FANDOM


قلب های تنها
104 lonlyheart

کد قسمت

104

نویسندگان

آلن دیفیوره
دن.ای.فسمن

کارگردان

مایکل واکسمن

قسمت بعد

دانسا ماکابا

قسمت قبل

هشدار زنبور

منبع نقل قول اولیه

بلو بیرد

نام انگلیسی

Lonelyhearts

قلب های تنهاویرایش

این قسمت در تاریخ 18 نوامبر 2011 بر روی آنتن رفت. معادل این تاریخ 27 آبان 1390 یوده و قست 4 فصل 1 بوده است.

داستانویرایش

زنی با لباس خواب در خیابان خلوت می دوید و صحنه های عجیبی به چشمش می آمد که ناگهان با ماشینی تصادف کرد. راننده پیاده شد و بعد متوجه شد که او زنده است. مرد دیگری از راه رسید و به راننده گفت با پلیس تماس بگیرد و بعد زن را خفه کرد.

راننده که برگشت متوجه شد که زن مرده است. روز بعد نیک و هنک به سر صحنه آمدند.هنک توضیح داد که راننده داشته از سرکار برمیگشته است که زن جلوی ماشینش پریده است. معلوم نیست زن ، کیست انگار از رختخواب بیرون پریده باشد. و بعد ذکر کرد که راننده مست نبوده است. راننده برایشان توضیح داد که حال زن خوب بود و نمی داند چرا مرده است. و گفت از بس شوکه شده قیافه نفر دوم درخاطرش نمانده است.

ازقیافه جسد می شد حدس زد که هنوز به رختخواب نرفته بوده است روی ساعدش نیز خراش هایی ناشی از بریدگی شیشه دیده می شد حال آنکه نه چراغ ماشین و نه هیچ جای دیگر آن نشکسته بود.

مردی فرانسوی  از تاکسی پیاده شد. وی یک روزنامه که در آن درمورد دروگری که نیک کشته بود به همراه داشت. در اتاق هتل وی در صندوقش را باز کرد و از داخل آن یک داس در آورد. داسی که با آن گریم ها را می کشند و به شکل یک دروگر ووگ کرد.

پزشک قاونی گفت که جسد خفه شده است و یعنی یک کسی او را کشته است. هنک به آنها گفت که زن را شناسایی کرده اند. چند وقت پیش به جرم رانندگی در هنگام مستی بازداشت شده و گواهینامه اش را باطل کرده اند. علاوه بر این وی با شوهرش مشکل داشته و چند بار از وی به جرم ضرب و شتم شکایت کرده بوده است.

پس از آنکه به دیدن شوهر وی رفتند ، مرد گمان کرد که زنش دوباره از وی شکایت کرده است و بعد متوجه شد که او کشته شده. وی گفت که با زنش دعوا کرده ولی زنش رفته است. او تمام شب منتظر بوده ولی زنش بازنگشته است. همچنین گفت که زنش با 322 نفر آدم در اینترنت دوست بوده و سر از کامپیوترش برنمی داشته است.

از تراکنش کارت اعتباری زن معلوم شد که وی شب گذشته با بک بار رفته است.وی آنجا با چند نفر صحبت کرده است ولی بعد تنها از آنجا بیرون رفت. چون گواهینامه نداشته احتمالا تاکسی گرفته است. کاپیتان رینارد پرسید که امکان دارد وی با کسی از اعضای خانواده اش صحبت کرده باشد؟ ولی هنک گفت که هیچ تماسی از 9 شب به بعد با گوشی اش گرفته نشده است. نیک پرسید: شاید با یکی از آن 322 دوستش صحبت کرده باشد.

از بررسی کامپیوتر به این نتیجه رسیدند که وی یک عکس برای دوستش فرستاده است و این عکس از باغ یک هتل در پرتلند ارسال شده است.  

نیک و هنک سری به آنجا زدند. مرد مهمان خانه دار توضیح داد که زن را به یاد می آورد. او گفت که زن شب قبل به اینجا آمده و او وی را مدتی در باغ تنها گذاشته است. بعد زن تصمیم گرفته تا برود. نیک گفت که آیا می داند زن کجا رفته است؟ چون او تاکسی دیگری خبر نکرد. مرد توضیح داد که اطلاعی ندارد و او نمی تواند مردم را مجبور کنند که آنجا بمانند. سپس به درخواست دو کارآگاه آنها را به باغ برد. هنگامی که در مورد باغ توضیحاتی می داد پای هنک بر روی یک غورباقه درختی رفت. مرد از این امر بسیار آزرده شد و هنگامی که هنک از وی معذرت خواهی می کرد و او خم شد تا جسد غورباقه را بردارد، نیک در آب چهره واقعی او را دید که به شکل یک بز در آمد.

پس از ترک صحنه، بیلی کپرا یا همان مهمانخانه دار جسد غورباقه را خورد.

دروگر فرانسوی به کلانتری رفت و از وو درخواست کرد تا با پلیسی که به دوستش شلیک کرده صحبت کند. وو از او خواست منتظر بماند. سپس موضوع را به کاپیتان رینارد گفت. رینارد از او پرسید که چه چیزی به مرد گفته است؟ وو توضیح داد که به او اعلام کرده این اطلاعات به کسی داده نمی شود. سپس پرسید که چه به مرد بگوید؟ رینارد گفت که به او بگوید کارآگاه در دسترس نیست و بعد کسی با وی تماس خواهد گرفت و تا کید کرد:" آدرس محل اقامتش را بگیر و سابقه اش را چک کن."

نیک و هنک وارد کلانتری شدند ودر حال بحث پیرامون موضوع بودند. نیک پیشنهاد کرد که سوابق مهمان خانه دار را چک کنند و ببیند آیا حوادث مشابهی اتفاق افتاده است یا خیر و در حین ورود به بخش از کنار دروگر عبور کرد. بی آنکه هیچ کدام توجهی به دیگری بکند.

شب در تریلر نیک متوجه شد وسنی که به دنبال وی است موجودی به نام زیگ ولک و یا با نام عامیانه تر معروف به بلو بیرد یا ریش آبی است. جد وی توضیح داده بود که این مرد به زنان تعرض کرده و زنان از نوعی خلسه بیرون آمده اند. همچنین از اینکه کسی عاشق همچین جانور احمقی شود تعجب کرده بود.

104 monroe

مونرو در حال نواختن ویولون سل بود که درخانه اش به صدا در آمد. وی لحظه توقف کرد و بعد دوباره بی اعتنا به نواختن مشغول شد که دوباره صدای در آمد. چند لحظه دست از کار کشید و شانه هایش فرو افتاد.

در را که گشود نگاه سرزنش آمیزی به نیک که پشت در ایستاده بود انداخت و بعد پرسید: واقعا؟ نیک با لحنی پوزش خواهانه گفت که اگر کس دیگری را می شناخت که به وی کمک کند به آنجا می رفت. مونرو تسلیم شد و وی را راه داد.

مونرو توضیح داد که زیگ ولک ها فرمون با عرق خود ترشح می کنند که کاملا موجب می شود افراد کنترل خود را از دست بدهند. وی اضافه کرد که اگر این وسن به کسی دست بزند طرف قدرت مقاومت خود را در مقابل آنها از دست می دهد. نیک پرسید آیا آنها کسی را می کشند و مونرو دستش را تکان داد و گفت:" نه بابا اونها عاشقن، قاتل نیستن دوست دارن یه عالمه زن دورشون باشه از اون ابنا بشری که شب و روز تو بار ها پلاسن و میخوان مخ همه رو بزنن."

در کلانتری مشخص شد در طی چهار ماه گذشته تعدادی زن به پرتلند آمده و همه ناپدید شده اند. هیچ مدرکی دال بر اینکه این افراد در آنجا ساکن شده باشند نیز وجود نداشته است. پرونده های مشابهی نیز وجود داشت مبتنی بر زن هایی که گم شده اند. با اینحال تمام زن ها زنده پیدا شده اند و چند تایی از آنها حامله بوده اند که دی ان ای هم بچه ها یکسان بوده است. شان نتیجه گیری کرد که با یک متجاوز زنجیره ای طرفند. نیک توضیح داد که بیلی کپرا هرجایی که می رود هویتش را عوض می کند. وی ادامه داد که به نظر می رسید طرف از نوعی گاز برای گیج کردن زن ها استفاده می کرده و هر کدام را در جای جداگانه ای قرار می داده است. از این رو زنها توانایی شناسایی وی را نداشته اند. قرار شدن که نیک و هنک وی را تحت نظر بگیرند.

104 plates

بیلی کپرا سه ظرف غذا درست کرد ودر زیر زمین مقابل قفس های بزرگی قرار داد و از داخل قفس ها دست های زنانه ای غذا ها را برداشتند. سپس وی از اتاق بیرون آمد و شیر گاز را باز کرد.

هنک زیر ماشین بیلی کپرا بود و یک ردیاب به آن وصل می کرد.

کپرا تعدادی غورباقه با خود برداشت.

هنک داخل ماشین آمدند و بنا شد اول نیک بیدار بماند. چند لحظه بعد کپرا بیرون آمد و پیاده به راه افتاد. هنک لجش در آمده  بود گفت که دو ساعت بیخود زیر ماشین طرف ردیاب کارگذاشته است. قرار شد هنک همانجا بماند و اطراف خانه را برای یافتن پنجره شکست جستجو کند. ونیک دنبال کپرا برود.

در قفل بود وهنک تصمیم گرفت از روی دیوار برود.

نیک همچنان کپرا را تعقیب می کرد.

هنک به جستجویش ادامه داد و پنجره شکسته شده را پیدا کرد.

کپرا نزدیک بار ماه آبی ایستاد و یک غورباقه خورد، ووگ کرد ، دستی به سر ورویش کشید و وارد بار شد.

هنک وارد خانه شد .

مونرو مشغول رانندگی بود که تلفنش زنگ خورد و ناباورانه فهمید که نیک است. با درماندگی پرسید که شماره تلفن جدیدش را از کجا پیدا کرده؟نیک یاد آور شد که یک پلیس است و سپس از او خواست که به بار ماه آبی بیاید.

دروگر وارد اتاق هتلش شد و متوجه شد کاپیتان رنارد روی تخت نشسته است.وی آمرانه به دروگر دستور داد: در رو ببند.دروگر  پوزخندی زد و گفت که وی در دردسر بزگی افتاده است ولی شان به زبان فرانسه به او گفت که می داند او کیست و در را ببندد. دروگر بر جا میخکوب شده بود و در را بست. شان به آرامی برخاست و به سمت او رفت و گفت:" اشتباه اولیت این بود که به شهر من اومدی، اشتباه دومت اینه که نمی دونی جلوی کی باید زانو بزنی" دروگر بی هیچ کلامی و خیلی آهسته مقابل او زانو زد.شان خیلی آرام داس دسته بلند وی را برداشت و به او توضیح داد که مرگ دوست دروگرش تقصیر خودش بوده است زیرا بدون اجازه او به پرتلند آمده است. دروگر گفت که برای مرگ او تقاضای انتقام می کند. شان با لحن تمسخر آمیزی گفت: بامزه بود و خیلی جدی گفت: منم درخواستت رو رد می کنم. و درحالی که پشت سر او ایستاده بود داس دسته بلند مسلح کرد. دروگر پرسید: داری از گریم محافظت می کنی؟ و شان با یک ضربه گوش او را با داس دسته بلندش کند.

104 reaper cutted

دروگر فریاد زنان عقب کشید و با وحشت به شان نگاه کرد. شان داس را روی تخت پرت کرد و گوش او را برداشت و به آرامی گفت: اینکار رو کردم تا بدونی وقتی دارم حرف می زنم باید گوش بدی و بعد گوشش را روی او انداخت و گفت: برو خونت، دیگه هم بر نگرد. و از در بیرون رفت.

مونرو به در بار رسید. نیک به وی گفت که باید بیلی کپرا یا همان زیگ ولک را زیر نظر بگیرد. و به او اطلاع دهد که وی با چه کسی صحبت مر کند ویا چه می کند.

هنک همچنان خانه کپرا را بررسی می کرد.

مونرو در بار متوجه شد که زیگ ولک درحال صحبت با یک زن زیباست و این موضوع را به نیک گفت. در این میان هنک زنگ زد و به نیک گفت که اخل خانه است و در حال جستجو برای دی ان ای یارو است. بنا شد هر وقت که وی  به سمت خانه حرکت کرد به او اطلاع دهد.

مونرو نزدیک کپرا و زنی که او در حال اغفالش بود نشست  و به سخنان آنها گوش می داد. کپرا به زن گفت که اگر میخواهد سری به هتل او بزند.

از آن سو هنک زیر زمین را پیدا کرد و حس کرد که گازی در آنجا پخش شده است. ناگهان دسته تخت تبدیل به یک مار شد و به وی حمله کرد . هنک تعادلش را از دست داد و روی زمین افتاد و بعد زن ها را دید.

مونرو از بار بیرون پرید و به نیک گفت که نمی تواند دیگر ادامه دهد و اینکه نزدیک بوده طرف را به نوشیدنی مهمان کند! در حین جرو بحث آنها بیلی کپرا تنها از بار خارج شد . ونیک از مونرو تشکر کرد و به دنبال وی به راه افتاد.

نیک تلاش می کرد تا با هنک تماس بگیرد. هنک بی حس روی زمین افتاده بود و یکی از زن ها سعی داشت انگشتانش را به گوشی برساند.

بیلی کپرا به خانه رسید و هنوز خبری از هنک نبود. ناچار نیک با مرکز تماس گرفت و خواست تا گوشی هنک گریفین را رد یابی کنند. در یان میان بیلی کپرا به سمت زیر زمین حرکت کرد و زنی که در بار با وی صحبت کرده بود، مقابل چشمان نیک به در هتل آمد.

زن به کپرا گفت که میخواهد باغی که از آن تعریف میکرد را ببیند و کپرا موافقت کرد، در این لحظه نیک وارد شد و گفت که باید با خانم صحبت کند. بیرون در به زن گفت که او در حال مداخله در کار پلیس است و از آنجا برود. در ین لحظه ردیاب زنگ زد و گفت که هنک هنوز در ساختمان است. نیک وارد هتل شد و دید که کپرا آنجا نیست سپس به تلفن هنک زنگ زد و صدای آن را دنبال کرد. صدا او را به زیرزمین راهنمایی کرد. در زیر زمین نام هنک را فریاد زد که صدای هنک آمد که به وی پاسخ داد و گفت که در اتاق یکجور گاز پخش شده است. و با چراغ قوه به زن ها اشاره کرد.

در این لحظه کپرا در را از روی آنها بست و شیر گاز را باز کرد. نیک و هنک تصمیم گرفتند از آنجا خارج شوند. در این فاصله کپرا تمامی مدارکش را برداشت که فرار کند و دم در با آن زن روبرو شد. زن میخواست با او بیاید نهایتا هر دو سوار بر ماشین از آنجا رفتند.

نیک و هنک که به خاطر وجود گاز نمی توانستند به

در شلیک کنند، در را شکستند و شیر گاز را بستند.
104 Z A
روز بعد در جستجوی ردیابی که زیر ماشین کپرا بود

بر آمدند و توانستند او را در یک مکان تفریحی بیابند. کپرا از دست آنها گریخت و در حین فرار با یک ماشین تصادف کرد. در حالی که وی را بازداشت کرده و سوار آمبولانس به بیمارستان منتقل می کردند هنک توضیح داد که نمی فهمد چطور زن ها از این یارو خوششان آمده نیک توضیح داد که به خاطر غورباقه هاست. فلسفه ای که هنک درک نکرد : کاش به این آسونی ها باشه... منم یک چند تا برای خودم می گیرم!

کپرا در واپسین لحظات دست پرستار زن را گرفت و در زن یک جور حس پدیدار شد.  

وسن هاویرایش

زیگ ولک

بلوت باد

هگزن بیست

دروگر

دقت بیشتر ویرایش

ریزه کاری ویرایش

کپرا لغتی اسپانیایی هم معنای بز می باشد.

تصاویر ویرایش

شناسنامه قسمت
شناسنامه قسمت

شماره قسمت :4 شماره فصل:1


شخصیت بازیگر
نیک برکارد دیوید جیونتولی
هنک گریفین راسل هورنزبی
شان رینارد ساشا رویتز
جولیت سیلورتون بتسی تالوچ
مونرو سالیس ویر میشل
درو وو رجی لی
آدلیند شید کلیر کافی

شخصیت بازیگر
بیلی کپرا پاتریک فیشلر
هارپر شارون زاکس
دروگر هنری لوباتی

موجود شخصیت
بلوت باد مونرو
هسلیش دروگر فرانسوی
زیگ ولک بیلی کپرا
هگزن بیست آدلیند شید

مکان ها تشکل ها
اداره آگاهی پرتلند دروگر ها
خانه نیک
خانه مونرو
تریلر

Ad blocker interference detected!


Wikia is a free-to-use site that makes money from advertising. We have a modified experience for viewers using ad blockers

Wikia is not accessible if you’ve made further modifications. Remove the custom ad blocker rule(s) and the page will load as expected.