FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
وجه دیگر
208 the otherside

کد

208

نقل قول

ماجرا های پینوکیو

نویسنده

ویلیام بیگلو

کارگردان

اریک لانویل

قسمت بعد

لایارونا

قسمت قبل

کوزه شیطان

نام انگلیسی

The Other Side

وجه دیگرویرایش

قسمت وجه دیگر قسمت هشتم از فصل دوم و قسمت سی ام از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 28 مهر 1391معادل با تاریخ میلادی 19 اکتبر 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

یک گروه از دانش آموزان در مسابقه ای که مبتنی بر یاد آوری بود شرکت می کردند.

نیک و جولیت تصمیم داشتند به یک مراسم رسمی بروند که مربوط به کار نیک بود. نیک به او گفت که احتمالا کاپیتان رینارد سخنرانی طولانی خواهد داشت. جولیت که با شنیدن نام رینارد به فکر فرو رفته بود لبخند سرسری به نیک زد.

پس از پایان مسابقه آزمایشی بچه ها تصمیم گرفتند به یک همبرگر فروشی بروند.پیرس هگینز ابتدا با مخالفت مادرش روبرو شد ولی بعد مادرش اجازه رفتنش را صادر کرد.

آنها در رستوران مشغول شوخی کردن با هم و خط نشان کشیدن های نوجوانانه بودند تا اینکه سر انجام تصمیم گرفتند از آنجا بروند. براندون، نوجوان سیاهپوستی که از همه سر زنده تر بود در مسیر رفتن به خانه متوجه حرکت چیزی شد. و بعد موجودی به او حمله کرد.

کاپیتان رینارد پس از سخنرانی خود که در مورد مسائل امنیتی شهروندان بود لوح تقدیر دریافت کرد و برای صحبت نزد هنک نیک و وو آمد . وو در حالی که می خواست کاپیتان را به نوشیدنی- همه می دانستند مجانی است- دعوت کند موضوعی را پیش کشید که رینارد با اخطار از وی پرسید: گفتی تو کدوم بخش کار می کنی؟ وو به سرعت از آنجا رفت. سپس به هنک و نیک زنگ زدند که یک جسد پیدا شده .گرچه آنها مرخصی بودند ولی تمام کارآگاه های دیگر نیز درگیرحوادث مشابه شده و آنها می بایست به سر صحنه می رفتند هنک پیاده آمده بود و نیک می بایست او را می رساند جولیت تصمیم گرفت با تاکسی برود ولی شان به آنها پیشنهاد کرد که او جولیت را برساند.

جسد واقعا ناجور بود گلوی براندون را به شدت پاره کرده بودند. در این میان گوشی براندون را از زیر سطل زباله پیدا کردند. دختری که با آنها برای شام رفته بود پشت خط بود و با شنیدن صدای نیک حسابی جا خورد.

شان، جولیت را به خانه رساند. جولیت پس از باز کردن جواهراتش تصمیم گرفت به حمام برود. شان نیز متوجه شد کلید خانه نیک زیر پادری جلوی خانه آنهاست. برای همین پشت سر جولیت وارد شد. گرچه جولیت متوجه حضور او نشد. در حمام صدای پایی را شنید. شان که تا پشت در حمام آمده بود ناگهان با شتاب از خانه بیرون زد.

ووگ شان تحت اختیارش نبود. پشت ماشین نشسته بود و مانند آدم های مست رانندگی می کرد و نزدیک بود با کسی تصادف کند.

روز بعد با بچه ها صحبت کردند ومتوجه شدند که مسابقات بچه ها بسیار مهم است. این مسابقات که به صورت حذفی برگزار می شود راه بورسیه شدن در دانشگاه های برتر کشور است. از حرف های بچه ها نیز چیز بدرد بخوری پیدا نشد جز اینکه همه با براندون بسیار صمیمی بوده اند.

پس از خروج از خانه هنک پرسید که آیا هیچ کدام از بچه ها وسن بوده اند؟ نیک گفت که چیزی بروز نداده اند و بعد معلم مسابقات آقای انکر سر رسید او از شدت خشم کلی دری وری گفت و بعد از ووگ به شکل یک لوئن و دیدن نیک کمی آرامتر شد. و به آنها گفت هرکسی که اینکار را کرده را پیدا کنند.

هنک که از طرز نگاه نیک متوجه شده بود او وسن است پس از رفتنش از نیک جریان را پرسید.

معلوم شد که او یک معلم است که 11 سال تدریس می کند. وی یک حکم معوقه سرعت غیر مجاز و یک مشکل با زنش داشته که در آن کوچکترین نشانی از خشونت نبوده است.

هنگامی که با شان رینارد صحبت می کردند حالت عصبی او مشهود بود. وی توصیه کرد که تا مطمئن نشده اند آینده کاری معلم را خراب نکنند. نیک گفت که ممکن است کار دانش آموزان باشد و شان به آنها گفت که خودشان پرونده را پیگری کنند.

بیرون دفتر وو به آنها رایان اسمالسون را معرفی کرد. وی از کار آموز های تازه کار وجوان و البته بی دست وپا بود که در همان وهله اول کله پا شد همه مسخره اش کردند

در وین آدلیند به دیدن اریک رینارد رفت و مخ او را زد که در مورد شان رینارد اطلاعاتی دارد.

مونرو در ادویه فروشی بود که شان رینارد وارد مغازه شد. مونرو او را نمی شناخت و از وی پرسید که چه کمکی از وی بر می آید. شان به او گفت که مشکلی در مورد تمایلات وسواسی دارد. مونرو از او پرسید: شما این تمایلات رو دارید یا می خواید داشته باشید؟ شان پاسخ داد: می خوام از شرش خلاص شم. مونرو به او توضیح داد که باید چند تا سوال فنی از وی بپرسد : این احساسات مربوط به انسان اند یا حیوان؟ نگاه ناجور شان به وی او را به توضیحات تکمیلی وادار کرد: شرمنده باید دقیق بدونم. شان گفت: انسان .مونرو سری تکان داد :از کی این احساسات را دارید؟ شان توضیح داد: از وقتی بوسیدمش. مونرو لبخند معنا داری زد و گفت که او هم در همین موقعیت است و بعد پرسید: مطمئنید می خواید از شر احساسات  خلاص شید؟ شان خیلی قاطعانه و امیدوارانه پاسخ داد: آره . مونرو اندکی در چهره او دقیق شد: من شما رو می شناسم؟ شان دستپاچه پرسید: نه می تونی کمکم کنی با نه؟ مونرو پاسخ داد که این موضوع از نظر عاطفی پیچیده است و آیا ممکن است این احساسات به دلایل جادوی سیاه باشد؟ شان گفت امکان دارد. و مونرو به او گفت که فردا خبرش را بگیرد یا شماره اش را بدهد تا با وی تماس بگیرد شان به مونرو گفت که فردا به او سرخواهد زد. و بی کلمه دیگری  ادویه فروشی را ترک کرد.

جنی به پیرس زنگ زد و با او در استادیوم قرار گذاشت. ولی موجودی در استادیوم به او حمله کرد و او را کشت. نیک و هنک سر صحنه قتل ساعت مچی پیرس را در دستان مقتول پیدا کردند. نیک تصمیم گرفت تا پیرس را تحت فشار بگذارد تا اگر وسن است ووگ کند.

پیرس هگینز در حال بسکتبال بازی بود که نیک و هنک سر رسیدند واو را تحت فشار گذاشتند و جریان ساعت را به او گفتند. مادر وی نیز سر رسید و در حال بحث با آنها بود که پیرس ووگ کرد و به شکل یک لاکپشت در آمد. مادرش نیز ووگ کرد و بادیدن نیک پسرش را پشت سرش پنهان نمود و به او گفت که اجازه نخواهد داد به پسرش صدمه بزند. نیک قسم خورد که کاری با آنها ندارد و بعد مادرش گفت: شما می خواهید او را برای کاری که نمی توانسته انجام دهد بازداشت کنید؟

در خانه پیرس روی تختش دراز کشیده بود که معلمشان به مادرش زنگ زد و گفت که به خاطر جان بقیه بچه ها هم که شده مسابقه را حذف خواهند کرد. پیرس از شنیدن این حرف عصبانی شد و  از آنجا رفت.

جینیو ایناکو وسنی بی آزار مهربان و خجالتی که به عمرشان گریم ندیده بودند و اولین جد نیک که با آنها برخورد کرده سر همه را از دم بریده است. هنک پس ازخواندن مطلب به نیک گفت که اجدادش کل این بدبخت ها را با وجود بی خطر بودن کشته اند؟! نیک در دفاع از جدش گفت: زمونه فرق می کرده! از آنجا که معلوم بود پیرس نمی توانسته کسی را بکشد یک گزینه باقی ماند: معلم اکر

آنها به خانه معلم اکر رفتند و با جسد وی روبرو شدند.

آدلیند و اریک در مورد شان صحبت می کردند ولی آدلیند بحث را به گریم کشاند.

پیرس در رختشویی خانه متوجه لباس های خون آلود شد و گمان کرد مادرش آنها را کشته است و به نیک زنگ زد ولی مادرش گوشی را از او گرفت. همان چند لحظه کافی بود تا نیک بفهمد باید سریع به خانه آنها برگردد.

پیرس پس از اینکه متوجه شد که لباس ها متعلق به خودش هستند جا خورد. مادرش که ظاهرا در جریان بود چه اتفاقی در حال وقوع است سعی کرد آرامش کند ولی پیرس به شکل یک لوئن در آمد و به مادرش حمله کرد. نیک و هنک سر رسدند و نیک با لوئن درگیر شد . او پیرس را زد و بعد هنک داد زد: نیک تو که گفتی اون بی خطره! آخر چطور امکان داشت کسی در آن واحد هم لوئن باشد هم جینیو ایناکو؟ نیک این سوال را از مادرش پرسید. معلوم شد که مادرش ژن های پیرس را با ژن ها لوئن دستکاری کرده است ولی احتمالا لوئن فکرکرده که دوستانش سد راه او قرار دارند برای همین آنها را کشته است. پیرس فرار کرد آنها نیز دنبالش رفتند و او را روی یک دیوار گیر آوردند. او می خواست خود را بکشد که نیک او را گرفت.

در زندان عده ای از اراذل قصد اذیت کردن پیرس را داشتند که با بخش لوئنی وی طرف شدند.

شان به ادویه فروشی بازگشت. مونرو با دیدن وی به گفت که حالش حسابی ناجور است وبعد به او گفت که دو خبر هست بد و خوب. خوب این است که می توان حال او را کمی بهتر کرد و کمی از شور عشق وی کاهید ولی خبر بد: بخش احساسی خیلی پیچیده تره و اگر بیشتر درمورد شما و شخصی که عاشقش هستین ندونم تقریبا تشخیصش غیر ممکنه نیازمند یک درمان دوگانه است  پس اگه مایل نیستید اون زن مرد یا هرچی که هست رو اینجا بیارید... شان حرف او را قطع کرد و گفت که اینکار غیر ممکن است و بعد با نا امیدی گفت: پس می گی هیچ درمانی نداره؟ مونرو گفت: آخه عشق همینطوریه مطمئن است که نمی تواند آنچه موجب ابتلا آنها به این مشکل شده است را بیابد؟ شان سرش را به نشانه منفی تکان داد و مونرو ادامه داد: بد شد چون وضعتون خطرناکتر می شه و از یک جایی به بعد دیگه نمی تونید کنترلش کنید. و برای هرکسی که میان شما دوتا قرار بگیره همه چیز خطرناکه و نقشه هرچی پیش آید خوش آید نقشه خوبی برای اینکار نیست.

وسن ها ویرایش

لوئن

بلوت باد

جینیو ایناکو

نیم زابر بیست

دقت بیشتر ویرایش

روزالی در این قسمت حضور نداشت.

ریزه کاری ویرایش

اریک رینارد به پرتلند لقب صحرای دور دست لوئیزیانا داد در حالی که قلمرو اورگن در آن زمان کاملا مشخص بود.

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :8 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی
آدلیند شید کلیر کافی

شخصیت بازیگر
اریک رینارد جیمز فارین
دکتر هیگینز ماری پیچ کلر
پیرس هگینز لوگان میلر
رایان اسمالسون مایکل گرانت تری
برندون کینزگتون تیتوس مارکین جونیور
فرانکو روبرت بلانچ

موجود شخصیت
لوئن پیرس هیگینز
معلم آکر
جینویو ایناکو پیرس هیگینز
دکتر هیگینز
بلوت باد مونرو
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند خانواده سلطنتی
تریلر
ادویه فروشی