FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
یک فوکس باو خشمگین
217 oneangrefuchsabau

کد

217

نقل قول

باغ بهشت

نویسندگان

ریچارد هاتم

فیلم بردار

ترنس او هرا

قسمت بعد

ولکنالیس

قسمت قبل

بی نام

نام انگلیسی

One Angry Fuchsbau

یک فوکس باو خشمگینویرایش

قسمت یک فوکس باو عصبانی قسمت هفدهم از فصل دوم و قسمت سی ونهم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 16 فرودین 1392معادل با تاریخ میلادی 5 آوریل 2013 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

زن و شوهری ثروتمندی با هم دعوایشان شده بود. مرد مستبدانه بر سر زن فریاد می کشید و بعد زنش را از روی بالکن پایین انداخت و کشت. مرد یک لوئن بود و زنش یک مازهرت.

در خانه مونرو پیش از رفتن به کار نیک از مونرو خواست که جولیت را به تریلر ببرد. مونرو موافق نبود. زیرا ممکن بود جولیت همه چیز را به یاد بیاورد واوضاع ناجور شود. ولی نهایتا پذیرفت.

در دادگاه آقای نداریا، لوئنی که زنش را از روی بالکن به پایین پرتاب کرد، وکیل بسیار زبده ای داشت . او سعی داشت کاری کند که هیئت منصفه باور کنند این یک قتل نبوده و زنش خود را کشته است.

مونرو به دنبال جولیت رفت تا باه م به تریلر بروند. جولیت از خوشحالی مونرو را بغل کرد و آن دو با هم رفتند.

217 Nicks in trailer

جولیت وارد تریلر شد. او از انوبه چیز های عجیبی که می دید حیرت کرده بود . و ناگهان به یاد آورد که نیک را در تریلر دیده است و بعد تعداد زیادی نیک در اطرافش ظاهر شد که همه با هم حرف می زندند و او هیچ چیز را نمی فهمید وحشتزده از تریلر بیرون جست. مونرو که برایش نگران شده بود به دنبالش آمد و از او پرسید چه اتفاقی افتاده استو. جولیت جریان را گفت و مونرو پیشنهاد کرد که ادامه ندهند و به خانه برگردند. از نظر او همین که نیک را به یاد آورده پیشرفت بزرگی بوده است.

رزوالی در اودیه فروشی روی تخت بیمار دراز کشیده بود. مونرو وارد شد و متوجه شد که سر او درد می کند سپس در مورد دادگاه پرسید. روزالی در دادگاه جزو هیئت منصفه بود و توضیح داد که ابتدا احساس خوبی داشته است ولی بعد وکیل نداریا با تغییر نظر او موجب شده او احساسات بدی نسبت به خود داشته باشد. مونرو که از مهارت وکیل جا خورده بود تصمیم گرفت فردا با وی به دادگاه برود.

نیک یک ایمیل دریافت کرد با نام سر قطع کن، موضوع : مامان

شرمنده که اینقدر غیبم زده بود، دلم واست تنگ شده . همه چیز مرتبه. قصد دارم پول رو عاقلانه خرج کنم. دوستدار تو

217 Mama Grimm mail

.مامان.

مونرو که در این میانه رسیده بود به نیک گفت که احتمالا حافظه جولیت دارد بر می گردد ولی نباید به وی فشار بیاورند. نیک مشتاقانه خواهان صحبت با جولیت بود ولی مونرو با او مخالفت کرد.

جولیت در خواب پیلار را می دید. زنی که در روز هالوین بی آنکه او را بشناسد توضیحات دقیقی در مورد وضعیت وی داده بود.

217 toad eating

در دادگاه خدمتکار خانه شهادت داد که دیده است آقای ندرایا زنش را به پایین پرتاب کرده است. بعد نوبت بری کلاگ وکیل نداریا شد. وی به طور عجیبی حرف او را 180 درجه برگرداند که گویی او میخواسته زنش  را نجات دهد. مونرو که از شنیدن این حرف حیرت کرده بود ، در زمان تنفس به دنبال بری کلاگ وارد دستشویی شد و سپس جریان را گرفت. یک قورباغه از دست مرد پایین افتاد. کاملا واضح بود که طرف یک زیگ ولک است.

در کلانتری ، شان رنارد پرونده مردی که شب گذشته کشته بود را به نیک و هنک داد گفت :هانری لسور مرد اهل مارسی ، تو کار نساجی است و ارتباطاتی با القاعده تو مراکش داره که برای تحویل یک چاشنی منفجره برای یک مکان دیگه به اینجا اومده بود.

نیک خیلی آرام گفت: به نظر خیلی مبهم میاد! وشان اضافه کرد: چون هیچ کدومش حقیقت نداره!اسم اصلیش آگستین کته، یارو ورات بوده اومده بود من یا کسی که باهاش بودم رو بکشه شایدم هر دومون رو. نیک که از شنیدن این حرف جا خورده بود ، در حین توضیح شان که ورات را برای نیک توضیح میداد از شان پرسید که با این پرونده چه کنند؟ شان گفت می گذارند طرف همان القاعده بماند و به آنها توصیه کرد که اگر خوانواده های سلطنتی تا این حد پیش بروند باید همگی مواظب جانشان باشد و رفت. هنک به نیک گفت: حرفشو باور می کنی؟ نیک جواب داد: آره، هنک پرسید: بهش اعتماد داری؟نیک بعد از اندکی تامل با لحن نه گفت: نمی دونم.

مونرو با آنها تماس گرفت و به آنها گفت که یک نفر دارد در دادگاه اعمال نفوذ می کند وخود را برسانند.

پس از رسید به دادگاه روی پله های جلوی در، هنک از مونرو پرسید که چه مدرکی برای اینکار دارد؟ مونرو گفت: یارو یک قورباغه از دستش افتاد. تو دستشویی و به نیک که در همان لحظه فهمید اوضاع از چه قرار است نگاه کرد. هنک از این وادی پرت بود و با حالت تمسخر آمیزی پرسید: ببخشید؟ مونرو ادامه داد که طرف یک زیگ ولک است و به جای زن ها دارد روی هیئت منصفه اثر می گذارد.

در دادگاه، نیک هنک و مونرو شاهد به جایگاه خوانده شدن وو بودند. هنک گفت که کسی نمی تواند وو را بپیچاند. هنگام صحبت دادستان وو گفت که آقای نداریا از حرف زدن امتناع کرده و تنها به وی گفته که به وکیلش زنگ زده است. نوبت بری کلگ که شد، وو حرفش را به دیدن اشک های نداریا و اظهار ندامتش تغییر داد. موضوعی که نهایت شگفتی و ناباوری نیک و هنک را در کمتر از 1 ثانیه موجب شد.

روزالی در مغازه را باز کرد و دید که هنک مونرو نیک به خط ایستاده و منتظر ورود او هستند. متوجه شد که موضوع مهمی در میان است: باز چی شده؟

رزوالی پس از شنیدن داستان گفت که باید کاری بکنند تا جلوی رسیدن فورمون های وی به هیئت منصفه را بگیرند.

جولیت از پیلار خواهش کرده بود که به دیدنش بیاید و او آمد. پیلار بدون اینکه جولیت چیزی بگوید متوجه شد وی خاطراتش را به دست آورده و به وی گفت که او دارد در مرز میان دو دنیای  روشنی و تیرگی سر میکند.

در ادویه فروشی آنها روشی را برای از کار انداختن فورمن های زیگ ولک یافتند ولی این امر نیازمند عرق بری کلاگ بود.

بری کلاگ با زن جوانی از بار بیرون آمد و مخ او را زده بود که از سر چهاراه یک بلوت باد-مونرو- با ووگ کامل جلویش ظاهر شد. بری کلاگ وحشتزده فررا کرد وزن همراه جیغ کشانش را تنها گذاشت. مونرو به دنبال بری کلاگ دوید و نیک و هنک سر رسیدند تا به زن کمک کنند. بری کلاگ در حالی که فرار می کرد متوجه یک وانت کنار خیابان شد که رانننده اش

217 ziegevolk eisbieber

همانجا بود ، به سمت او دوید و فریاد زد : کمک! و یقه او را گرفت و ووگ کرد. مرد نیز به شکل آیزبیبر ووگ کرد – باد وورستر- و پرسید: چی شده؟ بری کلاگ تنها یک لغت گفت: بلوت باد! و با باد پشت ماشین جستند و فرار کردند. هنک و مونرو سر رسیدند ومونرو گفت که حسابی دارد عرق می کند.

باد بری کلاگ را دم در هتل پیاده کرد و با روش خنده داری دستمالی که به وی داده بود تا عرق هایش را پاک کند از او گرفت و گفت" ببخشید ولی این کادویه کریسمسمه"

پس از آنکه این مورد آماده شد. روزالی گفت که قسمت سخت کار این است که این محلول  را به قورباغه ی بری کلاگ تزریق کنند.

نیک و هنک روز بعد به دیدن بری کلاگ رفتند. آنها آنقدر حرف زدند تا مونرو وقت کند که کار را انجام دهد. ولی مونرو متوجه شد که وی دو تا قورباغه دارد. ناچارا یکی را انخاب کرد. نیک و هنک آنقدر بری کلاگ را به حرف گرفتند که مونرو دوباره خارج شود.

در دادگاه بری کلاگ به عنوان روز آخر دفاعیه تمام تلاشش را بکار بست تا متهم را تبرئه کند.

در وین، آدلیند و اریک با هم در مورد برادرش شان صحبت می کردند.

در دادگاه پس از آخرین تنفس که برای رای نهایی داده می شد و مونرو در آن فقط دعا می کرد طرف قورباغه ی مذکور را خورده باشد، روزالی برخاست و نداریا را گناهکار اعلام کرد.

شب در ادویه فروشی همگی دور هم جمع شده بودند وبه افتخار پیروزی عظیمشان جشن گرفته بودند. در این میان کسی وارد  مغازه شد. مونرو آنجا رفت و به مشتری گفت که فردا صبح بیاید . ولی مشتری بری کلاگ بود. او با لحن تضرع آمیزی به مونرو گفت که به کمک او نیاز دارد. مونرو که می خواست هرچه زودتر او را بیرون کند ناگهان متوجه شد که روزالی به صحن مغازه آمده است. بری کلاگ روزالی را شناخت و با خشم به او حمله کرد. نیک هنک و باد صدای جیغ روزالی و شکستن قفسه شنیدند و سریع به سمت صحن مغازه دویدند. مونرو بری کلگ را به سمت دیوار پرتاب کرده بود و رویش پریده می خواست او را بکشد. نیک مونرو را کنار کشید. بری کلاگ ناگهان به خود آمد: تو همونیکه بهم حمله کرد –مونرو- تو همون پلیسه ای –نیک – تو!-هنک و بعد چشمش به باد افتاد و دهانش از تعجب باز ماند نیک او را به جرم تخریب اموال و حمله بازداشت کرد.

بری کلاگ در سلول کنار نداریا بود که می گفت: اینجا وکلا مفت نمی ارزند.

جولیت نیک را همه جا و در حال صحبت در مورد همه چیز می دید.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

فوکس باو

لوئن

مازهرت

زیگولک

دقت بیشتر ویرایش

ریزه کاری ویرایش

نام این قسمت از فیلمی در سال 1957 با نام 12 مرد خشمگین گرفته شده بود.

تصاویرویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :17 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
راسل هورنزبی هنک گریفین
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
روزالی کالورت بری ترنر
درو وو رجی لی
مونرو سالسی ویر میشل
آدلیند شید کلیر کافی

شخصیت بازیگر
جیمز فارین اریک رینارد
لائورن کاستر لیسا ویدال
بری کلاگ برایان تی فینی
پیلار پرتیلا داماس
باد وورستر دنی برونو

موجود شخصیت
بلوت باد مونرو
آیزبیبر باد وورستر
فوکس باو روزالی کالورت
زیگولک بری کلاگ
لوئن آقای نداریا
مازهرت خانم نداریا
نیم زابر بیست شان رینارد
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند خانواده سلطنتی
ادویه فروشی