FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
لایارونا
209 LaLiorana

کد

209

نقل قول

افسانه لایارونا

نویسنده

آکلا کورپر

کارگردان

هالی دیل

قسمت بعد

ساعت مرگ

قسمت قبل

وجه دیگر

نام انگلیسی

La Llorona

لایاروناویرایش

قسمت لایارونا قسمت نهم از فصل دوم و قسمت سی و یکم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 5 آبان 1391معادل با تاریخ میلادی 26 اکتبر 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

پدر و پسری اسپانیایی در زیر یکی از پل های پرتلند قصد ماهیگیری داشتند. در این لحظه مرد متوجه زنی بلند بالای سپید پوشی شد که گریه کنان به سمت رودخانه می رفت گوی می خواهد خود را در آب غرق کند. او پسرشش را آنجا گذاشت و به دنبال زن داخل آب پرید ولی زن ناپدید شده بود هنگامی که از آبی بیرون آمد همان زن را دید که دست پسرش را گرفته بود و با خود می برد. او پسرش رافائل را با صدای بلند صدا کرد ولی نتوانست به آندو برسد و آنها ناپدید شدند.

خانه مونرو برای جشن هالوین پر از شکلک ها جالب و ترسناک شده بود. او از نیک درخواست کرده بود که گرز ستاره صبح را برای او بیاورد و بعد نیک متوجه شد که او گزر را به دست اسکلتی بسته که از پشت پنجره خانه می تواند آن را وادار کند که بر روی یک کدو حلوایی بکوبد. نیک که از وضعیت خانه مونرو تزئینات آن هیجان زده شده بود متوجه شد که با وی برای گم شدن یم پسر بچه تماس گرفته اند.

زنی روی میز کارش به خواب رفته بود در خواب رودخانه ای را میدید که زنی در آن شناور است و ناگهان زن به حالت ترسناکی در آمد . وی از خواب پرید. این زن نیز به دنبال همان زنی بود که پسر بچه را دزددیدو.

گروهبان وو با پدر رافائل در گیر بود. نه او اسپانیایی می فهمید نه پدر رافائل انگلیسی. آندو مدتی بود که با هم حرف می زندند بی آنکه دیگری بفهمد او چه می گوید. با سر رسیدن نیک و هنک گفت که متوجه شده پسز 8 ساله اش گم شده است ولی چز بیشتری از این مرد دستگیرش نشده و مترجمشان هم به مسافرت رفته است. هنک پرسید که آیا بچه غرق شده؟ وو عکسی را از دوربین چند قایق سوار را نشان آنها داد که در آن عکس رافائل با یک زن سفید پوش دیده می شد.

نیک به جولیت زنگ زد و از او خواست که برای ترجمه کمکشان کند. جولیت به کلانتری آمد و با آقای آلورز صحبت کرد. آقای آلورزجریان را به جولیت گفت و جولیت برای نیک و هنک ترجمه کرد. او پسرش را به تنهایی بزرگ می کند و مادر پسر فوت شده است وکسی نیست که بخواهد به آنها صدمه بزند. نیک به او گفت که باید به خانه وی بروند.

209 balam

زنی در نیومکزیکو بر روی پرونده ها خواب بود که پیغامی مبتنی بر گم شدن یک پچه برایش آمد. زن به شکل یک پلنگ ووگ کرد وبعد با دیدن مکان گم شدن بچه اولین پرواز به پرتلند را رزرو کرد.

هنگامی که به خانه آقای آلورز رسیدند بقیه همسایگان اسپانیایی زبان به سراغ او آمدند و در مورد رافائی سوال کردند. سپس وارد خانه او شدند. زن میانسالی نیز با آنها وارد شد. نیک و هنک به اتاق رافائل رفتند. و از آقای آلورز دخواست شنیدن مکالمات تلفنش را کردند. معلوم شد ولی تلفن ثابت ندارد.

زن میانسال به جولیت نزدیک شد و از او پرسید که پطور اینقدر خوب اسپاینایی حرف می زند؟ جولیت گفت که در دوران کودکی اش با مادر بزرگش در اسپانیا زندگی می کرده است. و زن به او گفت که می داند چه کسی را فائل را دزدیده است. جولیت نیک را صدا زد. آنها آمدند ولی آقای آلورز به اسپانیایی گفت که او چیزی نمی داند. زن میانسال با حالتی که گویی از آقای آلورز می ترسد به  آنها گفت زنی که رافائل را دزدیده است لایارونا نام دارد که بچه ها را می دزدد. آقای آلورز همچنان غر غر می کرد. هنک پرسید لایارونا چیه؟ جولیت توضیح داد: داستان ارواح زنیه که بچه ها رو می دزده و تو رودخونه غرقشون می کنه. آقای آلورز به اسپانیایی به زن گفت که خفه شود. نیک تصویر زنی را که قایق سواران آن را گرفته بودند را نشان داد و زن گفت که این همان لایاروناست. آلورز غر دیگری زد و هنک به اسپنایی به اوگفت: ساکت شو لطفا! سرانجام بنا شد«انها به کلانتری برگردند و جولیت آنجا بماند. زن با دیدن دست جولیت به او گفت که آنها باید صحبت کنند. جولیت با تعجب گفت که این زخم مهمی نیست. زن به او گفت که او اخیرا خیلی مریض بوده است ولی به یادنمی آورد. کسی گربه ای برایش آورد و آن گربه مریض بود. جولیت که حیرت زده شده بود گفت که نمی خواهد در این مورد صحبت کند. زن به او گفت که از تیپ آدم هایی است که تا چیزی را تحلیل منطقی نکند نمی پذیرد ولی باید حرف او را باور کند که کسی بلایی سر او آورده است.

شان با رابط دربارش صحبت می کرد و در مورد مردی می پرسید که جسدش پیدا شده است واگر زیر شکنجه مهیبی که بر سرش آمده صحبت کرده باشد ممکن است خیلی ها به خطر بیفتند. رایان کار آموز در را باز کرد و به رینارد گفت که یک بارزس از آلبرکاکی به نام والنتینا اسپنوزا آمده  و درمورد آدم ربائی اطلاعاتی دارد.

نیک و هنک در حال بررسی خانواده رافائل یودند. معلوم بود که پدر خود را وقف پسرش کرده است و بعد شان بازرس اسپنوزا را به آنها معرفی کرد. بازرس اسپنوزا همان زنی بود که به شکل پلنگ در آمد. وی به آنها توضیح داد که تا عصر امروز 2 بچه دیگر نیز دزدیده خواهند شد.. این زن همواره در روزهای هالوین 3ه کودک را می دزدد. بر طبق گفته های او آنها از مکان برخورد دو رودخانه دزدیده خواهند شد تا یک مثلث را بسازند و بعد تصویر نقاشی شده از زن را تحویل آنها داد. نیک گفت که این

209 sign

عکس شبیه زنی است که امروز دیده اند و بعد تصویر را نشان او داد. والینتینا ناباوران گفت: خودشه! و چشمانش ووگ مقطعی کرد. نیک این ووگ را دید ولی والنتینا که تمام حواسش متوجه تصویر بود به گریم بودن او پی نبرد. پس از رفتن شان رنارد، نیک از والنتینا پرسید در مورد لایارونا چه می داند. والنتینا گفت که لایارونا افسانه زنی است که ببرای انتقام ترک شدن توسط شوهرش به خاطر یک زن جوانتر کودکانش را در آب غرق می کند. و تاکید کرد این زن یک روح نیست و باید امشب بگیرندش زیرا او بچه ها را در آخرین شب سال غرق می کند.

شان به فرانکو گفت که تمام اطلاعاتی که از این والنتینا اسپنوزا وجود دارد از محل کار وی بگیرند. و متوجه شد که آدلیند به وین رفته است.

در یک مهمانی هالوین دیگر زن مرموز دختر بچه دیگری را با خود برد. شان این موضوع را به آنها اطلاع داد .ا ین کودک نیز در جایی گم شده بود که والنتینا آن را پیشبینی کرده بود.

جریان را به آقای آلورز نیز اطلاع دادند. مرد از شدت درماندگی به زن فریاد زد که او به ارواح مذخرفی که می گوید اعتقاد ندارد. زن پس از اینکه او به اتاقش رفت به جولیت گفت که او دارد درد می کشد. دنیایش دارد از هم می پاشد مجوبر است بین دو نفر یکی را انتخاب کندو جولیت فریاد زد که او چینی کاری نمی کند ولی زن لبخند مرموزی رد و از او دور شد.

در محل دزدیده شده کودک معلوم شد که باز هم با همان زن طرفند ولی پیش از صحبت کردن با شاهد کاپیتان رینارد سر رسید و به آنها گفت که والنتینا اسپنوزا 3 سال پیش از خدمت معلق شده است و او را به جرم جعل هویت افسر بازداشت است . والنتینا مدام اصرار می کرد که آنها برای این مسخره بازی ها وقت ندارند . جان بچه ها در خطر است ولی رینارد محل نداد و به آنها گفت که او را به کلانتری برگداننند. والینتنا برای متقاعد کردن شان به سوی او رفت و نیک اور ارگرفت. او که از

209 Woge

شدت خشم کنترل را از دست داده بود در روی نیک ووگ کرد و نیک به او گفت که کاتری نکند که پشیمان شود. هنک با تعجب گفت: یک پلیس وسن؟ چی هست؟ نیک او را به سمت ماشین هل داد و گفت نمی داند. والینتینا گفت که یک بلم است و او نیز یک گریم و اظهار داشت الان میخواهد او را باکشد. نیک نیزا و را داخل ماشین انداخت و به کلانتری رفتند: برامون مهم نیست چی هستی فقط دنبال اون بچه هاییم هموجورکه کاپیتان گفت به کلانتری برمیگردیم اگه دست از پا خطا کنی –هنک- مختو می ترکونه.

Liorona

لایارونا دو کودک را نزدیک هم نگه داشته بود کودکان نه از او می ترسیدند ونه از دستش می گریختند.

در طی بازجویی از والنتینا معلوم شد دلیل پیگری او برای این پریونده- که به خاطر همین هم از اداره پلیس اخراج شده بود- پسر خواهرش بوده که به همین سرنوشت دچار شده بوده است. وی احساس گناه می کرد چون خواهر زاده اش آن روز با وی بود و او نیز برای نجات زن داخل آب رفته است. با اینحال شان گفت که این پرونده از اختیا ر آنها خارج است و او باید منتظر ماموران FBI باشد و از آنجا رفتند

نیک و هنک حرف های او را باور می کردند و به تریلر رفتند و متوجه شدند که این موجود که نه وسن است نه انسان تحت تعقیب گریم های زیادی هم قرار گرفته و آخرین نفری که برای کشف حقیقت وی رفت در حد : ممکن است اصلا باز نگردم نوشته خود را ادامه داده است. نام این موجود لایارونا بود. وی کودکان را می دزدد و در غرقشان می کند. نوشته های اسپانیایی نیز علامت والنتینا را کامل کرده و یک اصطلاح نیز در کتاب نی کوجود داشت: Ambrazo del rio به معنای در آغوش گرفتن رودخانه که نه هنک و نه نیک از معنای آن سر در نیاوردند.

آنها به سراغ والینتینا رفتند. و از او در مورد اصطلاح اسپانایی پرسیدند. وی گفت: در آغوش گرفتن رودخانه؟ نه نمی دونم معناش چیه و نیک در مورد لایارونا از وی پرسید و والینتینا غرید: این زن روح نیست من دیدمش واقعیه. هنکپاسخ داد: اصلاح واقعی این اطراف نسبیه و او را خود بردند. در میان راه جریان را برایو النتینا توضیح می داندن که خبر گم شدن بچه از نقطه آخر بدست آنها رسید . والنیتینا اطلاعی در مورد مکان غرق کردن بچه ها نداشت   که هنک گفت مگر اینکه  در آغئوش گرفتن رودخانه یک مکان باشد. والینتینا که اسپانیای اش خیلی بهتر از آنها بود گفت که این لغت در آغوش گرفتن رودخانه معنای دیگری هم می دهد اینکه چیزی را در میان بازو بگیرند و از این حرف معلوم شد که او بچه ها رد نقطه تلاقی دو رود قطع می کنند.

آنها به آنجا رفتند ودرت  چند لحظه پیش از کشته شدن بچه ها به آنها رسیدند . لایارونا کودکانش را در آب صدا می کرد وسه روح بچه از آب بیرون آمدند. زن گریان به آنها گفت که نز او بازگردند و این سه کودک را بهجای آنها غرق خواهد کرد. هر سه به سمت روح و سه کودک دویدند.هنک و والینتینا بچه هار ا گرفتند ونیک با لایارونا داخل آب پرید. چیزی نمانده بود که او نیز به سرنوشت جد فقیدش دچار شود که ساعت از نیمه شب گذشت و لایارونا ناپدیدشد.

Water

بچه ها را به کلانتری برگرداند و شان کمی به خاطر اینکه والنتینا را با خود برده اند وسرخود وارد عمل شده اند به آنها غر زد ولی بعد همه به سلامت جستند . جولیت در کلاتنتری به نیک وشان نگاه می گکرد و به حرف ها زن فکر میک رد: مجبوری میان دو نفری که دوست داری یکی را انتخاب کنی.

سه بچه که عصر برای انتقام از مونرو اسکلت گرز به دست را به سمت خانه مونرو چرخانده بودند و موجب شکستن شیشه خانه او شده بودند در حال کیف کردن از صحنه شکستن شیشه بودند که مونرو تبلت آنها را ازشان گرفت و هنگامی که آنها به وی گفتند از او نمی ترسند توی روی آنها ووگ کرد و به در رفتنشان خندید.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

بلم

غیر وسن ویرایش

لایارونا

دقت بیشتر ویرایش

روزالی در این قسمت دیده نشد.

ریزه کاری ویرایش

نیک به والینتینا گفت که اگر دست از پا خطا کند به سر او شلیک می کنند، ولی نحوه قرا گیری آنها در ماشین عملا اینکار را غیر ممکن می کرد. زیرا هنک پشت فرمان بود و نیک در صندلی جلو و والنتینا درست پشت سر نیک.

لایارونا به معنای زن گریان است. این افسانه مشهور ترین افسانه مادری است که دنبال کودکانش می گردد.

این نخستین قسمتی بود که یک موجود غیر وسن در آن دیده شد.

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :9 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رنارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
آدلیند شید کلیر کافی
درو وو رجی لی

شخصیت بازیگر
والنتینا اسپنوزا کیت دل کاستیلو
لایارونا آنجلا آلواردو
لوئیس آلورز دیوید باررا
رایان اسمالسون مایکل گرانت تری
فرانکو رابرت بلانچ

موجود شخصیت
بلم والنتینا اسپنوزا
بلوت باد مونرو
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
تریلر