بکند.در این میانه هنک به نیک زنگ زد و به او گفت که خانواده بیلی ترامپ را پیدا کرده اند. نیک بازگشت تا به ترابل بگوید که بیرون رنود و ترابل خود از نگاه نیک این را فهمید و گفت: میدونم بیرون نمیرم ، من خسته ام گشنمم هست و به سوی آشپزخانه رفت.

پنجه سیاه مراسم تدفین یاران کشته شده خود را برگزار کرد و لوسین به وسن ها حاضر گفت که آنها راهشان را ادامه خواهند داد. سپس کسی به اسم جد را صدا زد و از او خواست که کاری بکند.

خانواده بیلی ترامپ خبری از او نداشتند و زمانی که متوجه شدند نیک یک گریم است بدتر از پیش گفتند که به دخترشان افتخار میکنند. و نیک و هنک را از ملک خود بیرون انداختند.

پلیس ، جد را به جرم کتک زدن یک مرد در سلول کناری زاویار انداخت.

در ادویه فروشی، الکساندر به روزالی زنگ زد و جریان قتل عام را گفت از آنجا که یک عده نیز دنبال او بودند به سرعت فرار کرد.

جد در سلول بازداشتگاه وانمود کرد میخواهد خودش را دار بزند و زاویار رفت تا مانع شود. جد یقه او را گرفت به شکل یک کایول ووگ کرد و به او گفت باید به حرف بیلی گوش می داده است و به طور مداوم سر او را به نرده ها کوبید.

نیک و هنک در حال شرح وقایع خانواده بیلی ترامپ بودند که وو داخل پرید و گفت که در بازداشتگاه دعوا شده است. زمانی که آنها رسیدند با یک وسن کامل ووگ کرده روبرو شدند که داشت سر زاویار را به نرده می کوبید. مشکل این بود که این ووگ ، یک ووگ کامل بود و افسر پلیس که آنجا بود وحشتزده فریاد میزد که مرد یک حیوان است وبعد جد را با تیر زد. مادامی که شان بالای سر مرد تیر خورده در حال احتضار رسید، مرد پنجه اش را به خون خود آغشته کرد و نماد پنجه سیاه را روی دیوار کشید و بعد همانجا مرد.

شان از حادثه رخ داده به شدت عصبی بود و به آنها گفت که از این به بعد موارد مربوط به پنجه سیاه را خارج از اداره حل خواهند کرد. در این لحظه مونرو و روزالی با نیک تماس گرفتند و ازاو خواستند هر چه سریعتر به ادویه فروشی بیاید.

مایزنر روی تخت دراز کشیده بود و به دیدار هایش با آدلیند فکر میکرد. که به او خبر دادند شخصی را یافته اند.

در ادویه فروشی مونرو وروزالی جریان انجمن وسن را گفتند و اظهار د اشتند فقط خدا میداند با از بین رفتن انجمن وسن چه پیش خواهد آمد. برای نیک اس ام اسی آمد که محل قرار با جولیت را مشخص میکرد و به او گفته بود تنها بیاید. همه مخالف ایده تنها رفتن بودند ولی نیک با گفتن: بلاخره باید از سرم بیرونش کنم از آنها جدا شد.

رستوران گران قیمتی بود .نیک جولیت را در حالی که یک کلاه گیس سفید به سرش داشت یافت.لحظه ای ایستاد و به جولیت نگاه کرد سپس به سمت میزی که جولیت نشسته بود رفت,نیک به جولیت گفت: ,,اوه جولیت فکر میکردم مردی,,.جولیت در پاسخ به او گفت:اسم من جولیت نیست ,به من میگن ایو.نیک پرسید: چرا ایو؟.جولیت گفت:چون من از اول شروع کردم .نیک به او گفت: واقعا فکر میکنی سادست؟.ایو گفت: ساده نبود .نیک پرسید:میخوای بدونی چی ساده نیست؟.دونستن اینکه تو واسم تله گذاشتی...و برای مادرم هم تله گذاشتی,ایو فقط به او نگاه کرد و نیک پرسید:چی شده؟ میخوای وانمود کنی یادت نمیاد .ایو به نیک گفت:من همه چیزو یادمه...میخواستم بکشمت.و پس از مدتی نگاه کردن نیک به ایو گفت: اونا با تو چیکار کردن؟.در پاسخ به نیک او گفت:کاری که لازم بود.نیک پرسید: کار چاوز بود؟.ایو پس از به خاطر آوردن صحنه هایی بعد از تیر خوردنش پاسخ داد:اونا منو نجات دادن,من هم تو رو.

پس از کمی صحبت چند مرد از میز مقابل بلند شدند. در این لحظه نیک پرسید: چرا خواستی منو ببنی/ جولیت ب ی آ«که از مردها چشم بردارد گفت: چون بهت احتیاج دارن

وبعد از جایش بلند شد کلاه لباسش را سررش کرد، ووگ نمود و مخ مدری که شکل شیندر دیو شد را ترکاند. دو شاکال بادی گارید به او هجوم آوردند ونیک باآنها درگیر شد. جولیت در این میانه از انجا رفت .بعد از اینکه پلیس رید نیک توضیح داد که باهمکارش آنجا بوده و بعد گفت که دو مرد کشته شده اند. مایزنر به او زنگ زدو توضیح داد که مقتول یکی از سران پنجه سیاه بوده است. نیک با خشم به او گفت که باید میگفته چه در سر دارند. مایزنر رک و پوسکنده به او گفت که لازم داته واکنش او را ببینند. نیک همچینین گفت که ممکن بوده مردم بیگناه صدمه ببینند. مایزنر گفت که باری هیمن او را به ا«جاد عوت کرده بودند و بعد بابت خرابکاری ها از او عذر خواست.

شب نیک به خانه رفت وترابل پرسید : چی شد؟ ترابل رو دیدی؟ نیک گفت: ایو رو دیدم.

- ایو کیه دیگه؟

- والله اگه بدونم...

وسن ها ویرایش

فوکس باو

بلوت باد

نیم زابر بیست

هگزن بیست

شاکال

درنگ زورن

فلشتروی

هاسن فوسیگ انکه

اسکالن گک

شیندر دیو

دقت بیشتر ویرایش

× انجمن وسن نابود شد.

× نام گروه وسن های در حال قیام مشخص گردید: پنجه سیاه

× معلوم شد که گروه پنجه سیاه در تمام جهان فعال اند.

× مشخص شد ترابل میدانسته جولیت در تیر اندازی نمرده است ولی خبر نداشته که او زنده مانده است.

× نام جدید جولیت ایو شده است.

× اتاقی که صحنه گردهمایی انجمن وسن در آن فیلم برداری شد، اتاق نویسندگان سریال می باشد.

×در صحنه ای که نیک بادی گارد مرد را از پنجره به بیرون پرتاب کرد ،گرافیک کامپیوتری به کار رفته بود.

ریزه کاری ویرایش

× تصویر ایو به آنونس فیلم اضافه گردید. پیش از این هرگز در هیچ فصلی تصویر جدید به آنونس ابتدای فیلم اضافه نگردیده بود.

× نماینده ای که انجمن وسن را به گلوله بسست، پرچم یونان بر روی کت خود داشت.

×شماره تلفنی که روزالی برای انجمن استفاده کرد به این ترتیب بود : 011-31-0-70-352-41 سه رقم اول 011 کد بین المملی است که بعضی از کشور ها از جمله آمریکای شمالی برای اتصال به خارج باید آن را بگیرند، 32 پیش شماره هلند و 70 پیش شماره شهر لاهه میباشد.

×علامتی که دراتاق اجلاس سران وجود داشت، ترکیبی از نماد سازمان ملل متحد و نماد آشنایی در زمینه ها نماش ناسی است.

فالگوش روزنامه ای ویرایش

نیک در تلاش یافتن حقیقت است. آنهم زمانی که از شوکه از یک رخ داد و قیام وسن هاست. جاکلین توبینی و دامیان پوکلر در نقش مهمان ظاهر میشوند.

نیک و گروهش همچنان در بهت و حیرت بازگشت جولیت هستند ولی هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست.در بهبوه توحش وسنی، مونرو و روزالی پاسخ هایی از انجمن وسن می یباند. ترابل در این میان اطلاعاتی دارد که میتواند به نیک کمک کند تا چیزی را که میجوید بیاید.راسل هورنز بی . ساشا رویتز ، رجی لی و کلیر کفی نیز در این قسمت حضور دارند

تصاویر ویرایش

ویدیو ها -نماشا ویرایش

507 Trubel V

جولیت زنده اس و تو اینو میدونستی!

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :7 شماره فصل:5


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنز بی
شان رینارد ساشا رویتز
درو وو رجی لی
ایو بتسی تالوچ
آدلیند شید کلیر کافی
مونرو سیلاس ویر میشل
روزالی کالورت بری ترنر

شخصیت بازیگر
ترابل جاکلین توبینی
لوسین پترو ویچ بیلی چیز
بیلی ترامپ ملانی براور
مارتین مایزنر دامیان پوکلر
زاویار آریواکا رابرت کلندنین
دالاس کروز گابریل سالوادور

موجود شخصیت
بلوت باد مونرو
فوکس باو روزالی کالورت
هگزن بیست ایو
هاسن فلوسیگ اشنکه زاویار
اسکانگک خانواده بیلی ترامپ
بیلی ترامپ
فلشتروی الکساندر
درنگ زورن عضو انجمن وسن
شیندر دیو ساموئل رنکین
شاکال بادیگارد های ساموئل رنکین

مکان ها تشکل ها
اداره پلیس پنجه سیاه
لاهه- مجمع وسن انجمن وسن
ادویه فروشی دیوار هادریان

اغاز یک بحث Discussions about فصل5: قسمت 7

  • قسمت 7 فصل 5 : شامگاه ویرانی

    177 پیغام
    • این اولین بار بود که نیک سر ترابل داد کشید.قبلا هر خرابکاری کرده بود نیک باهاش کنارا ومده بود
    • آقا قیافه ترابل رو دیدین وقتی آدلیند گفت: فکر خوبیه که بره جولیت رو ببینه؟ خخخخ