FANDOM


Juliet searching این نوشته در دست تکمیل است
لطفا تا پایان کار صبور باشید شما می توانید با اضافه کردن اطلاعات و گسترش این نوشته به ما کمک کنید.
دانسه ماکابره
Dansamacabre 105

کد

106

منبع نقل قول

فلوت زن و موش ها

نویسندگان

دیوید گرین والت
جیم کاف

تهیه کنندگان

دیوید سالامون

قسمت بعد

سه گرگ بد

قسمت قبل

قلب های تنها

نام انگلیسی

Danse Macabre

دانسه ماکابرهویرایش

دانسه ماکابره ، قسمت پنجم از فصل 1 سریال گریم می باشد که در تاریخ 17 آذر ماه 1390 معادل 8 دسامبر 2011از شبکه NBC پخش گردید.

داستانویرایش

صحنه اول با یک ریو(Rave) شروع شد.  جوان ها در حال رقصیدن  بودند. یکدفعه همه با هم شروع به فریاد زدن کردند: گربه بد شکل ! گربه بد شکل!

گربه بدشکل اسم مستعار پسر جوانی بود که در کنار مسئول ریو نشسته بود. او یک کلاه بزرگ به شکل گربه داشت. آن را سرش کرد و به میان جمعیت رفت و موزیک را شروع کرد. جمعیت به وجد آمده شروع به رقصیدن کردند.

از آن سو در یک موسسه موسیقی یک گروه در حال نواختن یکی از آثار هنرمندان بزرگ بودند. یکدفعه یکی از آنها بد نواخت استادشان متوقفشان کرد و به او تذکر داد و گفت که اگر دقت نکند تمام شب را آنجا خواهند بود.

آخر های شب دکتر لاسون، معلم مدرسه موسیقی داشت به خانه می رفت. سوار ماشینیش شد که ناگهان متوجه انبوهی از موش ها در ماشین گردید ولی نتوانست فرار کند.

گربه بدشکل تمام شب را در حال اداره ریو بود.

مستخدم مدرسه روز بعد جسد دکتر لاسون را در حالی پیدا کرد که موشها او را خورده بودند. نیک و جولیت در خانه بودند و جولیت به نیک گفت که از یخچال یخ بیاورد. وقتی نیک در یخچال را باز کرد متوجه شد که یخچال خراب شده است. جولیت با نگرانی گفت که همه چیز فاسد می شود. به نیک زنگ زدند که به سر صحنه جرم برود.

هنک و نیک با" گریس کمپن " زنی که جسد را یافته بود صحبت کردند وی هیچ چیز ندیده بود و جریان پیدا کردن دکتر لاسون را تعریف کرد. سپس به سمت ماشین رفتند. مامورین بررسی صحنه جرم هنوز در ماشین را باز نکرده بودند نیک و هنک  متوجه شدند که موش ها او را خورده اند. هنک گفت که از موش ها متنفر است. نیک گفت که در ماشین را باز کنند.اینکار انجام شد و مسئول کنترل حیوانات چند تا از موش ها را گرفت.

در پشت بوته ها چند قفس با علامت : کنترل آفات گایگر وجود داشت. وو گفت که آدرس کنترل آفات گایگر در کامپیوتر اداره ثبت است. آخرین کسانی هم که لاسون را زنده دیده اند دانش آموزان شب قبل بوده اند.

نیک و هنک به دیدن دانش آموزان رفتند.خانه بسیار بزرگ با ماشین های زیبا و آخرین سیستم گواه ثروتمند بودن تمامی خانواده ها بود. بچه ها هیچ ندیده بودند و توضیح دادند که دیر وقت بوده و به خانه رفته بودند.نیک در مورد قفس جوندگان که سر صحنه پیدا شده بود پرسید. یکی از پسر ها گفت که رادی گایگر به مدرسه آنها می آمده و پدرش در کار دفع آفات است. نیک پرسید: دفع آفات گایگر؟ و بعد یکی دیگر گفت که آنها رادی را از مدرسه هفته گذشته اخراج کرده اند. سارا تنها دختر گروه اضافه کرد که رادی چنین کاری نمی کند. مدیر مدرسه گفت که بهتر است با بچه ها در مورد این پسر صحبت نکنند.رادی گایگردانش آموز بسیار پر دردسری بوده است و نمی خواهد ذهن بچه ها درگیر وی شود.

نیک و هنک به محل زندگی گایگر ها رفتند. آنها زیر پل در یک کانکس زندگی می کردند و ماشین ها قدیمی شان همراه با یک ماشین با علامت کنترل بیماری گایگر نزدیک در بود.

نیک به طعنه با مقایسه خانه های سایر دانش آموزان گفت: چه خونه قشنگی!هنک گفت: چه ماشین قشنگی ! و ناگهان صدای موسیقی از دور دست شنید . نیک گفت: چه موسیقی قشنگی. صدا از زیر پناه پل راه آهن که بر روی رودخانه بود و کمی دورتر از خانه قرار داشت می آمد.

105 Ruddy geiger

رادی گایگر در میان بشکه ها و قفس موش ها نشسته بود و موسیقی بسیار زیبایی می نواخت. این همان آهنگی بود که شب گذشته گروه موسیقی آن را می نواختند. نیک و هنک به آنجا نزدیک شدند و رادی متوجه نشد و غرق در نواختن بود. که یکی از موش ها صدایی در آورد. رادی آهنگ را متوقف کرد و به سمت نیک و هنک برگشت. پس از اینکه فهمید آندو پلیس  اند از آنها پرسید که چه می خواهند؟ هنک گفت میخواهند چند سوال از وی بپرسند که ناگهان سرو کله پدر رادی پیدا شد. وی جریان مرگ معلم را شنیده بود و بسیار خشمگین به نیک و هنک گفت که آنها هیچ دخلی به این ماجرا نداشته اند.هنک به او پیشنهاد کرد که کمی آرام باشد و به چند سوال پاسخ دهد در این میان رادی پرسید که چه کس مرده است؟ نیک جریان پیدا شدن جسد دکتر لاسون را گفت و رادی با حیرت پرسید: چی؟ ولی پدرش از کوره در رفته بود رو به او کرد و گفت: هیچی بهشون نگو تا ببینم جریان چیه و فریاد زد که آنها می خواهند او پسرش را بازداشت کنند و از این که آنها را به خاطر همه چیز مقصر بدانند خسته شده است. هنک احساس کرد رادی ممکن است در برود و دست او را گرفت و پدرش با خشم گفت: ولش کن! و بعد ووگ کرد و شکل یک راینیگن شد.  نیک حسابی جا خورد و رادی نیز این صحنه را دید. و بعد پدرش به هنک حمله کرد و هنک او را رها کرد تا از برخورد مشت در امان بماند. رادی فرار کرد و نیک به دنبالش دوید پایین تر کنار رودخانه نیک او را هل داد ولی رادی به سرعت جست و گارد حمله گرفت. نيك به او گفت که نمی خواهد صدمه ای به او بزند و رادی گفت: تو یک گریمی میخوای منو بکشی! ووگ کرد و به سمت نیک هجوم برد. نیک به سادگی و با یک ضربه او را نقش بر زمین کرد و بعد به او گفت : نمیخوام بکشمت ولی اگه بخوای ادامه بدی صدمه میبینی.

در کلانتری هنک از پدر رادی بازجویی میکرد. وی گفت که شب قبل برای آزاد کردن موش ها به کوهستان رفته بوده است. و اینکه رادی در خانه تنها بوده است. هنک در مورد قفس ها پرسید و وی توضیح داد که قفس ها دزدیده شده بودند.

نیک نیز با رادی گایگر صحبت می کرد . ظاهرا رادی در مدرسه با سایر دانش آموزان درگیر شده بود و نیک از او در مورد دعواها پرسید و بعد گفت شاید فقط قصد ترساندن معلمش را داشته است. رادی ناچارا گفت که دیشب در یک ریو بوده است و مسئول برگزاری ریو می تواند وی را شناسایی کند.

وو عذر پسر را چک کرد و متوجه شد که رادی گایگر همان گربه بدشکل است که معروف ترین دیسکو باز پرتلند است. نتیجه این شد که رادی را رها کنند و پدرش را نگه دارند.

هنگامی که این موضوع را به رادی گفتند وی به نیک گفت که می داند پدرش چنین کاری نکرده است. و با عصبانیت از آنجا رفت.

در پزشکی قانونی هارپر به آنها گفت که مقتول بر اثر حمله قلبی مرده است. وی به طور معمول در معرض خطر سکته قرار داشته است. سپس گفت که در معده موش (هنک رویش را برگرداند و اظهار داشت نهار نخواهد خورد) پلاستیک سبز و قرمز یافته است. این رنگ های پرچم مدرسه موسیقی بود.

کاپیتان رینارد از آنها در مورد روند پرونده سوال کرد و به آنها گفت که می خواهد پیش از کشیده شدن کار به سیاست موضوع را حل کنند.

رادی به دیدن سارا رفت و به او گفت که او اینکار را نکرده است و کار کارتر بریملی بوده است. در این لحظه مادر سارا سر رسید و رادی را از مدرسه بیرون کرد. دم در رادی کارتر بریملی را دید و به او گفت تاوان کارش را پس میدهد.

گزارش آزمایشگاه نشان می داد که آنچه در معده موش پیدا شده است علاوه بر پرچم مدرسه، از جنس نایلون هایی است که در کفپوش ماشین ها آلمانی همچون آئودی وبی ام وه استفاده می شود.

در این لحظه وو به آنها اطلاع داد که خانم جسب آمده تا با آنها صحبت کند. وی بسیار عصبانی بود که چرا رادی گایگر هنوز آزاد است.

هنگامی که نیک و هنک محل کار را به سوی خانه ترک می کردند، هنک گفت که می خواهد با وو برای شام بیرون برود.

نیک به خانه مونرو رفت و درمورد رادی گایگر با مونرو صحبت کرد. مونرو گفت که راینیگن ها ته زنجیره غذایی هستند. نیک اضافه کرد که آنها به ندرت رفتار خشونت آمیز نشان می دهند. مونرو پرسید اگر او این چیز ها را می داند چرا به دیدن او آمده؟ نیک  از وی درخواست کرد که با رادی گایگر صحبت کند و در مورد توانایی موسیقیایی او برای مونرو توضیح داد. مونرو به سرعت متوجه شد این همان پسری است که معملش توسط موش ها خورده شده. نیک به او گفت او می داند که رادی گایگر نقشی در این ماجرا نداشته است. ولی از آنجا که او یک گریم و یک پلیس توامان است به حرف او گوش نخواهد داد. مونرو پذیرفت.

نیک وارد خانه شد و صداهای عجیبی از آشپزخانه شنید. گویی یک نفر مشغول یک کار طاقت فرسا با نهایت سرعت است. وارد آشپزخانه که شد جولیت را دید که به تعمیر کار یخچال نگاه می کند و بی صدا می خندد. تعمیرکار یخچال که تا حد امکان به حالت دولا زیر یخچال رفته بود، متوجه نبود که شلوارش کمی پایین آمده است و از پشت صحنه خنده داری را به نمایش  گذاشته است.

معلوم شد که تعمیر کار از ساعت 4:30 اینجاست و دارد یخچال را تعمیر میکند. ولی مدل یخچال آنها جوری است که باز کردن پیچ هایش زمانبر و سخت است. دلیل طول کشیدن کارش نیز همین بوده است. در این لحظه وی دستش را برید. جولیت به سرعت رفت تا چسب زخم بیاورد. تعمیر کار که مرد میانسالی بود مشتی به یخچال زد و گفت که این مدل یخچال می خواهد او را بکشد و دستش را به سمت نیک دراز کرد و ووگ کرد. او به شکل یک سگ آبی در آمد. نیک نیز متعجبانه به او نگاه کرد. آیزبیبر وحشتزده دستش را عقب کشید و با حالتی که کمترین تشنج را ایجاد کند برخاست و از نیک فاصله گرفت. و به آرامی گفت: من رو نکش... وبعد از کنار نیک فرارکرد و از خانه بیرون رفت.

جولیت حیرت زده از نیک پرسید که چه کار کرد که مرد تا این حد از او ترسید؟ و نیک که خودش هم حسابی در شوک ماجرا بود گفت که نمی داند.

هنک و وو در بار بودند. هنک به وو گفت که به نظر می رسد نیک آدم ها را می شناسد. بیشتر مواقع حق با اوست و سپس از وو جدا شد. با اینحال آدلیند شید را در رستوران مشاهده کرد و آدلیند برای جبران نجات دادن جانش از او خواست که برای او یک شام مفصل بخرد.

البته هنک ندید که شان این فرمان را داده بود.

رادی گایگر درخانه مشغول نواختن ویلون بود که مونرو سر رسید. مونرو به او گفت که از دوستان نیک است و رادی خواست در را ببندد ولی مونرو وویگ مقطعی کرد و رادی وحشتزده از در دور شد. مونرو با او صحبت کرد و گفت که به دلیل استعدادی که دارد باید قدرخودش را بداند و نباید آن را رها کند. سپس شماره اش را به او داد و گفت که هر وقت به کمکش نیاز داشت با او تماس بگیرد.

پس از خروج مونرو، از زندان مرکزی با رادی تماس گرفتند که پدرش در زندان صدمه دیده است.

رادی خشمگینانه تمام وسایلش را به هم ریخت و از خانه بیرون رفت .

هنک برای کاپیتان رینارد توضیح داد که الیاف توی شکم یکی از موشهایی که در ماشین دکتر لاسون بوده است، متعلق به ماشین ها آئودی و بی ام وه است. نیک نیز توضیح داد که یکی از بچه هایی که با وی در مدرسه مشکل داشته است از همین ماشین ها سوار می شده است. شان رنارد فرمان مجوز بازرسی را صادر کرد.

رادی گایگر به قفس موشها نگاه می کرد و بعد در همه را باز کرد .موش ها را بیرون آورد و قفس ها را به اطراف پرتاب کرد. سپس ماسک گربه بدشکل و ویلونش را برداشت و از آنجا رفت. پشت سرش انبار آتش گرفت.

در مدرسه پسر ها در مورد کاری که کرده بودند صحبت می کردند. یکی از آنها به کارتر بریملی گفت که سارا خیلی پیگیر این کار شده است.پیامی برایشان آمد که گربه بد شکل امشب برنامه دارد و آنها تصمیم گرفتند بروند.

پدر کارتر بریملی اصرار می کرد که پسرش بی تقصیر است. اما در صندوق عقب ماشین وی فضله موش پیدا شد. آقای کارتر گفت که پسرش به دیدن فیلم رفته است و با سایر دوستانش. در این زمان به نیک خبر دادند که خانه گایگر ها آتش گرفته است.

از ظواهر امر بر می آمد که رادی گایگر نقشه خطرناکی در سر دارد. هنک و نیک از خانه بهم ریخته و موش های آزاد شده متوجه این امر شدند. تصمیم گرفتند به خانه سارا بروند.

رادی گایگر پیش می رفت و انبوهی از موش ها به دنبال وی می آمدند.

سارا خانه نبود و گوشی اش را جا گذاشته بود .از روی آخرین پیامک متوجه شدند که بچه ها به ریو رفته اند.

بچه ها به آنجا رسیدند و به زیر زمین رفتند. با اینکه انتظار داشتند کلی آدم آنجا باشد فقط گربه بدشکل آنجا بود و موزیک می نواخت.  که رادی موزیک را قطع کرد و با صدا بلند گفت که آنها قفس ها را دزده اند و دکتر لاسون را کشته اند. ولی صدایش بم و غیر آشنا بود. یکی از پسر ها پرسید اون از کجا می دونه؟ و سارا فهمید که پسرها در آن کار نقش داشته اند. در این لحظه رادی گایگر شروع به نواختن ویولن کرد. موش ها به بچه ها حمله کردند.

نیک و هنک به زیر زمین رسیدند و متوجه شدند که تنها سارا در محاصره موشها باقی مانده و بقیه فرار کرده اند. هنک یک تیر هوایی شلیک کرد و موش ها پراکنده شدند. رادی گایگر به آرامی در حالی که کلاه گربه بد شکلش را در یک دست و ویلونش را در دست دیگرش حمل می کرد از انبار و از سوی دیگر خارج شد.

پسر ها اعتراف کردند که تنها می خواسته اند دکتر لاسون را بترسانند و قصدشان صدمه زدن به وی نبوده است.

نیک به دنبال رادی گایگر رفت و او را در حالی که روی یک سکو نشسته بود یافت. رادی به او نگاه کرد ویلونش را بالا آورد و گفت: اسلحه ام رو می خوای؟ نیک به او گفت که خوش شانس بوده کسی صدمه ندیده است. رادی به او جواب داد که آنها اگر کسی تحت فشار نمی گذاشتشان هرگز اعتراف نمی کردند. نیک نیز اعتراف کرد که تا به حال به اعتراف گرفتن با موش فکر نکرده بوده است.

در کلانتری به این نتیجه رسیدند که تنها جرم رادی برگزاری ریو غیر قانونی با 4 نفر است . که نیک گفت قاضی این را نمی خواهد. هنک گفت بلاخره وی سعی کرده به 4 نفر آسیب برساند. نیک نیز انگشتانش را مانند فیلم ها ترسناک به سوی هنک تکان داد وگفت : با موزیک موش و ویلون؟ و به هنک پیتزا تعارف کردو هنگامی که هنک در پیتزا را گشود متوجه یک موش  پلاستیکی سیاه وسط پیتزا شد و وحشتزده فریاد زد و پیتزا را انداخت. نیک و بقیه از خنده ریسه رفتند.

جولیت در را باز کرد و تعمیرکار وحشتزده یخچال را پشت در دید. او تند تند برای وی توضیح داد که سعی کرده تا نیک برود و تنها کاری که به خاطرش بازگشته است برداشتن جعبه ابزارش است و اینکه او هیچ کار اشتباهی در عمرش مرتکب نشده و دنبال دردسر نمی گردد. جولیت به او گفت که نیک اصلا وی را به یاد نمی آورد . تعمیرکار یخچال برای لحظه ای گیج شد و بعد گفت نمی داند آن دو چه برنامه ای دارند ولی او زن و بچه دارد در حالی که با دستپاچگی جعبه ابزار را زیر بغلش می زد و از خانه بیرون می رفت گفت که هیچ نیازی نیست نیک به دنبال او بیاید.

جولیت حیرت زده رفتن او را تماشا می کرد.

وسن هاویرایش

تصاویر ویرایش

دقت بیشتر ویرایش

این اولین قسمت حضور باد وورستر بود.

ریزه کاری ویرایش

دانسا ماکابره اسم آهنگی است که رادی در حال نواختن آن بود

موسسه آموزشی وان هملین ، اشاره ای به داستان در باره هملین دارد که بر داستان این قسمت تاثیر داشت.

ویدیو ها - آپارات ویرایش

BTS chairs

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :5 شماره فصل:1


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنز بی
شان رینارد ساشا رویتز
مونرو سالیس ویر میشل
جولیت سیولرتون بتسی تالوچ
آدلیند شید کلیر کافی
درو وو رجی لی

شخصیت بازیگر
باد وورستر دنی برونو
رادی گایگر نیک تورستون
هارپر شارون زاکس
خان جسپ جودیت هوگ
سارا یگینز آمیلا روز بلیر

موجود شخصیت
راینیگن رادی گایگر
پدر رادی
بلوت باد مونرو
هگزن بیست آدلیند شید
آیزبیبر باد وورستر
گریم نیک برکارد

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند
خانه نیک
خانه مونرو

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.