FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
بوسه موسای
Musai

کد

220

نقل قول

ادیسه

نویسندگان

شان کالدر

تهیه کننده

تانیا مک کرنان

قسمت بعد

مرگ برمی خیزد

قسمت قبل

در معرض خطر

نام انگلیسی

Kiss of the Muse

بوسه موسای ویرایش

قسمت بوسه موسای قسمت بیستم از فصل دوم و قسمت چهل و دوم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 18 اردیبهشت 1391معادل با تاریخ میلادی 7 می 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستانویرایش

سر صبحانه نیک متوجه شد مونرو قصد دارد برای شام استیک سبزیجات درست کند. مونرو که بسیار از استیک های سبزیجاتش تعریف می کرد به نیک گفت که ساعت 8 خانه باشد. نیک نیز خندید و گفت حتما خواهد بود. هنک با نیک تماس گرفته بود. او از مسافرت بازگشته بود.

اما نه آنطور که نیک انتظار داشت. پای راستش تا زیر زانو در گچ یود وبا یک جفت عصای زیر بغل لنگان لنگان به سمت او آمد. معلوم شد که حضرت آقا با زن قبلیش برای طناب سواری رفته است و هنگام فرود پایش صدمه دیده است. آنها اندکی از این طرف و آنطرف حرف زدند که ناگهان صدای شلیک گلوله بلند شد. آندو از جا جسته و به سمت منشا صدا که یک کتابخانه عمومی بود رفتند. جسد مردی روی یک میز با مغز گلوله خورده در کنار انبوهی از کتاب ها و ملتی که وحشتزده از کتابخانه بیرون می ریختند ، موجب نشد که نیک صدای درگیری دو نفر در پشت کتابخانه را نشنود. وسنی بازوی زنی ار گرفته بود و می گفت که باید با او بیاید. نیک فریاد زد: پلیس! و مرد دختر را هل داد و به سمت او شلیک کرد. نیک به دنبال او رفت و مرد خود را از بالای کتابخانه در رودخانه کنار کتابخانه پرتاب کرد.

هنک با دیدن نیک فهمید با یک وسن طرف اند. نام مقتول ایوان چالدز بود و وی مراسم امضای کتاب خود به قتل رسیده بود. سپس آنها به سراغ کلوئی سدیوک دوست دختر وی رفتند. ظاهرا قاتل برای بردن او آمده بود.

معلوم شد که کلوئی سدیوک زن خودشیفته ای است. حداق از جمله: مرد ها خیلی سریع عاشق من می شن اینگونه بر می آمد. از قرار معلوم انتان کول، قاتل، دوست پسر قبلی خانم سدویک بوده است ولی او حاضر نبوده دوستی جدید وی را بپذیرد و رابطه خود را تمام شده فرض کند. کلوئی دست نیک را به خاطر نجات دادنش بوسید. پس از آنکه از آنجا دور شدند هنک به نیک گفت: میخوای دستتو بشوری؟! نیک که برای لحظه ای منظور او را نفهمید پرسید: چی ؟ و با دیدن قیافه هنک گفت: امون بده بابا! معلوم شد جسد انتان کول را پیدا نکرده اند وتصمیم گرفتند به خانه او بروند.

صاحبخانه او گفت که انتان کول پسری بسیار با استعداد بوده است ولی زیاد به دوست دخترش کلویی رو می داده است. او آنها را به اتاق شماره 220 برد و در را برایشان باز کرد.

220 paint

انتان کول نقاش بود. و در تمامی نقاط اتاق نقاشی هایی ا ز کلوئی سدیوک وجود داشت. همچنین نقاشی از صحنه قتل در اتاقش پیدا شد. نیک به تصاویر خیره شده بود. از حالت صورتش بر نمی آمد که به چه فکر می کند. نیک از تصویر قتل عکس گرفت که متوجه شد جولیت با وی تماس گرفته است. هنک و وو نیز تصویر جولیت را دیدند. جولیت بسیار سرحال و اندکی دستپاچگی به او گفت که چطور است شب به خانه او بیایند تا در مورد مسائلی صحبت کنند. نیک نیز از این پیشنهاد جا خورد و بعد با لحن سرزنده ای پرسید: کی بیام؟ جولیت پاسخ داد

220 juliet

طرفای 8 خوبه؟ و قرارشان تعیین شد. هنک و وو از شنیدن بهتر شدن رابطه نیک با جولیت بسیار شادمان شدند و خبر شام به نظر آندو نشانه خوبی بود. ولی نیک با دیدن تصویر کلوئی سدویک خیلی سرسری پاسخ آنها را می داد.

در کلانتری نیک عکس انتان کول ووگ کرده را کشید و به هنک نشان داد. هنک می خواست به خانه برود و به نیک گفت که سلامش را به جولیت برساند. و برای او آرزوی موفقیت کرد.

نیک تصمیم گرفت پیش از رفتن به خانه جولیت سری به خانه کلوئی سدویک بزند. کلوئی سدویک در را به روی او گشود. و او را به داخل دعوت کرد.

مونرو مشغول آشپزی بود که جولیت زنگ زد و از او پرسید که نیک در مورد او چیزی نگفته است؟ مونرو از اینکه فهمید نیک برای شام خانه نمی آید جا خورد وبعد به او گفت که نیک مدت هاست منتظر چنین لحظه ای بوده است. خیال جولیت راحت شد و با لبخند به ادامه آشپزی مشغول شد.

خانه کلوئی سدویک به نمایشگاه آثار هنری شبیه بود. معلوم شد که خانم سدویک هنرمندان را تور میکند. نیک می خواست بداند وی چطور چنین کاری را انجام می دهد. کلوئی که با عشوه ای بیش از حد نباز راه می رفت گفت: یکم توضیحش سخته و نیک گفت: چطوره تلاش کنید؟ و او پاسخ داد :باشه و با ناز وغمزه به سمت نیک رفت و او را بوسید. در کمال تعجب نیک هیچ مقاومتی در برابر اینکار نکرد. حتی هنگامیکه کلوئی دست از اینکار برداشت به نظر می رسید نیک هنوز خواهان ادامه بوسه بوده است.او به آرامی با لحنی اغوا گر به نیک گفت: اینطوری شروع می شه و از او دور شد ودور یک مجسمه به آرامی چرخید ونیک دنبالش رفت. او به نیک گفت چیزی در مورد او بسیار قدرتمند است و بعد ووگ کرد. وی به شکل موجود آبی رنگی درآمد و هنگامی که پس از این ووگ پرناز به چشمان نیک نگاه کرد تازه فهمید در چه دردسری افتاده است و با ترس از نیک دور شد. نیک به او گفت : نباید اینکار رو می کردم یک اشتباه بود باید بری. نیک گفت: کلوئی من نمی خوام بهت صدمه بزنم . می خوام کمکت کنم لازم نیست از من بترسی و می خواست دوباره او را ببوسد که گوشی اش زنگ خورد. مونرو بود. می خواست بیادش بیاورد که به خانه جولیت برود. نیک که ناگهان به یاد آورد قرار داشته است. به سرعت خانه کلوئی سدویک را ترک کرد.

نیک وارد خانه جولیت شد. جولیت غذا درست کرده بود تا شام بخورند ولی نیک از او پرسید که در مورد چه چیزی میخواهند با هم حرف بزنند. جولیت که از این یک راست سر اصل مطلب رفتن جا خورده بود شروع به صحبت کرد که او همه چیز را به یاد می آورد و از اینکه آنطور با نیک رفتار کرده چقدر متاسف است ولی موضوع اینجا بود که نیک پشتش را به او کرد و به سمت پنجره رفت و مدام حرف های کلوئی سدویک در گوش می پیچید. جولیت همچنان به صحبتش ادامه می داد ولی بعد فهمید که نیک اصلا گوش نمی دهد. سپس نیک را صدا کرد و از او معذرت خواست ولی نیک با حواس پرتی دلیل معذرت خواهی جولیت ار پرسید سپس از او خداحافظی کرد واز خانه بیرون رفت و جولیت را با حال سردرگم پشت سر باقی گذاشت.

مونرو از دیدن نیک تعجب کرد او فکر می کرد نیک و جولیت احتمالا تا دیر وقت پیش هم باشند و به نیک گفت که او جفت استیک های سبزیجاتش را خورده است. سپس از نیک در مورد شام پرسید به نظر می رسید که ذهن نیک درگیر موضوع دیگری است. ولی رفتارش به قدری عجیب بود که مونرو نیز نمی فهمید جریان چیست. نیک به مونرو گفت که آیا زندگی خصوصی او اینقدر برای وی جالب است؟ مونرو با اندکی خشم گفت :برای ماه ها خودتو می کشتی که جولیت تو رو به یاد بیاره وحالا که به یاد آوردهه ات خب حق بده گیج بشم که اینطور ی رفتار می کنی. نیک بلند شد که برود و به مونرو گفت که سرش به کار خودش باشد.

پس از رفتن او جولیت زنگ زد و از مونرو خواست که با وی صادق باشد: نیک از من متنفره؟ مونرو که خودش هم نمی فهمید جریان چیست از او پرسید که در خانه وی چه اتفاقی افتاده است؟ رفتاری که از نیک در خانه جولیت نیز  سر زده بود به اندازه رفتارش نزد مونرو عجب به نظر می رسید. مونرو تصمیم گرفت به هنک زنگ برند. هنک نیز از چیز هایی که مونرو پشت تلفن گفت حیرت کرد و بعد تصمیم گرفت با نیک صحبت کند. با نیک تماس گرفت و رد او را در یک مشروب فروشی زد.

نیک کلوئی سدویک را کشیده بود. هنک با اندکی سوال و جواب این موضوع را فهمید سپس مردی مزاحم آندو شد. وی کمی مست بود و از نیک خواست تا عکس را باو داده تا به دوست دخترش نشان دهد . ولی نیک مرد را زد. هنک نیک را به خانه فرستاد و مشکل را حل کرد سپس نقاشی باقی مانده را برداشت.

نه مونرو نه روزالی هیچ کدام تابه حال چنین وسنی ندیده بودند. برای روزالی عجیب بود که نیک یک نفر را  در بار به خاطر این زده باشد. آنها تصمیم گرفتند به تریلر بروند و تحقیق کنند.

220 Musai

بار اولی بود که روزالی وارد تریلر می شد. گرچه توصیفات آن را شنیده بود پس از اندکی گشت و گذار آنها کتاب ها را باز کردند و مشغول گشتن شدند. مونرو آن را یافت: موسای! و معلوم شد که موسای با بوسیدن هنرمندان آنها را وادار می کند هر کاری که می خواهد بکنند. برای مثال ونگوگ را مجبور کرده بود که گوشش را ببرد! مونرو خوشحال بود چون تا هنگامی که این وسن کسی را نبوسد اتفاقی نمی افتدولی هنک جریان بوسیدن دست نیک را گفت و بعد ادامه داد که نیک تنها آنجا رفته است.

انتان کول به یک رنگ فروش حمله کرد ونیک به خانه کلوئی سدویک رفت ودر را پشت سرش بست.

روز بعد. هنک وانمود کرد که نمی داند نیک ممکن است کجا بوده باشد. سپس به نیک گفت که کلوئی سدویک یک موسای است. جمله ای که موجب شد نیک لجش در بیاید: حالا احساس گریم بودن بهت دست داده؟ و بعد لیست بلند بالایی از هنرمندان کشته شده، دیوانه شده و یا خودکشی کرده ای را برای شان که قصد سرکشی از کار آنها را داشت خواند که همگی دوست پسر همین خانم سدویک بوده اند. وو آمد و گفت که متوجه شده اند انتان کول با آنهمه رنگی که دزدیده است چه کرده است.

روزالی متوجه شد که لب های موسای نوعی ماده روان گردان تولید می کند که هیچ درمانی ندارد. روزالی اعتقاد داشت شاید تنها عشق واقعی بتواند نیک را درمان کند. در این میان جولیت سر رسید و از مونرو کلید تریلر را خواست. او می خواست تنها به آجا برود.

220 on street

آنتان کول عکس کلوئی سدویک را کف خیابان کشیده بود. نیک ناگهان از آنجا رفت. شان که از این رفتار جا خورده بود پرسید: کجا رفت؟ هنک به پای لنگش اشاره ای کرد وبه وو گفت که نمی تواند دنبالش برود. وو رفت و هنک جریان موسای را به شان گفت.

جولیت وارد تریلر شد و همه چیز را به یاد آورد. سپس به دیدن مونرو و روزالی رفت و به آنها گفت که باید با نیک صحبت کند او همه چیز را به یاد آورده ولی آن زمان حرف نیک را باور نکرده بود.

هنک به مامور دم در خانه کلوئی سدیوک زنگ زد و درمورد نیک پرسید واو گفت که وی همین الان وارد خانه او شد.شان رینارد برای مهار نیک رفت. کلوئی سدویک نیک را به خانه راه داد و نیک کاملا کنترل خودش را از دست داده بود. موسای موذیانه گفت که انتان آنجاست.

نیک با انتان درگیر شد و او را زد و سپس به سوی کلوئی بازگشت ولی کلوئی آرام در گوش او زمزمه کرد: نه تا وقتی که اون زنده باشه. و دعوای واقعی شروع شد.شان سر رسید و نیک را گرفت و انتان کول نیز بازداشت دش. او فریاد زد: تو نمی تونی داشته باشیش هیچ کس نمی تونه.

در مغازه مونرو و روزالی گفتند که نیک تحت تاثیر یک زن دیگر است ولی تقصیر خودش نیست زیرا آن زن... و ماندند که چه بگویند که خود جولیت حرف آنها را تکمیل کرد: یه وسنه؟ مونرو روزالی حسابی جا خوردند. جولیت گفت که نیک داشته سعی میکرده این را سال پیش به او بگوید و بعد از آنها پرسید اتفاقی که برای نیک افتاده مانند اتفاقی است که برای او افتاده است؟ روزالی پاسخ داد آره ولی پادزهرش توی قفسه ها نیست و به جولیت نگاه کرد: پادزهرش توئی.

در بازجویی از  کلویی سدیویک متوجه شدند او با به کشتن دادن هنرمندان جوان تفریح می کند و به آنها گفت که چون دوستشان یک گریم است خیلی سریع تر از حد معمول دارد پیشرفت می کند. هنک و شان حسبی لجشان از دست او در آمده بود و شان تهدیدش کرد بهتر است هر کاری با کارآگاه او کرده متوقفش کند ولی موسای نمی دانست چطور باید اینکار را بکند.

مامور بازداشت انتان نزد نیک امد و گفت که او در سلولش است. هنک و شان تصمیم گرفتند نیک را به طور موقت بازداشت کنند تا از دختر دور  بماند ولی هنگامی که به میز ش رسیدند تنها یک نقاشی ، صحنه قتل انتان کول روی میز بود. مونرو و روزالی به همراه جولیت سر رسیدند.

220 juliet nick

نیک اسلحه اش را روی انتان گرفته بود که جولیت وارد شد او به آرامی نزدیک نیک شد به او گفت: نیک به من نگاه کن. نیک اندکی مقاومت کرد وجولیت با دستانش صورت او را گرفت و با بغض گفت: لطفا به من نگاه کن و نیک اسلحه را انداخت سپس از دیدن جولیت متحیر شد و پرسید: تو اینجا چی کار میکنی؟ جولیت به آرامی گفت: اومدم کنارت باشم همونطور که وقتی به کمکت نیاز داشتم کنارم بودی. انتان خواست سلاح نیک را بردارد که شان آن را گرفت وسراغ کلوئی سدویک رفت . روی میز مقابل او نشست و گفت: روز شانسته می خوان بذارم

220 sean woge

بری و وقتی رفتی پرتلند رو ترک می کنی و هیچ وقت بر نمی گردی چون اگر برگردی یک بخش از من هست که پلیس نیست واصلا نمی شه گفت چه کارهایی ازش بر میاد وبرای تاثیر بیشتر یک ووگ هم زد. کلوئی سدویک که به وضوح ترسیده بود به پشت صندلی چسبید و ترس چشمانش شان را مطمئن کرد که او اینکار را انجام خواهد داد.

وسن هاویرایش

نيم زابربيست

بلوت باد

فوکس باو

موسای

لوئیسان فشر

دقت بیشتر ویرایش

نیک هنوز کلید تریلر را از مونرو پس نگرفته بود.

آدلیند در این قسمت حضور نداشت.

در این قسمت:

شان رینارد اولین ووگ تاثیر گذارش را انجام داد.

جولیت برای نخستین بار تنها به تریلر رفت.

رزالی بریا نخستین بار تریلر را دید.

این سومین بار بود که یک وسن به یک کرزایته هویت گریمی نیک را گفت. اولین بار در قسمت طلوع ماه بد، دومی در چوپان خوب و سومی اینجا.

هنک در مورد وسن ها با شان رینارد صحبت کرد.

ریزه کاری ویرایش

شماره خانه انتان کول 220 بود که منطبق بر کد داستان است.

تصاویرویرایش

تصاویر پشت صحنه ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :20 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
مونرو سالیس ویر میشل
روزالی کالورت بری ترنر
درو وو رجی لی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ

شخصیت بازیگر
کلوئی سدیوک نورا زتنر
آنتان کول برایان جانت

موجود شخصیت
موسای کلوئی سدویک
لوئیزان فشر انتان کول
بلوت باد مونرو
فوکس باو روزالی کالورت
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
تریلر
ادویه فروشی

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.