FANDOM


Wrong 2 این نوشته کامل شده است
این نوشته ممکن است دارای غلط املایی باشد. در رفع آن کوشا هستیم. صبر داشته باشید.
برای محافظت و خدمت به انسان
211 tsapm

کد

211

نقل قول

ویندگو

نویسندگان

دن . ای . فسمن

کارگردان

عمر مدها

قسمت بعد

فصل هگزن بیست

قسمت قبل

ساعت مرگ

نام انگلیسی

To Protect and Serve Man

برای محافظت و خدمت به انسانویرایش

قسمت برای محافظت و خدمت به انسان قسمت یازدهم از فصل دوم و قسمت سی و سوم از ابتدای سریال گریم می باشد که در تاریخ 19 آبان 1391معادل با تاریخ میلادی 9 نوامبر 2012 از شبکه NBC پخش گردید.

داستان ویرایش

به نیروی پلیس خبر دادند که در یک خانه تیر اندازی شده است. هنک آن زمان هنوز افسر بود. وی نخستین کسی بود که به صحنه رسید و متوجه شد دو مرد، یکی  مرده ودیگری مصدوم شده است و ضضارب از پنجره گریخت. هنک او را دنبال کرد. مرد را گرفت که وحشتزده داد می زد: اونا هیولا بودن. اونا می خواستن من رو بخورن  هنک 7 سال پیش اصلا نمی فهمید مرد چه می گوید.

7 سال بعد

نیک فهمید که هنک یک مشکلی دارد. وی به نیک گفت که 7 سال پیش مردی را بازداشت کرده که داد می زده کسانی که اقدام به کشتنشان کرده هیولا بوده اند و می خواستند او را بخورند.هنک ادامه داد: اون زمان حرفاش احمقانه بود. نیک فهمید جریان چیست : حالا که دید جدیدی به دنیا پیدا کردی؟ هک گفت شاید فرن راست می گفته . نیک اضافه کرد: یا نئشه یا مست بوده! هنک به او گفت : شایدم چیزی رو دیده که نیم تونسته توضیحش بده. نیک گفت : خب میخ وای ببنی این یارو راست گفته یا نه باید تحقیق کنیم. هنک گفت: باید عجله کنیم چون فرن 36.5 ساعت دیگه اعدام می شه.

در کلانتری نیک ادعای کریگ فرن را خواند: هیولاهای ترسناکی که قصد داشتن بخورنش... هنک گفت که اون زمان این موضوع احمقانه به نظر می رسید . نیک تذکر داد که حتی اگر فرن راست گفته باشد باید مدارک محکمه پسندی ارائه کنند. آنها تصمیم گرفتند با کارگاه آن زمان پرونده صحبت کنند.

شان رینارد با وضع اسف باری روی تختش خواب بود و با صدای زنگ گوشی اش از خواب پرید و پشت تلفن دروغی برای نیامدنش بلغور کرد.

بازرس سابق به آنها گفت که فرن به دو مرد غیر مسلح بی گناه حمله کرده است . و از پیگری آنها متعجب بود. ابتدا فکر می کرد آندو مدارکی دال بر مسلح بودن برادران کرسکی یافته اند و بعد که متوجه شد بحث آنها بر روی ادعای آدم خوری کرسکی است متعجب شد. نیک پرسید آیا حیاط را کنده اند؟ آیا ملک را زیر رو کرده اند؟ بازرس گفت که دلیلی نبود این دو نفر جزو افرادی بوده اند که همه آنها را دوست داشته  و مورد احترام بوده اند و در آخر به هنک گفت که او مسئول اعدام این مرد نیست و بگذارد که عدالت برقرار شود.

جولیت با یکی از دوستان –فهیم- خود چای می خورد و دوستش خیلی سریع فهمید که در رابطه جولیت و نیک، پای کس دیگری در میان است.  جولیت برای او توضیح داد که این شخص جدید را تقریبا اصلا نمی شناسد ولی بسیار به او علاقه پیدا کرده است. دوستش از سر همدردی دست او را گرفت.

هنک و نیک به دیدن دوست دختر فرن رفتند . وی به آنها گفت که هر چه که کریگ در خانه دیده موجب شده او به برادران کرسکی شلیک کند. او حرف کریگ را باور می کرد.  او همچنان به وی وفادار بود ولی کرگ به او فگته بود که دیگر نمی خواهد او را ببیند.

211 windego

آنها به سراغ وکیل مدافع کریگ رفتند . وی یک وکیل تسخیری بود. نیک پرسید: ادعاش رو بررسی کردین؟ وکیل پرسید در مورد برادران کرسکی؟ آره سابقه نداشتن. اگه هم آدم خور بودن مدارک رو هم خوردن .

هنک پرسید: فرن نگفت هیولاها چه شکلی بودن؟ وکیل جواب داد :کار رو از توصیف گذروند و برخاست و با دو نقاشی بازگشت: اینا رو کشید.

تریلر. نیک و هنک با نقاشی فرن و کتاب ها درگیر بودند.  هنگامی که هنک خسته شده بود یافتند: ویندگو

ویندگو موجودی است که انسان را می خورد  و بقایای آن را زیر خانه اش دفن می کند. از نوشته های جد نیک بر می آمد که وی نیز در کشتن ویندگو چندان موفق نبوده است.

تصمیم گرفتند به دیدن فرن در زندان بروند.فرن مانند آدمی که سرنوشتش را پذیرفته است مقابل آنها بر روی صندلی نشست.  وی ابتدا نمی خواست با آندو حرف بزند و وقیت کمی آنها پای پی اش شدند گفت که اشتباه کرده و چیزی ندیده است. هنک تصویر ویندگویی که خود فرن کشیده بود را به او نشان داد و گفت: تو این رو ندیدی؟ فرن حرفی نزد و بعد نیک در گوشی اش عکسی از ویندگوی کتاب گریم داشت و آن را به او نشان داد و گفت: جالب اینه که خیلی شکل این تصویره. فرن با حیرت به عکس نگاه کرد و گفت: اینجا چه خبره؟ و نیک پاسخ داد که آنها حرف وی را باور می کنند. ولی فرن با بی حسی گفت که دیگر دیر شده و خواست برود که نیک داد زد: نفشسون بوی گوشت سوخته می داد نه؟ هنک به او که درم یانه راه متوقف شده بود گفت: تو گفتی که کرسکی ها آدم خور بودن جسدی چیزی دیدی؟

فرن داد زد : نه. نیک ادامه داد: خب چرا همچین فکری کردی؟ فرن بازگشت روبروی آنها نشست و جریان را توضیح داد. او برایت عمیر سینک به خانه آنها رفته بودند وآنها به وی گفته اند که پس از تعمیر می خواهند او را بخورند و بعد چهره یشان تغییر کرده و به او حمله کرده اند. او تنها توانسته آنها را برای دقائقی از خود براند تا بتواند به سلاحش که در جعبه ابزار بوده برسد و بعد به ا«دو شلیک کرده است. بعد از آن نیز فار کرده است.

برای اثبات بی گناهی فرن می بایست ثابت می کردند که برادر ها آدم کش بوده اند . و هنک اضافه کرد که با توجه به نوشته های کتاب ویدگو ها اجساد را زیر خانه خود دفن می کنند. آنها تصمیم گرفتند به خانه آنها بروند.

یک سوپر مارکت بزرگ درست بر روی خانه 7 سال پیش کرسکی ها ساخته شده بود.

شان با جولیت تماس گرفت و به او گفت که بهتر است با هم به جایی بروند که می تواند حالشان را خوب کند وی در مورد ادویه فروشی م ی گفت. در این لحظه دادستان قضایی سر رسید و شان مجبور شد  تلفن را تمام کند.

211 supermarket hank nick

نیک وهنک در مقابل سکوی  عظیمی از میوه جات ایستاده بودند که به زعم هنک زمانی اتاق نشیمن کرسکی ها بوده است. برای گرفتن مجوز حفاری و ردیاب صوتی  باید با کاپیتان رینارد حرف می زدند.

نیک و هنک بلافاصله ورود به سمت اتاق شان پیچیدند. وو گفت: مهمون داره. هنک پاسخ داد مهموناش قراره بیشتر بشن. و وارد شد.

اما کسی که دراتاق بود نیز آمده بود تا در مورد آندو صحبت کند. وی دادستان بود و از اینکه آنها با  فرن ملاقات کرده اند سوالاتی پرسید و بعد به آنها گفت که خود را کنار بکشند. زیرا هیچ مدرک محکمه پسندی به آنها ارائه نشده است. شان پس از خروج او به آ«ها گفت که باید به او حق بدهند زیرا انتخابات شهرداری نزدیک است. ولی به آنها گفت که سر راهشان را نمی گیرد و اخطار داد که اگر درمورد بی گناهی این مرد اشتباه کرده باشند، مورد توجه قرار می گیرند و این از آن نوع توجه هایی نیست که دوست داشته باشند.

بیرون در هنک به نیک گفت که لازم نیست پای هر دو در این مسئله گیر باشد و نیک از او پرسید: بدون من چطور میخ وای انجامش بدی؟ هنک گفت: نمی دونم و نیک نیز پاسخ مشابهی داد. هنک اضافه کرد: متاسفم که پای تو رو به این قضیه باز کردم. و نیک خیلی رو راست گفت: تو نکردی، خانواده ام اینکار رو کردن. و هنکح در پاسخ گفت که بهتر است دست به کار شوند.

آنها تمام تلاششان را برای یافتن آدرس خانه کرسکی زنده مانده به کار بردند ولی به نتیجه ای نرسیدند و نهایتا راهی خانه شدند تا به قول نیک ، خواب، تنها کاری که انجام نمی دهند را انجام دهند.

جان کرسکی در حال گوش دادن به موسقیق سرزنده ای بود و ادویه غذایش را که شامل کله پاچه انسان بود به آن اضافه می کرد.

ولی وقتی نیک به خانه رسید متوجه شد که جولیت هنوز بیدار است. وی می خواست در مورد آ ن شبی که از هوش رفتند حرف بزنند ولی نیک نمی توانست خیلی چیز ها را بگید.

روز بعد تمام تلاششان را به کار گرفتند تا خانه کرسکی را بیابند وسر انجام رد شغل او را زدند. در یک تجهیزات معماری کار می کرد.

وی هنوز همانجات کار می کرد. هنک و نیک با وی صحبت کردند وجان خواست آنجا را ترک کند و هنک عکس ویندگو را به او نشان داد و او را عصبی کرد. نیک دورتر ایستاده بود و فرن با خشم به شکل ویندگو وو گ کرد و با اعتماد به نفس قابل تحسینی در روی هنک فریاد زد: فرن یک هیولاست! و بعد از نجا رفت. نیک متوجه شد که فرن واقعا با یک ویندگو روبرو بوده است.آنها آدرس خانه فرن را از مدیر آنجا گرفتند. روزالی با مونرو در اودیه فروشی تماس گرفت و پرسید که حالش  چطور است و گفت که چند هفته دیگر می تواند باز گردد. در این لحظه شان وارد شد و به مونرو گفت که فرد را برای درمان فردا می آورد و با ورود یک شخص دیگر او نیز آنجا را ترک کرد.

نیک و هنک شب هنگام به خانه کرسکی رسیدند. کسی خانه نبود آندو با توجه به دو حکم معوقه ای که برای او آمده بوده است تصمیم گرفتند وارد خانه شوند. می دانستند که باید دریچه ای به زیر خانه بیابند واین کار را کردند. زیر خانه یک درچه دیگر پیدا کردند که در داخل آن اجساد انسان و اسلکت هایی بود که کرم ها از آن بالا می رفتند. قرار شد هنک بالا برود تا به بازپرس زنگ بزند واعدام را متوقف کنند. ولی آندو نمی دانستند که کرسکی در خانه است . پیش از آنکه هنک بتواند تماس بگیرد ویندو به او هجوم برد و یخچال روی درچه ای افتاد که نیک داشت از آن بیرون می آمد در نتیجه هنک با ویندگو تنها ماند تا ، تا پای مرگ بجنگدئ و نیک در اثر ضربه وارده داخل انبوه اجساد پوسیده انسان ها افتاد. هنگامی که سعی مرکد چراغ قوه اش را بیاد همدی یک دست انسان روی شکش است واز شدت نفرت آن را پرت کرد.

هنک و ویندگو با هم درگیر بودند. و ویندگو گریخت ولی هنک به او شلیک کرد.  نیک که بار دیگر خود را به ریچه رسانده بود هنک را صدا زد و هنک یخچال را کنار کشید. بنا شد که هنک به دنبال ویندگو برود ونیک بازپرس را خبر کند.

از آنسو فرن را به اتاق اعدام بردند و به تخت بستند ومراسم اعدام نزدیک به شروع شدن بود.

نیک با هر زبانی که می توانست مسئول تلفن را قانع کرد که او ر به بازپرس وصل کنند. بازپرس همان دم ازا تاق رفت و تا مسئول شماره موبایل او را بگیرد اندکی طول کشید.

هنک در میان انبوه درختچه های راه می رفت و آماده بود تا  با ویندگو در گیر شود.

نیک بلاخره بازپرس را گرفت و به او گفت که باید جلوی اعدام را بگیرد و به او گفت که اجسادی را زیر خانه کرسکی پیدا کرده اند. بازپسر داشت اشکار می ترشید که نیک تهدید کرد: اگه همین الان با فرماندار تماس نگیری خودم می گیرم ولی هجوم ویندگو به نیک این گفتگو را قطع کرد. بازپرس با تعجب به صدای های غرش داخل تلفن گوش می کرد.

نیک و جان کرسکی با هم درگیر شدند. و ویندگو خیلی هم دیر فهمید که نیک یک گریم است. او نیک را پرت کرد و از پنجره بیرون پرید و هنک او را با تیر شد و کشت.

از آنسو اعدام متوقف گردید.

211 supermarket skulls

زیر سوپر مارکت اجساد بیشتری کشف شد. هنک به دیدن فرن رفت تا با هم در مورد ویندگو ها صحبت کنند.

مونرو به پشت مغازه رفته بود که شان و جولیت وارد شدند و آ«دو هم را بوسیدند مونرو بیرو نآمد و با دیدن این صحنه سرفه کرد وبعد جولیت بازگشت و مستقیم در چشم مونرو نگاه کرد. اینکه کدامیک بیشتر جا خوردند، جای بحث دارد.

وسن ها ویرایش

ویندگو

بلوت باد

فوکس باو

وسن هایی که در زندان بودند

شاکال

آیزبیبر

مازهرت

اسپینتاد

کایول

دقت بیشتر ویرایش

ریزه کاری ویرایش

نام قسمت از شعار نیروی پلیس به معنای " برای خدمت و محافظت" گرفته شده است. این شعار با داستان کوتاه شوالیه " برای محافظت از انسان" ترکیب شده و نشان دهنده این امر است که در هر حال باید جان انسان را محترم شمرد.

تصاویر ویرایش

تصاویر پشت صحنهویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :11 شماره فصل:2


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنز بی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
روزالی کالورت بری ترنر
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی

شخصیت بازیگر
کریگ فارین جیسون گدریک
لارن کاسترو لیسا ویدال
جان کرسکی جیم مک شین

موجود شخصیت
ویندگو جان کرسکی و برادرش
بلوت باد مونرو
فوکس باو روزالی

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
ادویه فروشی