FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
شکارچی وحشی
312 wild hunt

کد

312

نقل قول اولیه

خواهر و برادر کوچک
شکارچی وحشی

نویسندگان

جیم کاف و دیوید گرین والت

کارگردان

راب بیلی

قسمت بعد

آشکار شدن

قسمت قبل

سرباز خوب

نام لاتین

The Wild Hunt

شکارچی وحشیویرایش

قسمت شکارچی وحشی قسمت دوازدهم از فصل سوم و قسمت پنجاه وششم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 4 بهمن 1392معادل با تاریخ میلادی 24 ژانیوه 2014 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

ماشینی با سرعت در بزرگراه می راند یک ماشین گشت پلیس او را دید.

مونرو بی صبرانه منتظر روزالی بود ک از پله ها پایین بیاید. واضح بود که آندو قصد دارند بیرون بروند. آندو به یک رستوران گران قیمت رفتند. در رستوران در مورد اولین ووگشان صحبت کردند و اینکه روزالی چقدر درا ولین ووگش وحشت کرده است.

افسر پلیس پس از یک تعقیب و گریز حسابی ماشین متخلف را در یک جاده متروکه گیر آورد ولی مهاجم که وسنی قوی هیکل بودبه او حمله کرد و جز صحنه های دادو بیداد چیزی باقی نماند.

شب  که مونرو و روزالی به خانه بازگشتند مونرو هنوز درحال صحبت در مورد چرخدنده  های کمیابی بود که در طی تعمیر یک ساعت به آنها نیاز داشت. و به روزالی گفت که بیاید تا ساعت را ببیند. روزالی که خیلی خسته بود به مونرو گفت که فردا آن را ببینند ولی با اصرار مونرو جلوی ساعت قرار گرفت. مونرو با هیجان گفت: خیلی دقیق به کو کو ساعت گوش کند و بعد عقربه ها را به روی 12 برد. مرغ کوچک چوبی از دهانه ساعت بیرون آمد در حالی که حلقه ی کوچکی روی نوکش قرار داشت و

312 roaslie monroe

گفت: با من .. ازدواج می کنی؟...با من ازدواج میکنی؟ روزالی با بهت و ناباوری به این صحنه نگاه می کرد. مونرو حلقه را برداشت و مقابل او زانو زد وگفت: با من ازدواج می کنی؟ روزالی ایقدر از این اتفاق غافلگیر شده بود که نمی توانست پاسخی بدهد. مونرو گفت: زیاده روی کردم نه ... و بعد روزالی گفت: نه. مونرو فکر کرد که روزالی در پاسخ ازدواج نه می  گوید و روزالی با شادمانی گفت: آره باهات ازدواج می کنم.

روز بعد درحال پرداخت مالیات ها جولیت به نیک گفت که شاید بهتر باشد که او با مادر نیک ارتباط برقرار کند. پیش ازمخالفت نیک از کلانتری با او تماس گرفتند مکه یکی افسر بزرگراه کشته شده است. نیک پس از قطع تلفن به جولیت گفت که هر کار می خواهد بکند ولی اگر مادرش جواب نداد نباید دلخور شود. پس از رفتن نیک جولیت پای سیستم نشسته تا ایمیلی برای مادر نیک بفرستند.

مونرو و روزالی برای عروسی خود برنامه می ریختند. بنا شد که در پرتلند مراسم بگیرند و خانواده هایشان و دوستانشان منجمله نیک و جولیت بیایند. مونرو اخطار اندکی داد که ممکن است بعضی از دوستان وسنی آنها از نیک خوششان نیاید ولی نهایتا به این نتیجه رسیدند که در عروسی آنها همه باید هم را بپذیرند.روزالی به مونرو گفت که باید به پدر مادرش خبر دهد. مونرو علاقه زیادی به این کار نداشت ولی روزالی با مهربانی به او گفت که همین امروز اینکار را بکند. نیک به سر

312 nick crime scene

صحنه قتل رسید. مامور گشت بزرگراه به طرز وخشیانه ای کتک خورده و سپس پوست سرش کنده شده بود. همکارش به شدت ناراحت بود و به نکی و هنک گفت که وی مردی سرسخت بوده است. آنها تصویر ماشین قاتل را داشتند ولی اثری از پلاک رو ماشین نبود.

مونرو بریا زنگ زدن با خانواده اش مضطرب بود ولی بلاخره تماس گرفت. وی می خواست گوشی را به بهانه به حد کافی زنگ خوردن قطع کند که پدرش گوشی را برداشت. آنها ابتدا فکرکردند که مونرو صدمه دیده است . پس از کلی حرف در این زمینه مونرو بلاخره فرصت پیدا کرد که در مورد روزالی بگوید. مادرش اینم موضوع را به یاد داشت هرچند که پدرش باور یم کرد او دوست دختر داشته باشد . مونرو گفت که روزالیبسیار دختر خوبی است که پدرش رک و راست پرسید: حامله است؟ و بحث سر این شروع شد که آیا مونرو مجبور است ازدواج کند؟ و مونرو نهایتا به آ«ها فهماند که آندو دارند با هم ازدواج می کنند و اگر می خواهند روزالی را ببینند، باید پیش از عروسی در بهار به پورتلند بیایند.

همه پلیس ها کلانتری به صحنه کشته شدن افسر بزرگراه نگاه می کردند. شان پس ازپایان ویدوی به آ«ها گفتکه اطلاعاتی در مکورد قاتل ئجئد ندارد و پلاک ماشینش نیز قابل روئیت نیست. علاوه بر این دو نفر دیگر در مسیر از جنوب به شمال مورد حمله قرار گرفته و پوست سرشان کنده شده بود. همگی نظامی و یا پلیس بودند. به نظر او با قاتل زنجیره ای طرف اند که نظامیان را مورد حمله قرار می دهد. به همه توضیح داد که ماشین داچ چالنجر که مرد می رانده ماشین واضحی است ولی بدون نیروی کمکی با وی درگیر نشوند.

آدلیند به قصر رفته بود و سباستین به او گفت که دانیلوف رئیس ورات نزد ویکتور است و مواظب حرف هایی که می زند باشد. ویکتور دانلوف را بخاطر اینکه گذاشته برسلاو کشته شود وشان رینارد هم پس از ورود به وین قسر در برود از او بسیار خشمگین بود و قدرتگیری جبهه مقاومت هم مزید بر علت می شد.

سباستین وارد شد و حضور آدلیند را اعلام کرد.

پس از ورود وی به اتاق و معرفی دانلوف و آدلیند به یکدیگر ، اریک از آدلیند درخواست کرد که نگاهی به عکس های افرادی بیندازد که ظاهرا در مرگ اریک دست داشته اند. آدلیند عکس های تاویشن  و فرنای را از نظر گذراند ولی آنها را نمی شناخت و روی عکس مایزنر اندکی درنگ کرد. او یادش می آمد که مایزنر را در جایی که شان نشسته بود یک نظر دیده است. با اینحال به دانلیوف گفت که آنها را نمی شناسد. آنها همچینی از شان رینارد پرسیدند و آدلیند گفت که می داند شان اخیرا به وین آمده بوده است. و اضافه کرد با او ملاقات نکرده است. دانیلوف می خواست بداند چرا شان با او تماس گرفته و آدلیند گفت که شان گمان می کند مادر وی توسط گریم کشته شده است.

پس از خروج او، ویکتور گفت که ممکن است بچه در شکم آدلیند متعلق به شان رینارد باشد؟ در این صورت اوضاع بسیار پیچیده خواهد شد.

مونرو به مغازه به دیدن روزالی رفت و به او گفت که به خانواده اش خبر داده اند. در میان این حرف ها مادر مونرو تماس گرفت و گفت که فردا شب به پورتلند خواهند آ»د تا نامزد او را ببینند و حتی به مونرو اجازه نداد که یک کلمه بگوید. مونرو پس از قطع کردن گوشی ه روزالی نگاه کرد وگفت: والدینم دارن میان. روزالی که از این همه شدت عمل جا خورده بود پس از شنیدن اینکه مادر وپدر مونرو در خانه وی اقامت خواهند کرد مانند تمام زنان خانه دار از جا پرید که کلی کار دارند وبعد که متوجه شد والیدین مونرو نمی دانند آنها با هم زندگی می کنند نزدیک بود حسابی از کوره در برود.

سباستین از وین با شان تماس گرفت و جریان ملاقات را گفت. شان متوجه شد که هر اتفاقی قرار است بیفتد به زودی رخ خواهد داد.

مرد ارتشی از اتوبوس مسافربری پیاده شد و راهش را در یک خیابان تاریک ادامه داد. متوجه شد مردی از پشت به او نزدیک می شود. او با مرد درگیر شدو بعد از حواله چندین ضربه شدید، مرد بالبخند بلند شد و گفت: تو سزواری و ووگ کرد و به نظمی حمله کرد.

مونرو و ورزالی درحالی که سعی داشتند خانه را مرتب کنند با هم در مورد مادر وپدر مونرو صحبت می کردند.  و روزالی پرسید که ایا والدینش انتظار ندارند یک دختر بلوت باد خوشگل به جای وی ببینند؟

در خانه جولیت به نیک گفت که با دریافت ایمیل مادر نیک متوجه شده او در مرز یونان و آلبانی است. از ظواهر ایمیل بر می آمد که مادر نیک نتوانسته به زکانتوس برسد و سکه ها را به کسی سپرده است. و او در جستوجو جبهه مقاومت به وی شمال می رود.

نیک و هنک سر صحنه قتل پوست کندگی دیگری رفتند. هنک معقد بود قاتلشان با مقامات مشکلات جدی دارد. در کلانتری بودند که خبر پیدا شدن ماشین قاتل توسط گشت های مرزی اعلام شد. شان به همه نیرو هایش را فرستاد.

312 adlind child

آدلیند از شدت در داز خواب بیدارشد د و متوجه شد می تواند شکل جمجمه کودک درون شکمش را که به شکم او نیرو وارد می کند را ببیند.

صاحب یک متل کوچک به در اتاق 312 رفت و فریاد زد که هر کاری می کند بوی لش سگ مرده می دهد. قاتل سربازان در حمام مشغول دباغی کردن پوست سر هایی بود که از قربانیان خود جمع آوری کرده بود. صاحب متل داشت داد و فریاد می کرد که پس از بز شدن در از عظمت مرد زبانش بسته شدو به او گفت که هرکاری که می کند پنجره را باز کند.  و رفت. پس از رفتن او قاتل متوجه شد که یک پلیس اطراف ماشین او می گردد.پایین رفت و ماشین صاحب متل را دزدید.

شان نیک وهنک سر رسیدند و مرد پلیس به آنها گفت که هنوز کسی به ماشین نزدیک نشده که صاحب متل از آنجا به بیرون پرتاب شد. آنها نزد وی رفتند وپس از شنیدن جریان وارد اتاق 212 شدند. آنها متوجه شدند که وی در حال دباغی پوست های سر در حمام بوده و یک وان پرخون برای آـنها به جا مانده است.

آدلیند به دیدن استفانیا رفت . وی به آدلیند گفت که چیزی به تولد کودکش نمانده است. و توضیح د اد باید او را ار پرنس ویکتور پنهان کنند سپش ریشه مهر گیاه به او داد تا بجود و کمتر درد داشته باشد.

معلم شد که ماشین متعلق به یک فرد نظامی دیگر بوده که در کالکسیکو گزارش مفقود شدندش را داده اند. احتمالا وی نیز یکی از قربانیان گم شده است. پیاز های مویی که در اتاق یاف شده بود مربوط به 29 فرد مختلف بوده است. هنک پرسید ممکنه طرف وسن باشه؟ نیک با توجه به گزارشات گفت: می تونم بهش فکرکنم.

312 Trailer

در تریلر هنک و نیک موجودی با نام: ویلدس هیر، ووتس هیر و اسامی مشابه پیدا کردند که همگی آنها پوست سر قربانیان خود را یم کندند. آنها وسن هایی بسیار وحشی و خطرناک و به خاطر لباس هایی که از جنس پوست سر می پوشند کاملا ضد ضربه اند. آنها به جنگجویان حمله میکنند و نیروی خود را از آنان و پسوت سرشان می گیرند. هنک به نیک گفت  برای همین همش به نظامی ها حمله می کنن...اگر دنبال جنگجو می گردن تو باید تو صدر لیستشون باشی! قاتل لباس پوست سر را پوشید و عکس نیک را داخل آتش انداخت.

مونرو و روزالی در خانه منتظر بودند. هر دو حسابی استرس داشتند. پس از اندکی صحبت ، کسی در خانه را زد. امکان نداشت والدین مونرو باشند چون هنوز به زمان رسیدن آنها مانده بود. آندو حدس می زدند که نیک باشد و روزالی گفت که به نیک بگوید یک وقت دیگر بیاید. مونرو در خانه را گشود و پشت در چه کسی میتوانست باشد جز والدینش؟ آندو هیجان زده گفتند: سوپرایز! مونرو که از شدت جا خوردن دیدن آنها همانجا خشکش زده بود متوجه شد که هواپیمای آنها زود رسیده و آنها هم فقط ساک دستی داشته اند. پس از ورود مادرش او را با عشق در آغوش گرفت  و پدرش نیز که به نظر اندکی از او دلخور می آمد وی را در آغوش گرفت. مونرو رفت تا روزالی را بیاورد و مادر و پدرش در هال ماندند. بارت-پدر مونرو- پس از اینکه شنید روزالی در حال آشپزی است: گفت: خدا رو شکر دختره آشپزی بلده، آلیس نگاه ملامت آمیزی به او انداخت .

مونرو به آشپرخانه بازگشت. روزالی پرسید: نیک چی میخواست؟ و مونرو گفت که والدینش بودند نه نیک. امری که موجب وحشت روزالی شد و بعد گفت : نه من آماده نیستم سر و وضعم رو ببین! او در لباس آشپزی بود و روی صورتش لکه های روغن وجود داشت. مونرو لکه ها را پاک کرد و به او گفت که نگران نباشد. رزوالی در حالی که لجش کمی در آمده بود: واقعا والدینت باید اولین بار منو این شکلی ببینن؟! مونرو او را آرام کرد.

بارت معتقد بود ساعت مونرو تنظیم نیست و می خواست آن را درست کند که آلیس با لحن اخطار دهنده ای شمرده شمرده به او گفت: به ساعتاش دست نزن! سپس با شادی گفت که سلیقه یک خانم به چشمش می خورد. در این لحظه مونرو و روزالی وارد شدند. آلیس آنقدر از دیدن روزالی هیجان زده شد که برایش مهم نبود او چه شکلی شده است برای همین با هیجان به سمت او رفت و او را در آغوش گرفت و بعد متوجه شد... و با قیافه ای بهت زده خود را عقب کشید . بارت از پشت سر گفت: نوبت منه و پس از در آغوش گرفتن روزالی فریادی زد و خود را عقب کشید و با خشم ووگ کرد و گفت: یک فوکس باو. متعاقبا مادر مونرو و روزالی هم ووگ کردند.بارت با خشم گفت: اینجا چه خبره؟ . بعد از اینکه از شوک- ووگ- قضیه در امدند گفت: مونرو عقلت رو از دست دادی؟ اون یک فوکس باوه . روزالی تازه  فهمید که مونرو به خانواده اش این موضوع را

312 2

نگفته است. مونرو گفت که میخواسته ولی وقت نشده  و الان آنها اینجا هستند. و بعد  از آنها پرسید: شما که فکر نمی کنین این موضوع مهمه نه؟ مادرش گفت: یکم آزار دهنده است و پدرش فریاد زد: آزار دهنده نیست، این رابطه هرگز جواب نمی ده. مونرو گفت: در مورد چی حرف میزنی؟ داره جواب میده. بارت با خشم گفت: چرند نگو با هرچی که می خوای رابطه داشته باش ولی ... روزالی به خشم آمد و گفت: مشکل شما اینه که من فوکس باو م و پسرتون بلوت باده؟ مادر مونرو با لحن بسیار آرام تر و پر از نگرانی گفت: عزیزم نمیتونی چشمت رو روی این واقعیت ببندی! و بارت با خشم گفت: معلومه جفتشون کورن حالا بذار با هم همخونه بشن. و روزالی با حیرت وخشم گفت: این رو هم بهشون نگفتی؟ مونرو به او گفت: این مضوع به آنان ربطی ندارد. مادر مونرو گفت: چطور می تونی این حرف رو بزنی؟ و بارت به او جواب داد: بهت می گم چطور چون اونا دارن قوانین طبیعت رو میشکنن و عواقبش هم براشون مهم نیست. چه خاک به سری اتفاق می افته اگه بچه دار بشین؟ روزالی دستانش را بالا آورد و گفت: متاسفم نمی تونم به این همه جهالت گوش بدم دارم میرم. و راه افتاد که برود. بارت موافقت خود را اعلام کرد و مونرو نیز جا خورده گفت : نه! و به دنبال ا و دوید. بارت گفت این حرمت شکنه پاره تن من! و آلیس از شدت اندوه او را در آغوش گرفت. رفتارشان به کسانی شبیه بود که با مصیبت بزرگی روبرو شده باشند. مونرو دم در جلوی روزالی را گفت و گفت: برای من مهم نیست اونا چی می گن و روزالی گفت که این مشکلیه که او باید بدون وی با پدر ومادرش حل کند ورفت.

مونرو نزد پدرش بازگشت که اوضاع همچنان متشنج بود. مادرش به او گفت که باید این موارد را به او می گفتند و مونرو گفت که او فکر نمی کرده این مسائل هنوز برای آنها مهم باشد. مادرش گفت که آنها دیده اند این روابط چطور خانواده ها را از هم می پاشاند و بارت ادامه داد: ببین همین الان داره باهامون چی کار می کنه. مونرو با خشم گفت: من و روزالی با هم ازدواج میکنیم چه شما ها بخواید و چه نخواید در این بهبوهه پر از اضطراب در خانه زده شد. مونرو گفت که این رزوالی است

312 monroe nick
312 5
312 3

و به آنها گفت که جر عذر خواهی از آنها هیچ چیز نمی خواهد بشنود ودر را باز کرد وبعد فهمید دردسر واقعی پشت در است. چه کسی آنجا می توانست باشد جز نیک؟ مونرو که از دیدن نیک جا خورده بود گفت: نیک، لعنت! و بعد نیک را به خانه راه داد. نیک رفتن روزالی را دیده بود و بعد وارد شد و والدین مونرو را دید. بارت با خشم از نام این مهمان ناخوانده پرسید و مونرو گفت: روزالی رفت و شما دوتا هم

بهتره برین. بارت فریاد زد: اگه بریم دیگه بر نمی گردیم و مونرو دستانش را به نشانه هر کاری می خوای بکن باز کرد و گفت: مهم نیست و پدرش از شدت خشم به جوش آمد و فریاد زد: کافیه اون باید بدونه که کیه و بعد ووگ کرد ونیک را دید. نه نیک انتظار چنین صحنه ای را داشت و نه بارت. بارت لحظه ای به نیک نگاه کرد و بعد داد زد: یک گریم!  و به نیک حمله کرد. آلیس نیز به پشتیبانی از شوهرش ووگ کرده و به سوی آنها دوید و مونرو ماند تا جلوی این جنگ را بگیرد.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

فوکس باو

ویلدس هیر

هگزن بیست

دقت بیشتر ویرایش

این قسمت با نوشته : اوه @#!!! که به معنای تو روحش- در زبان عامیانه- می تواند معنی شود و جمله ادامه دارد به پایان رسید.

مردی که توسط ولدس هیر در لباس نظامی کشته شد، اجازه نداشت در خیابان لباس نظامی به تن داشته باشد.

صفحه ای که وودن آتش زد، مربوط به قسمت قاچاق اعضای بدن بود.

ریزه کاری ویرایش

شماره اتاق وودن 312 بود. کد قسمت

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :12 شماره فصل:3


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی
آدلیند شید کلیر کافی
روزالی کالورت بری ترنر

شخصیت بازیگر
استفانیا وودوا پوپسکو شهره آغداشلو
بارت کریس مولکی
ویکتور آلکسیس دنیزوف
آلیس دی والاس
سباستین کریستین لجادک
فرانکو رابرت بلانچ

موجود شخصیت
بلوت باد مونرو
بارت
آلیس
فوکس باو روزالی
ویلدس هیر قاتل
مازهرت مرد در ادویه فروشی
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند جبهه مقاومت
تریلر خانواده سلطنتی
ادویه فروشی