FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
فصل هگزن بیست
212 seasonofhexnbiest

کد

212

نقل قول

آوازه خوانان برمن

نویسنده

دیوید گرین والت و جیم کاف

کارگردان

کارن گاویولا

قسمت بعد

برداشتن نقاب

قسمت قبل

برای محافظت و خدمت به انسان

نام انگلیسی

Season of the Hexenbiest

فصل هگزن بیستویرایش

قسمت فصل هگزن بیست قسمت دوازدهم از فصل دوم و قسمت سی وچهارم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 26 آبان 1391معادل با تاریخ میلادی 16 نوامبر 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

مونرو از در انبار بیرون آمد وچشمش به آندو افتاد که هم را می بوسیدند و سرفه ای کرد و بعد ناگهان در یک لحظه جولیت و مونرو هر دو متوجه شدند که هم را می شناسند. جولیت با نهایت سرعت مغازه را ترک کرد. شان درمانده از سیل اتفاقت که پیش چشمش رخ داد بود به دنبال او دوید ولی جولیت پشت ماشین پریده و از آنجا دور شد. سپس شان نیز سوار ماشین شد که برود و یک موتور سوار به دنبال او رفت.

آدلیند به پرتلند بازگشته بود و در اتاق هتل به هوندیگرها وراتی که دنبال شان بودند دستور داد هر چه در مورد شان و عشق جدیدیش می دانند به او بگویند.

نیک سر کار بود که جولیت با استرس بسیار زیادی به او زنگ زد وپرسید که شام چی کاره است و او باید حتما با وی صحبت کند. نیک که جا خورده بود از او پرسید که آیا می خواهد پای تلفن به او بگوید؟ ولی جولیت اصرار داشت که نیک را حضوری ببیند. درست پس از تماس او مونرو به نیک زنگ زد ودرمورد شام پرسید و به نیک گفت که حتما یک سری به او بزند. حالا چه بعد از دیدن جولیت چه قبلش.

نیک اول به خانه مونرو رفت. او به قدری آشفته بود که نیک حتی بدون هیچ تلاشی این را می فهمید مونرو اندکی از این ور و آن ور حرف زد تا اینکه نیک که متوجه وخامت حال او بود به وی گفت که حرفش را بزند. مونرو به او گفت که یک زوج با مشکل تمایلات وسواسی سراغ او آمده بودند و او میانه بوسیدن آنها سر رسیده و بعد متوجه شده: اون زن به طرز باور نرکردنی شبیه... یک نفس عمیق ...جولیت بود. نیک برجا ماند. مونروسریع کرد قضیه را خیلی ناجور ماست مالی کند که نتیجه نداد واضافه کرد که شاید به خاطر طلسم آدلیند این اتفاق افتاده باشد. بعد نیک از او پرسید: اون تو رو شناخت؟ مونرو گفت: آره و نیک گفت پس میدونه چی در انتظارشه. و از خانه بیرون رفت.

شان به جولیت زنگ زد وبه او گفت که آنها باید اینکار را بکنند ولی جولیت گفت که صاحب مغازه دوست نیک است. برای همین او از آنجا بیرون آمده است. در این میان نیک سر رسید.

نیک از جولیت پرسید که در مورد چه مسئله ای میخواسته با او صحبت کند و جولیت با لحن دردآلودی گفت که او به مرد دیگری علاقه پیدا کرده و می داند این در  حق او روا نیست. نیک ابتدا پرسید که آن شخص کیست جولیت به او گفت: لطفا بفهم که هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده ولی نیک فقط نام او را می خواست و بعد گفت: نه دیگه به مربوط نیست.

شب جولیت به خانه مونرو رفت وپشت در به گریه افتاد. مونرو او را در آغوشش گرفت و گفت که همه چیز درست می شود چیزی  که از نظر جولیت غیر ممکن بود.

شان درمانده وشکست خورده در آسانسور با دو نفر از اعضای ورات روبرو شد و بعد با لحنی که انگار برایش مهم نیست آنها می توانند چه بلایی بر سرش بیاورند  پرسید: خب که چی؟

هنک مشغول آماده کردن شامش بود که کسی در زد. پشت در آدلیند ایستاده بود. او از هنک به خاطر آنچه در گذشته اتفاق افتاده بود عذر خواهی کرد و بعد به او گفت که احتمالا نیک مادر او را کشته است و بعد از او خداحافظی کرد و رفت. هنک که مبهوت این دیدار شده بود داشت به سوی تلفن می رفت که ناگهان دو هوندیگر به او حمله کردند.

آدلیند به دیدن شان آمد. به او گفت که باید کلید را از نیک بگیرد وگرنه آنها هویت وی را برای نیک فاش خواهند کرد. شان گفت باید تا وقت داشته گلوی او را می بریده است.

نیک در تریلر خواب بود که وو با وی تماس گرفت و گفت که به هنک حمله کرده و او را به شدت زده اند و وی الان در بیمارستان است.

صبح روز بعد جولیت می خواست بداند نیک پیش از اینکه از هوش برود چه چیزی را قصد داشته به او نشان بدهد. او به یاد می آورد که او در خانه مونرو ازحال رفته است. مونرو به سختی او را پیچاند و بعد جولیت فهمید چیزی دستگیرش نمی شود از آنجا رفت.

هنک به هوش آمد وضعیتش طوری نبود که بتواند تکان بخورد و متوجه نیک شد واو را صدا کرد: چند وقته اینجایی؟ نیک روی صندلی کنار تخت به خواب رفته بود از جا برخاست و پرسید: کی اینکار رو باهات کرد؟ هنک چیز زیادی ندیده بود و به نیک گفت که می خواسته با او تماس بگیرد و بعد اینطور شده ست و جریان آدلیند را گفت. نیک با شنیدن نام آدلیند تمام خوابش از سرش پرید و بعد هنک به او گفت که آدلیند فکر میکند او مادرش را کشته است. نیک با شرمندگی اندکی گفت: کار من نبود هنک و هنک متوجه شد: ولی می دونی کار کی بوده. نیک به او گفت که آدلیند چیزی را می خواهد و اینکار او را از سر راهش بر میدارد.

شان در حال صحبت با یکی از روابطش در فرانسه بود. پس از قطع کردن گوشی هوند یگری به رابط او حمله کرد واو را کشت.

نیک به وو گفت که آدلیند را بیایند. مونرو به او زنگ زد و جریان خوابیدن جولیت را گفت و بعد شنید که افرادی به هنک حمله کرده اند.

از آن سو آدلیند به دیدن جولیت رفت.

نیک که نگران این بود که آدلیند دبه سراغش برود به خانه رفت و مونرو را آنجا پیدا کرد. ومونرو به او گفت که به جولیت زنگ بزند

جولیت و آدلیند در یک کافه کوچک قهوه می خوردند. آدلیند با شنیدن آنچه برای او رخ داده بود حسابی متعجب شد: یعنی فقط نیک رو یادت نمی اد؟ بعد طی  صحبت به تریلر خاله ماری رسیدند نیک به جولیت زنگ زد و از او پرسید که آیا دارد با آدلیند چیزی میخورد؟ جولیت که لجش در آمده بود جوابی نداد و گوشی را قطع کرد. نیک به وو گفت که شماره جولیت را پیگیری کند.

آنها آدلیند را مقابل چشمان جولیت به اتهام قتل مادرش بازداشت کردند و جولیت کلی به نیک غر زد. سپس شان با آدلیند صحبت کرد وآدلیند گفت: فکر نکن کاری که با کیمورا کردی رو می تونی با من بکنی.

در اتاق بازجویی آدلیند از موقعیت که نیک هیچ کاری نمی تواند بکند نهایت استفاده را کرد واز آنجا که می دانست شان نیز به حرف هاشان گوش می دهد حسابی نیک را اذیت کرد . نیک به آدلیند در مورد کتک خوردن هنک گفت و آدلیند که احساس کرد نیک می خواهد این موضوع را گردن او بیندازد گفت: نیک هنک یک مرده گنده اس من چطور می تونم اونو بزنم؟ و بعد به نیک گفت که کلید را به او بدهد. آنها نمی توانستند او را به قتل متهم کنند زیار او در زمان قتل خارج از کشور بوده است.

آدلیند جریان تریلر را به شان گفت و شان تحقیقات گسترده ای را برای یافتن تریلر شروع کرد.

مونرو با نیک تماس گرفت که کسانی  که به هنک حمله کرده اند وسن بوده اند. او به بیمارستان رفته بود و با دیدن هنک فوری متوجه این امر شده و به خانه هنک رفته و از بوی آنها متوجه حضور دو هوندیگر شده بود.

آندو تصمیم گرفتند برای سرکشی بیشتر به اتاق هتل آدلیند بروند.نیک به مونروگفت که مواظب باشد و مونرو با توجه با بازگشت سلطنتی ها به نیک گفت: فکر کنم زمان مواظب بودن تموم شده .

مونرو به بهانه ای وارد اتاق آدلیند شد ومتوجه شد حداقل 4 هوندیگر آنجا هستند و بعد آنها که به مونرو ظنین شده بودند او را دنبال کردند و گیر نیک افتادند که با یک چماق خاردار حساب همه آنها را رسید. سپس کلید ها و کارت های شناسایی آنها را با چماق خاردار به مونرو داد و او را از آنجا دور کرد.

نیک به آدلیند در زندان سر زد و جریان هوندیگر های سربه نیست شده را گفت. برای آدلیند مهم نبود . او به نیک گفت که خیلی دلش میخواهد هویت سلطنتی پرتلند را برای او فاش کند ولی تنها در ازای کلید اینکار را خواهد کرد.

نیک تصمیم گرفت از خانه جولیت برود و وسایلش را جمع کرد و آنجا را به مقصد خانه مونرو ترک کرد ومونرو برای او اتاق میهمان را آماده نمود. سپس به نیک گفت که می خواهد چیزی به او نشان بدهد و اضافه کرد که حالا که او از خانه بیرون آمده حق دارد که بداند  چه کسی با جولیت در مغازه بود. و مصاحبه مطبوعاتی  که شان رنارد در آن حضور داشت را به نیک نشان داد و از قیافه نیک فهمید که او را می شناسد. نیک به حالتی فرو رفت که گویی هر لحظه امکان انفجارش وجود دارد.

شان ترلیر را پیدا کرد و در محوطه مه گرفته آنجا به آن خیره شد.

وسن ها ویرایش

بلوت باد

هوندیگر

دقت بیشتر ویرایش

این قسمت بلافاصله پس از قسمت برای محافظت از من و چند هفته بعد از قسمت ساعت مرگ (به گفته مونرو) اتفاق افتاد.

در مورد صنایع GQR صحبت شد("بد دندان")

ورات بازگشت.

تریلر ماری کسلر همان نمره پلاکی را داشت که در قسمت اول داشت.

مونرو به خانه نیک اسباب کشی کرد.

مونرو بی آنکه بداند به نیک نشان داد که شان رینارد- کاپیتان نیک- با جولیت رابطه دارد.

ریزه کاری ویرایش

این قسمت با پی نوشت: To be continued...sorry به معنای ادامه دارد، شرمنده... به پایان رسید.

شماره اتاق آدلیند 212 بود.

تصاویر ویرایش

تصاویر  پشت صحنهویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :12 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
آدلیند شید کلیر کافی
درو وو رجی لی
مونرو سالیس ویر میشل

شخصیت بازیگر

موجود شخصیت
هوندیگر افراد ورات
بلوت باد مونرو
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند ورات
خانواده سلطنتی