FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
نقشه هفت شوالیه
Q 510

کد قسمت

510

نقل قول

اولیس

نویسنده

جیم کاف

کارگردان

آیرون لیبشات

قسمت بعد

حرکت کلید

قسمت قبل

تقاطع ستاره

نام انگلیسی

Map of the Seven Knights

نقشه هفت شوالیه ویرایش

قسمت نقشه هفت شوالیه قسمت دهم از فصل پنجم و قسمت نود و هشتم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 30 بهمن 1394معادل با تاریخ میلادی 19 فوریه 2016 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

فلیکس در لایپزیک در کشور آلمان در مغازه کتاب های عتیقه اش نشسته بود که اندرا استراو با او تماس گرفت . آندرئا مسئول قیمت گذاری بر اجناس بود و در یکی از کارهایش، با چندین کتاب بسیار قدیمی روبرو شده بود و از فلیکس خواست که به جمهوری چک بیاید تا اموال یوسف نبوژا را بررسی کند و ارزش کتاب ها را به او بگوید. فلیکس که سر از پا نیمشناخت گفت که روز بعد به دیدار او به جمهوری چک خواهد رفت .

وقتی به آنجا رفت با تعداد زیادی کتاب گریم روبرو شد و به آندرئا گفت که باید کتاب ها را باخود ببرد.

مونرو، روزالی وو و هنک به خانه جدید نیک رفتند . نیک آنها را به داخل راهنمایی کرد و بعد از به به و چه چه های اولیه مونرو و نیک برای دیدن پشت بام رفتند و آنجا در مورد آدلیند ، جولیت، ایو و کلی صحبت کردند. نیک نمی دانست چه حسی به آدلیند دارد و میگفت نمیداند آدلیند چه حسی به او دارد.

فلیکس هر لحظه با کشف وسایل گریم در صندوق بیشتر وحشتزده وشاید هیجان زده میشد. بلافاصله دفترچه تلفنش را برداشت و به مونرو زنگ زد.

در آمریکا ساعت 3 صبح بود و مونرو و روزالی غرق خواب. مونرو گوشی را برداشت وگفت: نیک چی شده؟ و فلیکس پشت تلفن به آلمانی گفت: من دایی فلیکستم. مونرو که ماتش برده بود تلاش کرد به آلمانی حرف بزند ولی بعد اعتراف کرد که این ساعت از شب آلمانی یادش نمی آید. وبعد پنداشت که کسی مرده است .دائی اش این موضوع را درک کرد و به انگلیسی به او گفت که کسی نمرده و او چیزی دارد که دوست گریمش از آن خوشش خواهد آمد . مونرو از اینکه دائی اش از دوست گریم خبر دارد حیرت کرد وبعد متوجه شد مادرش به او گفته است. سپس به مونرو گفت که عکس ها را برای او ایمیل کرده و اخطار داد که عکس ها را فوروارد نکند و پس از دیدنشان آنها را پاک کند .

پس از قطع کردن گوشی، روزالی از مونرو پرسید که جریان چیست. مونرو به او گفت که عمویش چند عکس برای انها فرستاده . درابتدا علاقه ای به دیدن عکس ها نداشت ولی با اصرار روزالی عکس ها را نگاه کرد و در کمتر از چند ثانیه خواب از سر هردو پریده بود: کتاب های گریم

وسن ها ویرایش

بلوت باد

فوکس باو

هگزن بیست

آنیبوس

دقت بیشتر ویرایش

برای نخستین بار معلوم شد که کتابی برای شجره نامه خانوادگی هرگریم موجود است .

ریزه کاری ویرایش

موجودی که در کتاب عموی مونرو دیده شد و دستان اره مانند داشت، یک افسانه از جنوب ایران می باشد. نام این موجود در افسانه های ایران ملمداس می باشد.

تصاویر ویرایش

ویدیو ها ویرایش

اغاز یک بحث Discussions about فصل5: قسمت 10