FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
میراث
321 theinhertance

کد

321

نقل قول

آب حیات

نویسنده

دن ای فسمن

کارگردان

اریک لاینویله

قسمت بعد

بلند پروازی موطلایی

قسمت قبل

وسن بی طرف من

نام لاتین

The Inheritance

میراثویرایش

قسمت میراث قسمت بیست ویکم از فصل سوم و قسمت شصت و پنجم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 19 اردیبهشت 1394معادل با تاریخ میلادی 9 می 2014 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

یک شام دوستانه در خانه نیک. عروس و داماد آینده هم حضور داشتند و معلوم شد که شنبه هفته بعد آنها بناست که ازدواج کنند. نیک قرار است سخنرانی ایراد کند و جولیت نیز به امور مهمان ها می رسد. در این میان جولیت رفت تا ترابل را صدا کند. روزالی از نیک پرسید که ترابل چطور با قضایا کنار می اید؟ نیک پاسخ داد: خوب کنار میاد.خیلی خوب خوشحالم که وقتی همسن اون بودم نفهمیدم گریمم. و مونرو پرسید: جولیت چطور با قضیه کنار میاد؟ نیک صادقانه گفت: به نظرم بیشتر زن ها تا حالا در شرایط مشابه ترکم کرده بودن! ترابل از اینکه آنها منتظر مانده بودند تا او برسد حیرت کرده بود . سپس نشست و روزالی از او پرسید: اسپاگتی دوست داری؟ و ترابل گفت: نه عاشق اسپاگتیم و جولیت ظرف غذا را به او داد. همه ماتشان برد زیرا ترابل نصف ظرف را در بشقابش خالی کرد. روزالی به او گفت که او خیلی خوب دارد با قضیه کنار می آید و ترابل خیلی جدی گفت: راستش انتظار نداشتم اینفدر زنده بمونم! و حال همه را گرفت.

مردی دم در خانه نیک برکارت ایستاده بود و به خانه نگاه می کرد.

ترابل بعد از خالی کردن سریع  بشقاب لبریز از غذایش در حال لیسیدن کف بشقاب بود. از آنجا که پیش از آن ظرف را نیز خالی کرده بود جولیت بلند شد تا باز هم برای او غذا بیاورد. روزالی از او پرسید: اولین باری که وسن دیدی رو یادته؟ ترابل با قیافه نامفهومی گفت: آره یادمه. و از شنیدن اینکه وسن ها هم نمی دانند وسن اند حسابی تعجب کرد و بعد نیک از او پرسید چطور فهمیدی؟ ترابل اندکی درنگ کردو بعد داستانش را شروع شد:

یک مردی بود که تعمیرات اطراف خونه رو انجام می داد.یکروز بهم گفت که برم کمکش کنم و بعد یکدفعه من رو گرفت و پرتم کرد رو زمین و قیافه اش عوض شد. ولی من اونقدر ازدیدن چیزی که دیدم ترسیده بودم که اولین چیزی که به دستم رسید رو برداشتم که یک پیچ گوشتی بود فقط می خواستم یارو رو زا خودم دور کنم... و با توجه به قیافه های آنها گفت: نمرد ولی خیلی سریع از روم بلند شدو این اولین باری بود که کسی گفت گریم. من به همه گفتم چی دیدم،این اولین باری بود که زندانیم کردن بهم گفتن دروغ می گم بعدش که گفتم دروغ نمی گم گفتن حتما دیوونه ام و خب به دوونگی عادت کردم و بعد فهمیدم که تنها نیستم... سپس به جولیت نگاهی کرد و گفت: حالا میشه اون رو بخورم؟ همه از حال همدردی و درک عمق فاجعه رخ داده برای ترابل در آمدند و کسی در این میانه زنگ زد. جولیت گوشی تلفن را برداشت و پشت خط مردی بود که نیک برکارد او را نمی شناخت ولی میخواست با او صحبت کند. جولیت گوشی را به او داد و بعد مرد بعد از کمی من من کردن گفت که بعدا با او تماس می گیرد.

مردی که با نیک تماس گرفته بود به یک هتل رفت . او متوجه هیچ کس منجمله وستون استوارت نشد. او با مردی سوار آسانسور شد که با عشقش حرف می زد و بعد به او گفت که امروز برای تعمیر کابل به اتاق آنها آمده اند. پسر به اتاق خودش رفت . پیرمردی در اتاق بود و با اضطراب به او گفت: نیک برکارد رو پیدا کردی چی گفت؟ پسر گفت که او را پیدا کرده ولی او مهمان داشته و قرار را به وقت دیگری موکول رده است. برخلاف او ، پیرمرد به شدت عصبی بود و به او گفت که چقدر تاکید کرده که اینکار مهم است. ولی برای پسر مهم نبود. در این میانه کسی در زد. و خود را تعمیرکار معرفی کرد. پدرش با لحن اخطار آمیزی گفت: در رو باز نکن! پسر از رفتار پدرش به تنگ آمده بود و گفت: تو خیالاتی شده دارن کابل ها رو تعمیر می کنن.

پسر در را باز کرد وهمان مردی را دید که درآسانسور دیده بود و مرد به او هجوم برد .مرد از جا برخاست و به شکل یک هوندیگر ووگ کرد ولی پیش از هر حرکتی یک شمشیر در شکش فرو رفت. کار پیرمرد بود. پسر بهت زده به کاری که پدرش کرده بود خیره نگاه کرد و گفت: چی کار کردی؟ پدرش به او گفت که او یک هوندیگر ورات بوده است. و به او گفت که کف دست او را نگاه کند اگر طرف از ورات باشد یک خالکوبی آنجاست. پسر وحشتزده گفت: من بهش دست نمی زنم و پیرمرد دست او را باز کرد و علامت ورات را نشان داد وگفت این یعنی ورات! و پسر با حالی عصبی داد زد ورات دیگه معنیش چیه؟ و پدرش گفت: یعنی بازم میان. این مرد سعی کرد بکشدت یعنی این هم تخیله؟ بهت گفت تعمیر کاره شکل تعمیر کاراست؟ و شمشیرش را از شکم او بیرون کشید و ادامه داد: صندوق رو بردار فرار کنیم. وستون استوارت اندکی بعد وارد شدو متوجه شد که با جسد یک هوندیگر طرف است و آنها فرار کرده اند.

در ماشین پدرش همچنان اصرار داشت که نیک برکارد را ببیند که از دیگاه پسر غیر منطقی بود  و آخر سر پدرش گفت: اونی که داره میمیره منم دلم می خواد باقی عمرم رو اینطوری بگذرونم و پسر را واردار کرد که به یک پمپ بنزین متروکه بروندو شب آنجا بمانند. وی تاکید داشت که صندوق را با خود بیاورد.پسر پدرش را داخل برد ووقتی برای بردن چمدان بازگشت گفت: آخه این چه وضع مردنه؟!

روز بعد جولیت با ترابل کمی صحبت کرد و پشنهاد کرد که به خرید بروند. ترابل به او گفت که موافق نیست زیرا نمی خواهد به این وضع عادت کند ولی نهایتا قرار شد شب به خرید بروند.

صبح روز بعد پدر همچنان اصرار داشت که پسرش نیک برکارد را بیاورد. و پسر نمی دانست چرا پدرش فکر میکند نیک به جریان ورات علاقه مند است. پدرش گفت که نیک یک گریم است و خواهد آمد. و به پسر گفت که یکی از کتاب ها را به او بدهد و عکس صفحه ای را کند که یک هوندیگر بر آن نقش بسته بود و به او گفت که فقط این عکس را به او نشان دهد . اگر نیک کسی باشد که او فکر میکند خواهد آمد. پسر بیشتر مایل بود پدرش را بیمارستان ببرد ولی پدرش تا نیک برکارد را نمی دید زیر بار نمی رفت.

مونرو سعی داشت روزالی را که استرس ازدواج گرفته بودش را آرام کند. از دیدگاه روزالی : یک جشن بزرگ خانواده تو خانواده ام، یک گریم! و مونرو به او گفت که ازدواج همین است سخت تا فقط یکبار انجامش دهی! و روزالی گفت که احساس می کند اتفاق بدی رخ خواهد داد.

شان رینارد به وو گفت که آدلیند را زیر نظر بگیرد. نیک هنک پرونده ای را که ترابل در آن دخالت کرده بود ماسمالی می کردند تا نامی از ترابل به میان نیاید. و شان آنها را صدا کرد.

جاش پورتر به خانه نیک رفت و در زد. ترابل در خانه بود از پشت پنجره پرسید چه کار دارد. پسر گفت که به دنبال نیک برکارد می گردد. ترابل با بی اعتمادی پرسید: کی هستی؟ پسر گفت اسم من جاشه راجع به پدرمه. مجبورم کرده از پنسیلوانیا تا اینجا بیارمش یک نقاشی بهم داد که به نیک نشون بدم  ترابل به او گفت: ببینم نقاشی رو و جاش آنرا نشان داد و بعد گفت: می دون وقت تلف کنیه، دارم برمی گردم و ترابل به سرعت در را باز کرد ونقاشی را از دست او قاب زدو گفت: این یک هوندیگره. پسر گفت: می دونی چیه؟ تعجب کرده بود. ترابل پرسید: آره تو چی؟ جاش اظهار بی اطلاعی کرد. ترابل پس از اندکی سوال فهمید پسر از مرحله پرت است و به او گفت همانجا بماند تا به نیک زنگ بزند.

شان به آنها گفت که دو بازرس دیگر مشغول کار بر پرونده ای هستند که جسد یک مامور ورات در اتاق هتل دو فراری پیدا شده است. شان به خال کوبی ها اشاره کرد و گفت که این ورات آننربه است که مسئول جمع آوری اجناس گرانبها و جادوئیست. نام صاحب اتاق رولک پورتر و جاش پورتر است و دردوربین امنتی آندو در حال بردن یک صندوق بودند. هنک متعجب بود که آنها یک آدم را کشته اند ولی صندوق را با خود برده اند.

ترابل با نیک تماس گرفت ولی گوشی نیک روی میزش بود وخودش در رفتر شان رینارد.

ترابل بیرون از خانه پرید و پس از چند سوال متوجه شد که گرچه پسر از مرحله پرت است – آنها یک هوندیگر دیده اند و پسر اصلا نمی فهمد-  پدرش احتمالا یک گریم است و به او گفت که با وی می آید. جاش ابتدا امتناع کرد ولی ترابل به او گفت: تو با یک هوندیگر طرفی وخودت خبر نداری راه بیفت.

ترابل که به حد کافی از مکان های پرت ودور افتاده خاطرات شیرین داشت یقه جاش را دم در خانه متروکه گرفت و گفت اگر وسن باشد و بخواهد هرکاری بکند او را خواهد کشت از این داد و بیداد رولک پورتر بیرون آمد. او مشتاق بود بداند که نیک برکارد کجاست و وقتی فهمید ترابل یک گریم است  او را با خود داخل برد و صندوق را نشانش داد. یک صندوق مانند تریلر نیک پر از وسایل نسل به نسل گریم ها. بعد حالش بد شد و. بنا شد او را ببه بیمارستان ببرند.

آدلیند در این میانه به خانه نیک رفت. شان نیز او را دنبال کرد. آدلیند یک لباس و اندکی مو از برس جولیت برداشت ولی وقتی شان طبقه پایین مچ او را گرفت او شان را نیز زد و متواری شد.

دو در بیمارستان رولک پورتر به ترابل گفت که با نیک تماس بگیرد وبه او بگوید که یک کلید دارد. جاش عصای پدرش را از ترابل گرفت و به او گفت که ماشین را پارک کند.

وستون استوارت با جاش پورتر تماس گرفت وبه او گفتکه از کلانتری پلیس پرتلند بوده و یک نام برای خود گفت و از او پرسید کجاست. جاش مکان خود را به ا و گفت.

ترابل از بیمارستان با نیک تماس گرفت و جریان را گفت. نیک به او گفت که همانجا بماند تا او سر برسد. از کنار ماشین تکان نخورد.

قرار شد هنک جای ماشین در پارکینگ بماند و ترابل  نیک را نزد رولک پورتر ببرد.

چیزی از عمر رولک پورتر باقی نمانده بود او به نیک گفت که او هوندیگر را کشته است و بعد گفت که تنوانسته کاری که اجدادش انجام دادند را به سر برساند و پسرش یک گریم نیست و او تنها گریمی بوده که او توانسته پیدا کند و می خواست بلند شود که کلید را به نیک نشان دهد که حالش بهم خورد و پرستار همه را بیرون کرد. جاش جریان دو مامور پلیس را به نیک گفت و نیک که فهمید همه چیز تله است به او گفت همانجا بماند.ترابل پرسید جریان کلید چیست و نیک مختصری برای او توضیح داد و بعد از تماس هنک مبنی بر بودن ورات اطراف ماشین نیک به ترابل گفت که در بیمارستان بماند تا وی با ورات درگیر شود. ترابل گفت: باشه ولی همچنان با او میامد و نیک گفت : همینجا می مونی دیگه نه؟ و ترابل ایستاد چند قدم بعد از نیک دنبال او رفت.

هنک و نیک با ورات درگیر شدند و ترابل نیز بی هوا وسط معرکه پرید وحساب یکی را رسید ونیک وهنک دو تای دیگر را کشتند هنک پس از ختم غائله به ترابل اشاره کرد وگفت: فکر کردم گفتی تو بمونه! ترابل اعتراف کرد: اون گفت. نیک هم پاسخ داد: تاحالاد دیدی گوش کنه ؟ سپس ماشین رولک پورتر با صندوق را به خانه نیک بردند.

معلوم شد که رولک در این فاصله مرده است . جاش هم غمگین بود وهم از اینکه فهمیده بود پدرش توهم نزده شوکه شده بود و بعد به خانه نیک رفتند.

پس از زیرو رو کردن تمام صندوق و وسایل توانستند کلید را در عصای پدر جاش که به گفته خودش قرن ها بود جد اندر جد همه آن را داشتند پیدا کردند. در ادویه فروشی معلوم شد که این کلید ادامه کلید نیک بوده زیرا نقشه بر روی آن درست به نقشه نیک می چسبید. جاش علاقه ای به دانستن آنچه در این گنج نهفته بود نداشت و تنها چیزی که تسلایش می داد این حقیقت بود که پدرش دیوانه نبوده مگر اینکه همه آنها دیوانه باشند!

آدلیند معجونی را درست کرد و آن را استنشاق نمود وبعد شکل جولیت شد.

وسن ها ویرایش

هوند یگر

بلوت باد

فوکس باو

هگزن بیست

دقت بیشتر ویرایش

نیک کلید و وسایل جدید گریمی رولک پورتر را دریافت کرد.

ریزه کاری ویرایش

شماره اتاق رولک پورتر و جاش 320 بود.

تصاویر ویرایش

ویدیو ها-آپارات ویرایش

321 hank

صحنه بر گزیده : ورات VS گریم

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :21 شماره فصل:3


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رنارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
روزالی کالورت بری ترنر
درو وو رجی لی
مونرو سالیس ویر میشل
آدلیند شید کلیر کافی

شخصیت بازیگر
رولک پورتر سامون آندرسون
وستون استوارت توماس هاول
جاش پورتر لوکاس نیر وربروگ
تریسا روبل ژاکلینه توبینی

موجود شخصیت
هوندیگر ماموران ورات
بلوت باد مونرو
فوکس باو روزالی کالورت
گریم نیک برکارد
تریسا روبل
رولک پورتر

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند ورات