FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
چوپان خوب
205 goodshaped

کد

205

نقل قول

گرگ در لباس میش

نویسندگان

آلن فسمن

کارگردان

استیون دپال

قسمت بعد

بر روی بدن بیجان من

قسمت قبل

جوجه تیغی

نام انگلیسی

The Good Shepherd

چوپان خوبویرایش

قسمت چوپان خوب قسمت پنجم از فصل دوم و قسمت بیست و هفتم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 7 مهر 1391معادل با تاریخ میلادی 28 سپتامبر 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

نیک با باد در یک بار قرار داشت.باد به او جریان گفتن گریم و ماست مالی اش را گفت و بعد اضافه کرد که در این مورد به شدت احساس مسئولیت می کند و از شدت اندوه و استرس ووگ کرد. نوکلاوی که نیک را دنبال کرده بود در آن سوی بار شاهد تمامی این صحنه ها بود. نیک به باد گفت که خونسردی خود را حفظ کند و مهم نیست . ولی اگر جولیت دوباره با او تماس گرفت در دسترس نباشد.

نوکلاوی از پشت سر نیک رد شد و نیک برای لحظه ای چیزی را احساس کرد و به سوی او بازگشت. ولی از آنجا که چیزی ندید با باد خداحافظی کرد و رفت.

حسابدار یک شرکت تا دیروقت کار می کرد و می خواست به خانه برود که در گاراژ متوجه سر وصدایی شد. و خواست به سرعت از آنجا برود که مرد سیاهپوشی جلوی او ظاهر شد. او از شدت ترس ووگ کرد و به شکل یک گوسفند در آمد و بعد مرد به او

205 good S

حمله کرد و او را کشت و بعد در دستگاه چوب خرد کن انداخت.

نیک به خانه رفت و متوجه شد که جولیت خانه نیست با او تماس گرفت و فهمید او به دیدن دو تا از دوستانش رفته که او نیز آنها را می شناخت. جولیت دوباره احساس عذاب وجدان کرد که به او چیزی نگفته زیرا به نظرش رسید که احتمالا همیشه به نیک خبر می داده است. دوستان جولیت از اینکه جولیت اینگونه نیک را فراموش می کند در حیرت بودند و به او گفتند که نیک از وی خواستگاری نیز کرده است ولی او به نیک جواب رد داده است. آنها اطلاعی در مورد دلیل این پاسخ نداشتند.

هنک در کلانتری به نیک توصیه کرد که به او فشار نیاورد. واضح بود که نیک حسابی عذاب می کشد. وو آمد و به آنها گفت که یک کشیش در مورد یک کلاهبرداری به آنها مراجعه کرده است.

کشیش به آنها گفت صبح آنروز از بانک تماس گرفته اند و جریان برگشت خوردن چند چک را به او اطلاع داده اند. آنها به وی گفته اند که تمام مبلغ حساب کلیسا به یک بانک در حوزه کارائیب واریز شده است . پس از تحقیقات متوجه شده اند که این امر از کامپیوتر نورمن بروستر، حسابدار خیریه آنها اتفاق افتاده است و نورمن هم ناپدید شده است.

آنها کشیش را مرخص کردند تا با بانک و محل کار نورمن بروستر صحبت کنند. هرچند که هنک معتقد بود که او الان دارد در یک ساحل زیبا خود را برنزه می کند. بر طبق توضیحات بانک نمی توان پول را برگرداند و حداق 60 تا 90 روز طول می کشد تا پیگرد قانونی انجام شود. وو با آنها تماس گرفت و گفت که ماشین نورمن بروستر را نزدیک ایستگاه راه آهن پیدا کرده اند. هنک معتقد بود اگر او میخواسته با پول ها فررا کند احتمالا حساب محل کارش را هم خالی کرده است.

وی در حسابدار یک گارگاه صنعتی بود و مدیر داخلی به آنها گفت که هیچ پولی از حسابشان کم نشده است و در این میان یکی از کارگر ها آمد و گفت که فهمیده چه چیزی در دستگاه چوب خرد کن گیر کرده که از صبح کار نمی کند.

هنک و نیک و مدیر به آنجا رفتند و بقایای گوشت چرخکرده یک انسان را دیدند که به دلیل وجود پلاتین در ران پا از چوب خرد کن عبور نکرده بود. مدیر با اندوه بسیاری گفت که نورمن چند سال پیش در پایش پلاتین گذاشته است.

در کلانتری نیک گفت که به کلوین مشکوک است. هنک توضیح داد که این بابا هنوز در پرتلند است نه در کارسو و نیک گفت که احتمالا فکر نمی کرده گیر بیفتد . و معلوم شد که او در یک کلیسای ورشکسته شده دیگر نیز حضور داشته است. از انجا که به نظر می رسید قاتل احتمال نمی داده جسد پیدا شود آنها تصمیم گرفتند که کشیش را تحت فشار بگذارند.

نیک و هنک وارد شدند و به جمعیت حاضر در کلیسا گفتند که جسد نورمن را پیدا کرده اند. کل کلانتری به شکل گوسفند

205 church

ووگ کردند و بعد کشیش به شکل یک بلوت باد در آمد.

نیک در مورد اینکه آدم هر روز نمی بیند که یک بلوت باد سردسته گوسفندان –زلنگوت- ها باشد به کشیش کلوین که آنها را به اتاقش راهنمایی کرده بود گفت. او گفت که دستیارش مگان حضور او را در اینجا تایید می کندو به نیک گفت که او نیز با دیدن نیک فکر کرده قیامت رسیده است. او در مورد مسائل ایمان ومذهب حرف زد و هنک را کرزایته نامید.

خارج از کلیسا نیک گفت که آیا رستگار شدن یک بلوت باد را باور می کند؟ نیک جواب داد که یک بلوت باد رستگار شده را می شناسد! آنها به خانه مونرو رفتند. هنک طوری به مونرو نگاه می کرد که انگار بار اولش است مونرو را می بیند. سپس مونرو متوجه شد که می بایست در مورد مسائل مهمی صحبت کنند. و آنها را به خانه راه داد.

او با دیدن عکس تایید کرد که آنها با یک گله زلن گوت طرف اند. او گفت که زلن گوت ها همواره باهم حرکت می کنند. گرچه بی آزارند ولی او می داند که طرز تفکر گله ای در هر نوع موجودی از آنها موجوداتی خطرناک می سازد.

نیک در مورد آنچه دیده بود برای مونرو توضیح داد و مونرو با ناباوری گفت که رهبری یک دسته زلن گوت توسط یک بلوت باد بیشتر به دستور پخت نهار می ماند! و قرار شد برای برسی صحت ادعای کشیش مونرو به صورت مخفی به آنجا برود. نیک در مورد معنی کرزایته پرسید و مونرو به او گفت: مثل آدم عادی میمونه نه مثل تو یا من، مثل هنک ، با این تفاوت که هنک می دونه پس اون یک کرزایته اشلیش کنه است.

مونرو وارد کلیسا شد و به موعظه های کشیش گوش داد و بعد زلن گوت ها فهمیدند که او بلوت باد است. و از او فرار کردند و می خواستند  به او حمله کنند که کشیش کلوین مونرو را پذیرفت.

رابط شان با او تماس گرفت و گفت که هویت نوکلاوی را پیدا کرده است و برای او اطلاعات را فرستاد.

نوکلاوی به آرامی در خانه نیک را باز کرد و داخل شد.

در کلیسا یک اتاق مهمان به مونرو دادند. او متوجه شد که کشیش کلوین و مگان با هم رابطه دارند و بعد با نیک تماس گرفت. نیک در کلانتری فهمید که کشیش کلوین فقط 7 سال سابقه بیمه دارد و پیش از آن گویی وجود خارجی نداشته است. این امر به این معنا بود که او هویت خود را تغییر داده است. مونرو پشت تلفن جریان مگان و کلوین را به آو گفت و اضافه کرد که حرف ها یارو خیلی متقاعد کننده است.  نیک با توجه به جریان مگان و کلوین متوجه شد که احتمالا مگان هم می داند جریان چیست. قرار شد مونرو شب همانجا بماند.

جولیت به خانه رسد و نوکلاوی هنوز در خانه مشغول جست و جو بود او بی آنکه جولیت بفهمد از خانه خارج شد.

هنک موفق شده بود عکسی از مراسم کلنگ زنی کلیسا پیدا کند و در آن کلوین و مگان هر دو حضور داشتند با این تفاوت که مگان در آن زمان با نام خانوادگی حسابدار گم شده شناخته می شد. قرار شد او را بیاورند و با او صحبت کنند.

در طی بازپرسی مگان توضیح داد که او با کشیش کلوین رابطه مخفی داشته و شوهرش متوجه شده و پس از خالی کردن حساب فلنگ را بسته است. سپس متوجه شد که آنها مضنون به این هستند که او شوهرش را کشته باشد و یا از قتل نومن بروستر نیز با خبر باشد. از شدت استرس ووگ کرد و متوجه شد که نیک یک گریم است. بدون هیچ اخطاری از روی صندلی بلند شد و به سمت دیوارد دوید و آنجا کز کرده التماس کرد: به من صدمه نزن! هنک و نیک بهت زده از این حرکت به هم نگاهی کردند و هنک برخاست و با دودلی گفت که نیک یک پلیس است. از اونجور گریم ها نیست. معلوم بود که او نمی تواند به همنوع خودش صدمه بزند.

البته کلوین و مگان هر دو از سرقت آگاه بودند و برنامه می ریختند تا به جزایر ماسه ای فرار کنند.

نیک مشغول تکمبل اطلاعات زلن گوت در تریلر بود. سپس تصمیم گرفت به خانه برود. داشت در تریلر را قفل می کرد که یک یارویی از پشت به او حمله کرد. او به موقع واکنش نشان داد و از مقابل ضربات او گریخت. سپس دو مرد با هم درگیر شدند. درگیری آنها با داخل تریلر کشیده شد و نیک با یک پتک کار نوکلاوی را ساخت. سپس در جیب او یک کاغذ با نقاشی کلید

205 nuklavi

پیدا کرد.

روز بعد جولیت با نیک صحبت کرد و به او گفت که همه در مورد عالی بودن رابطه آندو صحبت می کنند و او به خاطر به یاد نیاوردن این چیز ها از دست خودش عصبانی است. نیک نیز به او گفت که این تقصیر او نیست.

افراد کلیسا در حال فروختن کیک بودند که مگان متوجه دو نفر شد که با هم دعوا می کردند. او با دخترک صحبت کرد و معلوم شد که دختر از کشیش کلوین بار دار است.

جسد نوکلاوی را از رودخانه بیرون کشیده بودند و به رینارد که دستور یافتن وی را داده بود خبر دادند. شان به نوعی از این موضوع خوشحال شد.

زلن گوت ها در حال بحث پیرامون پول گمشده بودند که مگان آمد و کلوین را لو داد.

نیک کشف کرد کلوین 15 بار به کاورساو سفر کرده است و مگان نیز با وی همراه بوده است. آنها راه افتادند تا به کلیسا بروند.

کلوین با مونرو صحبت می کرد و یک نامه بازکن را بدست او داد. سپس به او گفت که اثر انگشت او روی آن نامه باز کن است و حالا تمام تقصیر ها گردن او خواهد افتاد. مونرو از شدت خشم ووگ کرد و کلوین نیز در پاسخ او ووگ نمود در این لحظه زلن گوت ها وارد شدند. کلوین وانمود کرد که مونرو می خواسته او را تهدید کند ولی یکی از افراد کلیسا لپتاپ نرمن را در کمد او پیدا کرد و بعد کلوین سر همه آنها داد زد و گفت که موجودات احمق گریان هستند و حوصله او را سر برده اند و به یکی از زلن گوت ها حمله کرد. 20 تا زلن گوت هم به او حمله کردند. مگان مخفیانه از آنجا دور شد  و مونرو نیز خواست فرار کند که زلن گوت ها سر به دنبال او نیز گذاشتند و بعد نیک و هنک درست پیش از ایکنه مونرو صدمه ببیند سر رسیدند.

یک نفر به 25 نفر حمله کرد؟ این سوال ناباورانه شان پس از شنیدن شرح پرونده بود. نیک به او گفت که هر 25 نفر اعتراف کردند. و مگان هم ناپدید شده است. شان گفت که پرونده را به بازپرس قضایی تحویل دهند.

مگان در جزایر کارسو روی یک تخت خودش را برونزه می کرد. او به همراهش گفت: کی گفته که مستضعفین وارث زمین نیستند؟ معلوم بود که او دارد از پول دزدی نهایت استفاده را می کند.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

زلن گوت

نیم زابر بیست

نوکلاوی

آیزبیبر

دقت بیشتر ویرایش

روزالی کالورت در این قسمت حضور نداشت.

ریزه کاری ویرایش

تصاویری که در انتهای قسمت نشان داده شد، افکت کامپیوتری بود.

تصاویر ویرایش

ویدیو ها - نماشا ویرایش

205 nick nucklavi

مهمان ناخوانده

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :5 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هونزبی
شام رینارد ساشا رویتز
درو وو رجی لی
مونرو سالیس ویر میشل
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ

شخصیت بازیگر
لنس کالوین جاناتان اسکارف
مگان مارستون کریستینا آنابو
باد وورستر دنی برونو
پائولا جانین جکسون

موجود شخصیت
نوکلاوی فرستاده سلطنتی
آیزبیبر باد وورستر
بلوت باد مونرو
لنس کالوین
زلن گوت مگان مارستون
پائولا

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند خانواده سلطنتی
تریلر