FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
شاهد
310 eyes of beholder

کد

310

نقل قول

شکسپیر

نویسنده

توماس یان گریفین

کارگردان

پیتر وارنر

قسمت بعد

سرباز خوب

قسمت قبل

انتقام سرخ

شاهدویرایش

قسمت شاهد قسمت دهم از فصل سوم و قسمت پنجاه و چهارم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 20 دی 1392معادل با تاریخ میلادی 10 ژانویه 2014 از شبکه NBC پخش گردید.

داستانویرایش

جولیت و آلیشیا در یک کافه مشغول صرف چای و صحبت بودند. جولیت او را متقاعد می کرد که اینبار تحت هیچ شرایطی به خانه باز نگردد. در این میان نیک سر رسید و دختر ها از دیدن او بسیار خوشحال شدند. سپس آلیشیا گفت که احساس می کند به خوابگاه بازگشته اند.البته با این تفاوت که نیک انجا نبود . جولیت با لبخند مهر آمیزی نیک را نوازش کرد و گفت: کاش بود و آلیشیا با شیطنت گفت: آره کاش بودی بعضی از پسر هایی که او با هاشون بود... جولیت با حالت اخطار آمیزی به آلیشیا گفت: هی تو مواظب رفتارت باش! ونیک خندید . آلیشیا آنها را برای لحظه ای تنها گذاشت. جولیت با دیدن قیافه نیک گفت: داشت شوخی میکرد و نیک گفت :نه یک چیزی باید بهت بگم. جولیت پرسید: چی شده جو اینجاست؟ و نیک گفت: نه دوستت یک وسنه! جولیت ابتدا باور نمی کرد ولی بعد پرسید که چه جور وسنی است؟ نیک گفت به نظرش که فوکس باو آمده است ولی یادش باشد که نباید به او چیزی بروز دهد. اگر آلیشیا بفهمد او یک گریم است

310 nick juliet wesen

ممکن است به سوی جو فرار کرده و اوضاع بد از بدتر شود در این میان آلیشیا سر رسید و حرف ها آندو نا تمام ماند.قیافه هر دوی آنها مانند کسانی بود که نزدیک بود در میان یک بحث ناموسی مچشان گرفته شود.

شب، در یک رستوران پسر سیاهپوستی در حال نقاشی کشیدن بود. خدمتکار رستوران که دختری هم سن سال او بود اصرار داشت نقاشی را ببیند. آندو با هم دوست بودند و دختر روی میز مقابل پسر نشست . سپس به دوستش گفت که آیا می تواند تا تمام شدن شیفت کاری وی بماند؟ پسر با لحنی معنی داری گفت: ماشین خواهرم دستمه. دختر مفهوم این حرف را گرفت و گفت: می کشتت اگه بفهمه  پس از کمی گفت و گو دختر روی کاغذ سرویس مشتری یک قلب کشید و کاغذ را جلوی پسر گذاشت و برخاست تا به کارش برسد. یک مرد سیاهپوست هیکل نیز با دوست دخترش برخاست تا آنجا را ترک کند و به دخترک یک اسکناس 100 دلاری انعام داد.

310 crime scene

اندکی بعد پسر برخاست تا به خانه برود که متوجه جیغ های یک زن شد. او به سمت صدا رفت و بعد متوجه شد که زن و مردی که چندی پیش آنجا را ترک کرده اند در حال کتک خوردن از سه نفر دیگر هستند. مرد پیش از آنکهه از هوش برود به شکل یک پلنگ وو گ کرد و گروه مهاجم او را زدند. پسر فریاد زد ولی بعد فهمید به دردسر افتاده است زیرا مهاجمان نیز او را دیدند و به سمتش حرکت کردند. پسر پشت فرمان ماشین پرید . مشتری دیگری از مغازه بیرون آمد که موجب شد اراذل فرار کنند.پسر نزدیک بود وی را زیر بگیرد. مرد پشت سر او فریاد زد: احمق! و بعد چشمش به زن و مرد افتاد و با پلیس تماس گرفت.

نیک و هنک به توضیحات وو گوش می دادند. دو قربانی زن مدام بیهوش می شد و او را به بیمارستان بردند و مرد زیاد خوش شانس نبود. نیک متوجه شد که نه پول های مرد را دزدیده اند و نه جواهراتش را برده اند و در جیب او یک گواهینامه با نام: آلونزو بنکس پیدا کرد. قرار شد هنک با افراد رستوران صحبت کند و نیک با مردی که یک نفر را در حال فرار دیده بود.

مردی که یک نفر را در حال فرار دیده بود ، در کار خرید و فروش ماشین بود و به راحتی نوع ماشین را تشخیص داده بود و در کمال شانس کمی از شماره پلاک وی را نیز دیده بود.

هنک با جوی، دختر پیشخدمت رستوران صحبت می کرد. و از او در مورد آلونزو بنکس پرسید.دخترک گفت که فقط به آنها سرویس میداده و چیز زیادی در مورد آنها نمی داند . هنک از قیافه او فهمید که دخترک در گفتن چیزی تردید دارد و پرسید: دیگه چی؟ دختر با لحن محتاطانه ای گفت: شاید این بابا در گیر گروه ها گانگستری و اینجور چیزا بود ولی مطمئن نیستم. سپس تلفن دختر زنگ خورد واو به هنک گفت که دوست پسرش پشت خط است و هنک برای صحبت با پلیس دیگری رفت.

جوی در تلفن به پسر گفت که نمیداند چه اتفاقی افتاده است ولی پسر با لحن وحشتزده ای گفت که همه چیز را دیده است. دختر به او گفت که با کسی صحبت نکند و به وی اخطار داد: که آلونزو آدم بدی بود معنیش اینه که هر کی اونو کشته بدتره! و به او توصیه کرد که نزد پلیس هم نرود.

کسانی که آلونزو بنکس را کشته بودند سر پسر بحث می کردند یکی از آنها می گفت که پسرک نزد پلیس نخواهد رفت ولی سردسته آنها می گفت باید جلو مشکل را بگیرند.

روز بعد جولیت به آلیشیا گفت که یک کرزایته اشلیش کنه است ولی آلیشیا وانمود کرد که نمی فهمد او چه می گوید و به سرعت از جولیت دور شد.

آلنزو بنکس سردمدار یک گروه گانگستری به نام نورتن کرو بوده است . هنک توضیح داد که گروه ناجوری هستند. ولی هیچ دلیلی برای کشتن وی نبوده مگر اینکه کسی می خواسته پیامی برای کل گروه بفرستند. وو در این میان وارد شد و گفت که کلا 3 ماشین با شرایط یاد شده توصیفی شاهد مطابقت دارند  که یکی از آنها درست چند لحظه بعد از آن ماجرا یک چراغ قرمز را دو خیابان پایین تر از محل جرم رد کرده است. راننده آن یک پسر سیاهپوست بود. ماشین با نام تایلور.ز.الیس ثبت شده بود. نیک و هنک تصمیم گرفتند به خانه وی بروند.

نیک و هنک ماشین را مقابل خانه دیدند که پلاکش مطابقت داشت وارد آپارتمان شدند و در خانه 310 را که خانه آقای آلیس بود شدند. و بعد در باز شد و چه کسی می توانست پشت در باشد جز فیزیو تراپ هنک، زوری. هنک و زوری که از دیدن هم جا خورده بودند و نیک هم به همان اندازه از اینکه آنها هم را می شناختند متعحب شد. هنک به نیک توضیح داد که زوری فیزیوتراپش است و به زوری هم نیک را معرفی کرد. سپس گفت که احتمالا اشتباهی پیش آمده و آنها به دنبال تایلر الیس هستند. زوری گفت: تایلر منم، همه منو به اسم وسطم صدا می کنن . هنک در مورد ماشین دم در پرسید و زوری پاسخ داد که ماشین متعلق به خودش است. نیک گفت  که ماشین او کمی دورتر از یک صحنه جرم دیده شده است. زوری با حیرت پرسید: ماشین من؟ نیک پرسید: دیشب ساعت 1 کجا بودید؟ زوری پاسخ داد:خونه، ساعت 10 رفتم بخوابم. هنک پرسید: می شه بیایم تو خونه؟

زوری آنها را راه داد و بعد به سراغ پسماند های به هم ریختگی خانه رفت. او یک سری لباس پسرانه را از روی مبل جمع کرد. هنک پرسید: تنها زندگی می کنی؟ زوری پاسخ داد: نه با برادرم جرارد. نیک پرسید که آیا برادرش به ماشین او دسترسی دارد؟ و زوری گفت: بدون اجازه من نه ، اون تمام شب خونه بود . نیک گفت: ولی شما که گفتید خواب بودید. زوری احساس خطر کرد و بعد از هنک پرسید: جریان چیه؟ و هنک موضوع را به او گفت در این میان جرارد سر رسید و با دیدن پلیس فرار کرد. نیک او را پایین پله ها در حیاط گرفت و رویش پرید . زوری از عقب سر رسید و نیک را گرفت و هنک نیز زوری را از نیک دور کرد. زوری رو به بادرش که زیر دست نیک بود گفت: جرار د آروم باش، از کوره در نرو نیک نیز به پسر گفت که آرام باشد و قرار نیست صدمه ببیند. خواهرش ادامه می داد: چیزی نیست، مبارزه نکن و بعد نیک پسر را که آرام شده بود بلند کرد وزوری خود را از دست هنک بیرون کشید و خشمناک گفت: ولم کن.

در کلانتری معلوم شد خواهر و برادر سابقه ای ندارند.مادرشان نیز فوت شده ولی پدرشان به جرم قتل در حبس است. نیک با توجه به آشنایی هنک با زوری گفت که شاید بهتر است روی پرونده کار نکند و هنک نیز مخالفت کرد . سپس نیک توضیح داد که چیزی ندارد که با آن پیش بروند، شهود نمی توانند جرارد را شناسایی کنند. هنک پرسید: واقعا فکر می کنی یک پسر 17 ساله آلونزو رو تا حد مرگ زد؟ نیک صادقانه گفت: نه بدون انگیزه.

در بازجویی از جرارد، جرارد گفت که برای دیدن دوست دخترش جوی به رستوران رفته بوده است. نیک از وی پرسید که در پارکینگ چه دیده است. جرارد لحظه ای به نیک نگاه کرد و بعد گفت: من چیز ندیدم. نیک و هنک تلاش کردند او را کفری کنند و جرارد نیز سوتی داد و از ضمیر اونها استفاده کرد که نیک و هنک را مطمئن کرد  او یک چیزی دیده است. ولی پسر با اینکه به شدت ترسیده بود چیزی بیشتری به آنها نگفت.

زوری به محض دیدن آنها گفت که می خواهد برادرش را ببیند. هنک به اوگفت که برادرش ترسیده و زوری گفت به خاطر این است که او را بازداشت کرده اند. هنگامی که زوری فهمید قضیه یک پرونده گانگستری است به هنک گفت: فکر میکنی من می ذارم تو یک پرونده گانگستری شهادت بده؟ نه هیچ وقت من مسئولشم ، من تنها کسیم که اون داره. سپس اضافه کرد که می داند اگر نخواهند او را متهم کنند باید او را آزاد کنند. هنک به زوری هشدار داد که قاتل ها هنوز آزادند. با نیک نیز تماس گرفتند که دوست دختر آلونزو بنکس به بخش انتقال یافته است.

مرسده، دوست دختر آلونزو بنکس گفت که با پلیس صحبت نخواهد کرد ولی بعد از اینکه نیک بلایی را که بر سر دوست پسرش آورده بودند را تشریح کرد خشمگین شد و به شکل یک پلنگ ووگ کرد و آنقدر از نیک ترسید که نام گروه مهاجم را گفت: وحشی های خیابون هفتم.

در ادویه فروشی گرچه مونرو در مورد گروه یاد شده چیزی نمی دانست ولی روزالی به نیک و هنک گفت که آنها همگی یاگوراتی هستند . و در مورد وحشی های خیابان هفتم نیز گفت که آنها اهل سیاتل هستند ولی این دو گروه با هم مشکل دارند برای همین وحشی های خیابان هفتم هرگز به پرتلند نمی آیند. نیک و هنک متوجه شدند که گروه وحشی ها با کشتن آلونزو تصمیم داشتند حضور خود را اعلام کنند.

دوست دختر جرارد توسط وحشی های خیابان هفتم گرفته شد.

زوری برای بیرون گذاشتن سطل آشغال بیرون رفته بود که هنک زنگ زد. آندو در حال صحبت بودند که زوری متوجه  دو مرد هیکل سیاهپوست شد که وارد آپارتمان شدند و رفتارشان مشکوک است. او در یک فرصت مناسب به سمت خانه دوید و پشت تلفن به هنک جریان را گفت. هنک گوشی را قطع کرد ووضعیت قرمز اعلام کرد. زوری وجرارد فرار کردند و پلیس به موقع سر رسید.

در کلانتری جرارد و زوری افراد را شناسایی کردند و به یک خانه امن فرستاده شدند.

جولیت به خانه مونرو روزالی رفت تا با وی در مورد دوستش صحبت کند. روزالی پس از شنیدن جریان گفت که اگر دوستش پیش از این که او بداند وسن چیست چیزی می گفته است جولیت گمان می کرده که او دیوانه شده است. سپس به جولیت گفت که صبور باشد. زیرا  دوستی آنها در اولویت هرچیزی است ودوستش باید این را باور کند.

هنک وو را به خانه فرستاد و پیش زوری و جرارد درخانه امن ماند.

روز بعد در خانه ، جولیت دوباره در مورد وسن بودن با آلیشیا صحبت کردو نیک که نمی خواست کار به جاهای باریک بکشد می خواست به نوعی جلوی جولیت را بگیرد تا اینکه جولیت گفت: نیک یک گریمه و بعد اوضاع به هم ریخت و آلیشیا ووگ کرد و نیک را دید ووحشتزده فرار کرد. نیک دم در او را گرفت و مانع خروج او ا ز خانه شد و به او گفت که او ازآن نوع گریم ها نیست ولی پیش از آنکه آلیشیا پاسخی بدهد، جو، شوهرش سر رسید ونیک را زد و به آلیشیا حمله کرد ومی خواست او را وادار کند که به خانه بازگردد. جولیت روی سر او پرید و جنگ شروع شد. جو پس از کتک خوردن از جولیت که با ماهیتابه مسلح مقابلش آماده زدن بود رو به او ووگ کرد و جولیت پاسخ داد: تحت تاثیر قرار نگرفتم و به جو حمله کرد. سپس آلیشیا وارد میدان شد و دو دختر حسابی جو را زدند وبعد نیک سر رسید تا با گریم بودن خود، ماجرا را به جمله: یک گریم لطفا منو نکش ختم کند و آلیشیا از حضور دوستان تازه کشف شده اش استفاده کرد و به جو گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند و نیک نیز که به او دستبند زده بود گفت: اگر ببیندت... و جو قسم خورد که دیگر دور و بر آلیشیا پیدایش نشود. آلیشیا رو به جولیت ووگ کرد و جولیت او را در آغوش گرفت و آخرین راز میان آنها از بین رفت.

گرچه هنک تلفن جرارد را گرفته بود ولی جرارد گوشی هنک را که روی میز بود کش رفت و به دوست دخترش که در دست گانگستر ها بود زنگ زد آنها دختر را واردار کردند که به او بگوید به آنجا بیاید ولی دختر به جرارد گفت: اونا اینجان جرارد و جرارد برای کمک به دوست دخترش رفت.

جرارد با سرعت وارد خانه جوی شد و گانگستر ها او را گرفتند و کشان کشان بردند. آنها ندیدند که چشمان جرارد ووگ کرد.

اندکی بعد هنک نیز این موضوع را فهمید و با نیک تماس گرفت که به آنجا برود. زوری با هنک رفته بود ولی قرار شد در ماشین بماند.

310 yagurati Jerard

آنها می خواستند بدانند که جرارد چه به پلیس گفته است با سر رسیدن نیک و هنک دو نفر آنها برای درگیری با پلیس رفتند وسومی می خواست با چوب بیس بال جرارد را بزند که جرارد ووگ کرد و به شکل یک یاگوراتی خشمگین به سمت وی پرید و او را زد . سپس دست دوست دخترش را که ندیده بود چه اتفاقی افتاده را گرفت و از خانه بیرون دویدند.

نیک وهنک دو نفر را به راحتی کشتند و به دنیال نفر سوم به راه افتادند.

پیش از اینکه جرارد و جوی بتوانند از روی یک دیوار بپرند مردی که جرارد او را زده بود سر رسید و به آنها شلیک کرد. تنها جوی موفق شد از روی دیوار بپرد. جرارد بی سلاح در فاصله ای که نمی توانست حمله کند گیر افتاده بود و مرد می خواست به او شلیک کند که زوری با شکل یک یاگوراتی به او حمله کرد و او را کشت. جرارد نیز فرار کرد. نیک سر رسید  و فریاد زد که از مرد فاصله بگیرد. زوری با خشم یک پلنگ رو به او غرید و فهمید که  نیک یک گریم است هنک سر رسیدو زوری متوجه شد که هنک نیز  می داند. بنا شد نیک به جسد و بقیه مسائل رسیدگی کند وهنک زوری را با خود ببرد.

هنک در خانه از زوری خواست که بیشتر با هم آشنا شوند ولی زوری گفت که این رابطه هرگز جو.اب نمی دهد. اصرار فایده انداشت. هنک با لبخند به او گفت که مواظب خود باشد  و رفت.

وسن هاویرایش

فوکس باو

کلاسترایک

یاگوراتی

بلوت باد

دقت بیشترویرایش

آدلیند در این قسمت حضور نداشت.

ریزه کاریویرایش

شماره آپازتمان زوری 310 بود.

نام اصلی قسمت چشمان بیننده بود که از جمله " زیبایی در نگاه بیننده است" گرفته شده بود.

تصاویرویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :10 شماره فصل:3


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی
روزالی کالورت بری ترنر

شخصیت بازیگر
زوری الیس شارون لِآل
آلیشیا آلیشیا لاگانو
جارد الیس دالپره گریر
دِرِد جینو آنتئنی پسی

موجود شخصیت
یاگوراتی آلونزو بنکس
مرسده
جارد الیس
زوری تابلور الیس
کلاستریک جو
فوکس باو روزالی کالورت
آلیشیا
بلوت باد مونرو

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند گانگسترهای خیابانی
ادویه فروشی